۷ پاسخ

وایییی من بخاطره اینک بیهوشم کنن این لحظه هارو نبینم از ترسم رفتم بیمارستان شخصی سر هر دو‌بچه😂 سر اولی ۲۶میلبون تموم شد سر دومی ۶۰میلیون🥴

وای خدا😍😍😍🥺🥺🥺🥺

وای من خیلی میترسم از اتاق عمل وبیحسی از سوند
فکرش اذیتم میکنه چه کار کنم؟؟

مبارک باشه عزیزم 😍ولی با این پارت اشکم ریخت 🥹از ذوق. از روزی ک منم قراره تجربش کنم.

اخی عزیزم منم دقیقا بی حسی زدن ولی حس میکردم پوست شکمم کشیده میشع گفتم بهشون یهوحس کردم داره فشارم میفته نگو داروبیهوشی زدن بهم بهوش اومدم داشتن شکمموبخیه میکردن اخراش بودگفتم چرا بیهوشم کردین میخواستم صدای گریه دخترموبشنوم گفتن یکم‌گریه کرده وسطش خوابش برده😄😍بعدپرستاره رفت دخترمواورد صورتشوچسبوندبه صورتم خیلی حس خوبی بود صورتش گرم بوداون حس هیچوقت فراموشش نمیکنم😍انشااللع قسمت همه اونایی که چشم انتظارن بشه🙏

عزیزم😍😍😍

عزیزممم مبارکه

سوال های مرتبط

مامان 🩷آنیسا🩷 مامان 🩷آنیسا🩷 ۵ ماهگی
مامان پناه🩷 و پاشا🩵🧿 مامان پناه🩷 و پاشا🩵🧿 ۶ ماهگی
مامان قندعسلم🩷 مامان قندعسلم🩷 ۹ ماهگی
مامان جوجو ممد مامان جوجو ممد ۳ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۷

بردنم با ویلچر ی گوشه داخل سالن گذاشتن تا اتاق عمل خالی بشه همه پر بود ی خانم پشت سیستم نشسته بود من با کلی گریه تند تند ایت الکرسی میخوندم منو نگا میکرد همش بهم لبخند میزد اونو ک میدیدم یکم آروم میشدم
اتاق عمل خالی شد بردنم داخل گفتن پاشو رو تخت دراز بکش لباسای بچه رو گرفتن ازم خواستم دراز بکشم متخصص بی هوشی یا بی حسی نمیدونم اومد تو اتاق گف به به چ مریض گیسو کمندی داریم امشب گف بشین بیا عقب پشت ب من پاها صاف دستات بزار رو زانو چونه بچسبون ب سینه
کاری ک گفت انجام دادم گف خب میخوام بتادین بزنم سرده نترسی بعدشم سوزنم خیلی نازک تکون نباید بخوری گفتم باشه
سوزنو داخل کمرم کرد نتونست بی حسی بزنه گف ترسیدی یکم خودتو شل بگیر ۲ ثانیه طول میکشه یکم شل کردم خودمو دوباره زد واقعا انگار زنبور نیش زد از سرم هم دردش کمتر بود گف سریع برو جلو دراز بکش بدو بدو تا بی حس نشدی ب محض اینکه رفتم جلو دراز کشیدم پاهام داغ شد سریع ب انژیوکت دستم سرم وصل کردن ب این دست دیگمم دستگاه فشار ی پرده جلو صورتم کشیدن
گفتم من بی حس نیستم ها حالت تهوع دارم میخوام بالا بیارم ی ماما بالا سرم بود سریع کنار سرم ی پارچه گذاشت موهای بافته شدمو جمع کرد گف حیفه بالا نیاری رو موهات کثیف بشه داخل سرمم ی آمپول تزریق کرد ۵ دقیقه بعدش حالت تهوعم کلا رفت
همش حس میکردم انگشتای پام تکون میخوره میگفتم شروع نکنین ها من هنوز بی حس نشدم خانم دکتر میگف ن دخترم داریم بتادین میزنیم هر موقع بی حس شدی بگو تا شروع کنیم گفتم باشه
همش تکون میخورد شکمم حس میکردم شکمم میره بالا میاد پایین تخت تکون میخوره
بارداری بارداری بارداری زایمان بارداری
مامان Dayan💙🌱 مامان Dayan💙🌱 ۲ ماهگی
پارت نميدونم چندم🥲🤭

چند ديقه گذشت دكتر داشت نيشگونم ميگرفت و ميگفت حس ميكني گفتم فقط روي پوستو حس ميكنم گفت اوكي ميشه گفتم باشه

ي خانوم مهربون ديگه اومد گفت ميخوام واست سوند بزارم ولي اصلا حسش نميكني پاهامو خودشون جا ب جا كردن و هيچي نفهميدم واقعا

يهو ي اب سرد رو شكمم حس كردم بعدش گاز ميكشيدن فورا گفتم من حس دارم گفت فقط حس ميكني درد ك نداري گفتم اره

بعدش شروع كرد به باز كردن شكمم كه بهش گفتم الان داري لايه سوم برش ميزني از خنكي تيغ متوجه شدم اينجا ديگه ي دوز دارو بهم دادن ك متوجه نشم🤭🤭
ولي چون فيلم عمل ساكشن رو ديده بودم مرحله مرحله ميفهميدم دارن چيكار ميكنن و مداوم حرف ميزدن باهاشون

يهو ديدم نفسم داره تنگ ميشه و حالت تهوع ميگيرم كه فورا پارچه گذاشتن هرچي عوق ميزديم و سرفه ميكردم چيزي نميومد دست خودمم نبود جلو خودمو بگيرم

دكتر هرچي زور ميزد و سينمو فشار ميداد بچه نميومد بالا
استرسي شد يهو فضا منم ريلكس و با خنده گفتم بيرون نمياد نه🤭

دكتر گفت زهرا مگه ورزش ميكني؟ عضله هاي شكمت خيلي سفته
دونفر بالاي سرم دوتا پايه گذاشتن دونفرم پايين و قفسه سينم و فشار ميدادن تا بچه بياد بالا
اينجا ديگه خنده رو لبم خشك شد😐🥲
و داشتم فقط تو دلم ميگفتم يا امام رضا

يهوووووو نفسممم باز شدددد

يه هاااااااح بزرگ كشيدم و گفتم اخيييش و يهو نفهميدم چيشد و صداهارو نميشنيدم ي حالت مستي و نئشگي داشتم😐🥲

يهو صورت دايان رو كنار صورتم حس كردم
داغ بود و بوي خيلي خوبي ميداد دست خودم نبود هي بلند بلند قربون صدقه ش ميرفتم و هق هق ميزدم واسش🥹

دوباره حالت تهوع گرفتم اخرين چيزي ك ميگفتم اين بود ك ببخشيد بالا اوردم و بلند بلند از پرسنل و دكتر تشكر ميكردم