وای یادم نمیره هیچ وقت🤣
زنداداشم زایمان کرده بود
بچه بیمارستان گذاشته بود رو سرش
بعد مامانش برد رو سینش ک مک بزنه
نوکش انقدر گنده بود بچه هم ریز فکش ضعیف نمیتونست بگیره
بعد اون موقع هم با خودشون شیر خشک نبرده بودن خیلی تلاش کردن هم بچه نمیگرفت هم شیرش نمیومد من زودی یه سرنگ اوکی کردم از تخت بغلی یکم شیخشک گرفتم با اب جوش قاطی کردم بچه به بغل به بچه با سورنگ شیر دادم اروم شد
زنداداشم داد میزد بچم ازون بگیرید الان میکشتشش مامان بگیررر😐😑😑
تو دلم گفتم همون ننت نتونست یه بچه رو درست اروم کنه با تجربه پنج تا بچه بعد به من میگی کشتیش
دیگ یکمم بازیش دادم اومدم بیرون تا صبحم با شوهرم داداشم تو نمازخونه خابیدیدم
بعد داداشم اومد بهم گفت
اگه میشه بیا یک هفته کمک کن خونه میدونم ک ابجی های گون کنده اون نمیان فقط حرف بلدن
منم به خاطر داداشم رفتم
بعد اخرشم شیر زنداداشم من اوردم با مکش نمیدونم این چیزا بخدا کم مونده بود خودم مک بزنم شیرش بیاد😐🤣
من اوکی بودم که از امشب سوزش گرفتم سختمه نشستن
٣ روز
من بعد ۵ روز خوب بودم
اگه منم تا دو ماه بعد🤣
من روز اول فقط سختم بود بعدش دگ میتونی
ولا من از اتاق عمل اومدم بیرون بردنم تو بخش تا بچه رو دادن گذاشتن رو سینه م
من دارم فک میکنم تو بیمارستان چجور میتونیم هی شیر بدیم با درد بخیه😢
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.