۹ پاسخ

من پسرم کنار خودم میخوابه، واقعا اصراری به جدا و تنها خوابیدنش ندارم الان، تا سرشو روی شونه م نزاره و توی بغلم منو بو نکنه نمیخوابه، شبم بیدار بشه باید من کنارش باشم، بچه من اینجوریه، بچه شما هم شاید نیاز داره کنار شما باشه، اصرار به تنها خوابیدنش نکنین، ترس توی جونش میمونه

ببخشید شما میدونسی از اون‌میترسه بازم ادامه دادی؟خب حالا روتین خوابش عوض بشه مهم تره یا استرس ترس داشته باشه همیشه؟گناه داره

بچه رو نصف شب تنها میزاری تو سالن میری میخوابی؟؟؟فازت چیه؟؟؟این بچه تا سه سالگی اضطراب جذابی از مادر داره باید بوی تورو بگیره بخوابه…نمیفهمم اصلا

گلم خوب کوچولوی شما هنوز کوچولوئه نیاز به بغل شما داره من هنوز دخترم پیشم میخوابه اگه شب بغلش نکنم کنارم نفس نکشه نمیتونم بخوابم انگار یه چی کم دارم
درثانی بچه ها تا کوچیکن چیزهایی رو حس میکنن مثل موجودات ماورایی
حتما ترسیده الان کنارش باشید بغلش کنید پیشتون بخوابه بهتره تا اینکه ترس باهاش بمونه
یا اتاقشو تغییر بدید شاید بهتر بشه

من با بچه ها میخابم فعلا بچه ها تا ۷ سالگی باید با مادر بخابن شوهرم کنار اومده با لین موضوع

برو شبا پیشش بخواب .رو زمین هردوتاتون.الان شوهرت مهم نیست.روحیه ناز و لطیف نی نی مهمه.تو بگو مدتی بخواب اونجا چی میشه مگه

نمیدونم والا ولی طفلیکا تا ۳ سال گناه دارن که بخوان تنها باشن...
من که چسبیده بهم میخوابه چون شیر خودمو میخوره دم به دیقه باید کنار هم و وصل هم باشیم

من دخترم کنار تخت ما جامیندازم براش می‌خوابه جدابخوابه دلم میسوزه ترس میمونه بهش انقد بعدا بره جدا بخوابه فعلا بیارش پیش خودت تا آروم بگیره

والا ماتخت داریم خودمون اما ازوقتی دخترم دنیا اومده روش نخوابیدیم هممون تواتاق پرنسا میخوابیم دخترمم کنار خودمه بنظرپ فعلا کوچولن میترسن گناه دارن

سوال های مرتبط

مامان byanیوسف 😍😍 مامان byanیوسف 😍😍 ۲ سالگی
سوال:خیلیا خواسته بودین خوابم رو تعریف کنم که وقتی از خواب بیدار شدم دستم بود ولی میخوام از الان بگم هر کی میترسه نیاد خوابم این بود که انگار تو یه سالن بزرگ بودم بعد همسرمم کنارم بود بهم گف نگا کن تموم اونایی که باهامون اینکارو کردن اینهاشون عکسشون رو دیوار زده بودن یه مرد و یه زن بعد رو این عکس ها چند تا سرباز اومده بودن و رو هر کدوم از عکسا یه تابلوی بزرگ که روش سوره نوشته بود گذاشتن بعد تو خواب گفتن چون نباید کسی بفهمه بعد انگار اومدم تو اتاقم کنار تخت دو نفر بودن حسشون میکردم ولی نمیدیدمشون ولی راه رفتن و بالا پایین شدن تختم رو حس میکردم بعد از ترس یه کتابی کنارم بود اونو تو دستم میرفتم از ترس فک میکردم ازم محافظت میکنه ولی تا میگرفتمش سرم و زبونم جوری سنگین میشد (مثل وقتی بختک میاد تو خواب)و قش میکردم دوباره بیدار میشدم اون کتاب رو دستم میگرفتم دوباره همین حالتی میشدم اما وقتی بلند شدم دیگه با چشمام نمیتونسم خوب ببینم ولی گرفتم سوره بقره روشن کردم و هیچی حس نکردم دیگه (دوباره همین حس اومد ) بعد بلند شدم بوی خون و پتادین به مشامم میخورد (اینا همش تو خواب بود ) کنارم رو نگا کردم دیدم دخترم میگه چاقو و یوسف رو دیدم ادامه اش پایینه
فرزندپروری انومالی سونوگرافی
مامان آروین👼🏻😍 مامان آروین👼🏻😍 ۲ سالگی
۲دیگه بعد از این شیری که وقتی از خواب بیدار میشد رو حذف کردم و تا از خواب بیدار میشد بلند میشدیم و حواس پرتی و صبحانه و بازی، دیگه خودش انگار متوجه شده بود که شیر نیست و اروین همیشه عادت داشت تا صبحانه اشو میخورد میومد شیر میخورد و این عادت از سرش افتاد و کلا یادش رفت، و بعد رسیدیم به غول یکی مونده به اخر یعنی شیر قبل از خوابیدن که یبار امتحان کردم و اروین رو ۳ ساااعت چرخوندم و اون فقط گریه میکرد و نتونستم اخر و هلاک شد بچم و بهش شیر دادم و خوابید، هنوز نه خودش واسه این قسمت اماده بود و نه من، فهمیدم که من باید خواب عصر رو اول یاد بگیرم بخوابونمش بعد برسم به اون قسمت شب، پس عصرا اهنگ لالایی گذاشتم و تکون و لالایی نمیخوابید و بعدش دیگه فهمیدم اروین اینجوری با تکون دوست نداره بخوابه و میذاشتمش تو بغلم و بدون هیچ تکونی اینقدررر حرف میزنم و از ثانیه ای که از خواب بیدار میشد رو براش تعریف میکردم تا همون لحظه و فهمیدم اروین حرف زدنم رو دوست داره و روز اول ۲ ساعت حرف زدم یه چیزی رو هزاربار تعریف میکردم-
مامان یزدان مامان یزدان ۲ سالگی
تجربه من برای قطع شیردهی(شیرمادر)
الان دقیقا شد یک هفته که پسرم لب به شیر نزده
امروز برای اولین بار وقتی داشت تلویزیون میدید خوابش برد
این برای من این نشونه بود که یاد گرفته مستقل خوابیدن رو
شبا هم که میاد بین منو باباش انقد وول میخوره تا خوابش ببره
من دو سه هفته اخر سعی کردم هی وعده هاشو کمتر کنم مثلا یزدان عادت داشت تا از خواب صبح بیدار میشد شیر بخوره ازش نیم ساعت بگذره بعد صبحانه بخوره هفته های اخر تا میومد درخواسته کنه میگفتم پاشو بریم صبحانه خیلی گرسنمون شده این وعده کامل حذف شد چند شب سعی کردم بدونه سینه بخوابه داستان بگم نازش کنم ولی دیدم نه نمیشه هر جوری شده تقاضای شیر میکنه و کلا چه خواب روز چه خواب شب بدون سینه اصلا نمیتونه بخوابه تو این مرحله به بن بست خوردم
پس وقتی تعداد وعده هاش شده بود سه تا یکی قبل از چرت روز یکی قبل از خواب شب و یکی توی خواب حدود ساعت ۷ صبح تصمیم گرفتم قطع کنم
شبای اول خیلی اذیت میشد چون اصلا بلد نبود بدون شیر بخوابه میبردیم تو ماشین میچرخوندیم تا بخوابه دیدم خب نمیشه عادت سینه از سرش میوفته عادت میکنه به ماشین که دیگه شب چهارم ماشین هم نبردم و انقد نازش کردم تا خوابش برد تا سه شب توی خواب بهش دادم بعدش بیدار میشد گریه میکرد بغل میکردم راه میبردم دوباره میخوابید