۴۴ پاسخ

میشه تعریف کنی؟😟😟

تعریف کن

آره بگو همه رو کنجکاو کردی

تعریف کن

وای مجردی این بلاسرم اومدهخخخ دستموحناگرفتن

اگه تعریف نکنی سرکاریم

مادر شوهرمنم جون ک بوده هر جمعه صب ک بیدار میشده دستش حنا گذاشته بودن .میگن نباید تعریف کنی مادر شوهرمن تعریف کرده بود بهش گفته بودن حالا ک تعریف کردی دیگه پیشت نمیایم براش دیگه حنا نذاشتن

جدی میگی🤔🤔

بگوووووو

سرکاری بوده. دیگه جواب نداد

تعریفش کن

به حق چیزای ندیده و نشنیده تو این گهواره ادم چه چیزا که نمیشنوه🫤برگوپرااااااااااام

بسم الله
تعریف کن

تعریف کن

خدایااا، من فقط با خواندن کامنت ها از ترس هنگممممم🫣

میشه تعریف کنی😐چیشده دقیقاا الان

حنا گذاشتن نشونه میشه برات
بهتره بری سراغشون حتما بزار برات کتاب باز کنن احتمالا خواسته ای ازت دارن باید انجام بدی براشون

بگو عزیزم شاید کسی تونست راهنمایی کنه

🤔🤔🤔

تعریف کن

تعریف کن

منم ی بار کف دستم کلن نارنجی شده بود خابش یادم‌نیس

چی خواب دیدی

میشه تعریف کنی

خواب چی دیدی

خیره انشاالله 😑😑😑😑

خب تعریف کن خوابتو

😐 الکی

میشه تعریف کنی

وای چه ترسناک

وای مگه میشه

تعریف کن😍

تعریف کن چیشده

برا منم قبلا خیلی میشد برا تو کوچیکه برا من کف دستم کلا نارنجی میشد یا پاشنه پام

یا ابالفضل 😮😮😮😮
بسم الله الرحمن الرحیم

وایی توخدااا راست میگین ؟یعنی کسی نبود خونه که اون گذاشته باشه؟تعریف میکنید چیشده؟

بگو چیشده کنجکاو شدم

خودت نزده بودی؟😐 برگاااام تعریف کن

😐😐😐

دوست منم یه بار کف پاش بود فکر کنم حنا گذاشته بودن تو خواب مثل تو

😬😮😮😮😮

خواهرشوهر منم گاهی اینجوری میشه
پاهاس حالت حنا میشه
میگه دیشب بردنم حنا بندون
اون با خودش از اون ادما داره

شوخی میکنی 😐 شاید شوهرت حنا گذاشته کف دستت تو خواب 😅

میشه تعریف کنی عزیزم کنجکاو شدم

سوال های مرتبط

مامان byanیوسف 😍😍 مامان byanیوسف 😍😍 ۲ سالگی
سوال:خیلیا خواسته بودین خوابم رو تعریف کنم که وقتی از خواب بیدار شدم دستم بود ولی میخوام از الان بگم هر کی میترسه نیاد خوابم این بود که انگار تو یه سالن بزرگ بودم بعد همسرمم کنارم بود بهم گف نگا کن تموم اونایی که باهامون اینکارو کردن اینهاشون عکسشون رو دیوار زده بودن یه مرد و یه زن بعد رو این عکس ها چند تا سرباز اومده بودن و رو هر کدوم از عکسا یه تابلوی بزرگ که روش سوره نوشته بود گذاشتن بعد تو خواب گفتن چون نباید کسی بفهمه بعد انگار اومدم تو اتاقم کنار تخت دو نفر بودن حسشون میکردم ولی نمیدیدمشون ولی راه رفتن و بالا پایین شدن تختم رو حس میکردم بعد از ترس یه کتابی کنارم بود اونو تو دستم میرفتم از ترس فک میکردم ازم محافظت میکنه ولی تا میگرفتمش سرم و زبونم جوری سنگین میشد (مثل وقتی بختک میاد تو خواب)و قش میکردم دوباره بیدار میشدم اون کتاب رو دستم میگرفتم دوباره همین حالتی میشدم اما وقتی بلند شدم دیگه با چشمام نمیتونسم خوب ببینم ولی گرفتم سوره بقره روشن کردم و هیچی حس نکردم دیگه (دوباره همین حس اومد ) بعد بلند شدم بوی خون و پتادین به مشامم میخورد (اینا همش تو خواب بود ) کنارم رو نگا کردم دیدم دخترم میگه چاقو و یوسف رو دیدم ادامه اش پایینه
فرزندپروری انومالی سونوگرافی
مامان مامان چهارتاعشق مامان مامان چهارتاعشق ۲ سالگی