۵ پاسخ

برای شروع واسه مامانایی که بچشون کوچیکه مخصوصا خودتون به تنهایی یکی دوبار انجام بدین و در نهایت خودتونو با شوق تشویق کنین تا بچه خوشش بیاد و تکرار کنه
اینا تمرینات وستی بولار هستن و توجه و تمرکز بچرو خیلی خوب بالا میبرن

عالی مرسی عزیزم 😍حتما امتحان میکنم

آیریک اصلا حوصلش نمیاد دوتا بازی می‌کنه پامیشه میره

می‌دونی جانا خیلی باهوشه خیلی ولی اینکه بشینه و تمرکز کنه اصلا یعنی برا غذا خوردن هم نمیشینه سخته بخوام براش چیزی توضیح بدم

چقدر خوب من واقعیت یه مدته وقت و حوصله رسیدگی به این چیزا رو نداشتم عذاب وجدان دارم انشالله شروع میکنم از این بازی ها براش

سوال های مرتبط

مامان رایان مامان رایان ۳ سالگی
سلام شب همگی بخیر
چیکارا میکنین؟
ما دومین بازی امروز رو انجام دادیم مادر و پسر نوبتی باهم و خیلی باحال بود
با حلقه ، توپ ، بالش و صندلی بازی درست کردیم
دوتا دوتا بالش هارو پیش هم گذاشتم و وسطش فاصله گذاشتم
و هر طرف بالش ها حلقه و روی یکی از حلقه ها توپ و آخر بالش یه صندلی
اینجوریه که کودک می‌ره روی بالش و توپ رو از روی حلقه بر می‌ذاره میذاری روی این یکی حلقه ای که توپ نداره ( توپ هارو جا به جا می‌کنه)
بعد وسط بالش که فاصله هست رو اون فاصله رو باید بپره روی اون یکی بالش و در آخر از زیر صندلی رد بشه دو باره از اول
که ما نوبتی انجام دادیم و اگه دو سه تا بچه باشه خیلی خوب میتونن انجام بدن و نوبت رو یاد بگیرن نبود هم که کودک با والدین می‌تونه انجام بده 😊🤗
بعد چند دور بازی دیگه رایان سیستم بازی رو عوض کرد خسته شد صلاح دید ی مدل دیگه بازی کنه 🤣😅
فک نکنین که رایان همه ی بازی هارو قشنگ با حوصله و مرتب انجام میده ن با کلی چالش انجام میده و چندبار توضیح میدم میگم توپ رو جا به جا کن یا بپر
یادش که می‌ره میگم بیا از اول انجام بده یا خودم انجام میدم یادش میدم ، خلاصه بازی با بچه ها مستلزم صبر و حوصله ی والدین هستش 🫶🤗
الآنم رایان خسته شده از بازی کابینت قابلمه رو ریخته بیرون منم دارم برای شام کوکو سیب زمینی میپزم به دستور شازده که میگه من کوکو دوس😍😆😊
مامان دختری مامان دختری ۲ سالگی
#اشتراک تجربه
سلام به همه ی مامانهای گل🌹
امیدوارم حالتون خوب باشه و این روزها رو با تلاش بیشتر برای شاد بودن سپری کنین تا کوچولوهامون کمتر مورد اضطراب و تنش قرار بگیرند 🌈🌈🌈
یکی از راه های آموزش اشکال به بچه ها، اسباب بازی های اون شکله و یا استفاده از ابزارهای مونته سوری💖
دختری حدود یک ساله که ابزار مونته سوری رو داره و با شکلهاش آشناست.💓
اخیرا به صورت اتفاقی با یک انیمیشن ماجراجویی آشنا شدم که میتونه برای آموزش اشکال مفید باشه 🥰
فقط تنها نکته ای که به ذهنم میرسه اینه که رنگ بندیهای این انیمیشن خیلی تیره و ساده است ( البته همونم برای بچه ها میتونه مفید باشه، چون آهنگ تند و رنگ جیغ توش نداره)😉😉😉

اسکرین اطلاعاتش رو براتون می ذارم که راحت بتونین پیداش کنین. من از فیلیمو برای دختری میذارم. 🥰
کلا سه قسمتش رو توی سه روز دید. 🫠
با گوشی می بینه و گزینه ی eye comfort shield رو فعال کردم که آسیب بصری گوشی رو کم کنه🧠🧠🧠


اسم برنامه: جزیره ی اشکال 💖💖💖
مامان نفس❤️‍🔥 مامان نفس❤️‍🔥 ۲ سالگی
سلام دوستان🌸چطورید؟ درچه حالید؟
خانما من دخترم وقتی سه ماهش بود با شیر قهر کرد😕
یعنی این جوری بود که گرسنش بود و از گرسنگی گریه میکرد ولی ن سینه میگرفت ن شیشه شیر مجبور بودم اینقدر توی بغلم تابش بدم تا بخوابه اون موقع شیشه شیر بگیره و شیر بخوره🤦🏻‍♀️
خودمم از اول شیر نداشتم چه بسا تمتم راه ها و داروهای شیر افزا رو امتحان کردم ولی بی نتیجه بود 😑
از اون موقع به بعد فقط توی خواب شیر میخوره غذا خور هم که شد خوراک چندانی نداشت و نداره
به همین خاطر خیلی ضعیفه و از یک سالو نیم به بعد شروع کردم توی شیشه شیر حریره خثری بهش انواع فرنی و حریره بادام و یا حتی شیر موز (همشون رقیق شده) شبا بدم
روی نمودار قدو وزنش والان قصد دارم از پوشک بگیرمش خودش خیلی علاقه نشون میده ولی چون شبا شیر میخوره هنوز پوشک شبش خشک نیست
چون توی روز خوراکی نداره دلم نمیاد شیر ی که شبا بهش میدمو ازش بگیرم
راستی به مولتی ویتامین و زینکو حتی ویتامین و آهنم حساسیت داره
راه حلتون برای این مشکل چیه؟
.
.
.
.
ـ
مامان دخترک خوش‌قدم✨ مامان دخترک خوش‌قدم✨ ۲ سالگی
بعد از جراحی قطره و پماد نیاز بود که حدود چهارصد تومن با بیمه هزینه‌شون شد. ویزیت خود پزشک برای ثبت نسخه حدود سیصد شد.
تا سه روز بعد از جراحی نباید حمام می‌رفتم چون چسب روی چشمام بود، بعد از سه روز باید میرفتم حمام تا چسب‌ها بیفتن. بعد از ده روز از جراحی هم باید بخیه‌ها کشیده میشدن.
یه پماد استراتادرم باید تهیه میکردم و بعد از کشیدن بخیه‌ها استفاده میکردم که سه میلیون و صد بود، من محض اطمینان دوتا خریدم، این پماد برای اینه که جای بخیه نمونه.
شوهرم تو داروسازی کار می‌کنه و پیشنهاد داد پماد استراتامد رو بلافاصله بعد از کندن چسب‌ها و تا زمانیکه زخمم بازه استفاده کنم، این خیلی موثر بود برای بسته شدن زخم که پزشک هم تایید کرد و گفت چون زیادی گرونه من به کسی پیشنهادش نمیکنم، حدود چهار تومن هم این پماد بود.
در کل برای من حدود بیست تومن تمام شد اما خب ارزشش رو داشت.
جراحی با بی‌حسی انجام شد و من هیچی نفهمیدم، حدود بیست دقیقه کلا جراحی طول کشید، ولی امان از دیروز که بخیه‌ها رو کشیدم، واقعا دردناک بود و سردرد شدید داشتم تا چند ساعت که با شیاف دیکلوفناک آروم شدم.
اینم اضافه کنم که این دوتا پماد برای جای زخم قدیمی هم جوابه.
خلاصه که دوستان اگر افتادگی پلک ندارید یه قدم از کسایی مثل من جلوتر هستید چون علاوه بر زیبایی، آرایش چشم تمیز و قشنگ درنمیاد، سنگینی پلک روی چشم میفته و روی دید هم تاثیر داره و همیشه چهره خسته و بی‌حال دیده میشه.

+عکس پمادها تاپیک قبل مونده🤣😂


فرزند پروری پوشک شیر مادر تغذیه نوزاد کودک جیش پوشک موشک مولفیکس مای بیبی زایمان طبیعی زایمان سزارین بارداری آنومالی شیرخشک نوزاد دل‌درد فرزند پروری پوشک نوزاد کودک پوشک بچه شیر مادر تغذیه نوزاد تب
مامان نیکی مامان نیکی ۲ سالگی
ساعت یک و نیم شبه...
من بیدار، بچه مریض...
خیلی مریض...
امروز خیلی خیلی روز سختی بود بعد از چند روز مریضی صبح وقتی بیدار شدم دیدم بهترم افتادم به جون خونه ای که انگار تو این دو سه روز توش ده تا بمب زده بودن...
تا عصر تمیز کردن خونه طول کشید و دقیقا از عصر نیکی حالش بد شد، عطسه و آبریزش بینی شدید و بی حالی و بهااااانه... با کمری که داشت از وسط دو تیکه میشد و پاهایی که نای ایستادن نداشت، تن عرق کرده و موهای ژولیده نیکی رو بغل میکردم و راه میبردم، غروب شوهرم اومد، از همون روزی که من مریض شدم کمرش گرفته و حتی راه رفتن براش مشکل شده، فقط باید دراز بکشه، وقتی رسید من با اون حال نزار تازه سرویس دهی بعدیم شروع شد، باید با روی خوش همه ی کارهاش رو انجام میدادم تا بهش حس بد ندم، مریض بود و اینکه نمیتونست بلند بشه دست خودش نبود...
تا شب به همین منوال گذشت و بهانه گیری نیکی بیشتر و بیشتر شد، حالش بدتر و بدتر
زودتر از همیشه بردمش تو تختش و کنارش دراز کشیدم و خوابوندمش، هنوز یک ساعت از خوابش نگذشته بود که با حال خیلی بد بیدار شد، نمیتونست آب دهنشو قورت بده، نمیتونست حتی از شدت درد گلو درست نفس بکشه. کلافه بلند شد و گفت بغل...
با همه ی خستگیم بغلش کردم بعد گفت تاب گذاشتمش روی تابش، الان که دارم تایپ میکنم از شدت درد گلوش چهرشو در هم میکنه و ناله میکنه... و قلب من براش پاره پاره میشه...
به این فکر میکنم که انسان وقتی مجبور باشه چقدر عجیب قوی میشه...
از خودم تعجب میکنم... دختر ته تغاری و بی خیال خونه الان ده ساله که توی غریبی و تنهایی داره با زندگی میجنگه و دم‌نمیزنه. لبخند میزنه و همه چیز رو خوب جلوه میده... من چه قدرت عجیبی داشتم و خودم نمیدونستم....