۶ پاسخ

همه این روزا رو گذروندیم ولی بعدا خیلی سخت تره بشدددددت سخته و پر از چالش و استرس الان آرامش داشت و باش که داری به روزای سخت نزدیک میشی و باید قوی باشی

منم با اینکه همه اینا رو یه دور گذروندوم بسیار زیاد خستم جسمی روحی دردام زیاد شده با اون یکی باید سروکله بزنم حالا این وسط درساش هست خودش هست و خیلی از مسائل که تو همه زندگیا هست واقعا دیگه نه جسمم ن روح و روانم‌نمیکشه هرچی بهش نزدیک تر میشم هم خوشحالم هم پر از استرس هم دلم میخواد زودتر تموم شه هم دلم میخواد سروقت بیاد و سالم باشه هم دلم میخواد روز زایمان همه دورم باشن هم دلم نمیخواد ریخت هیچکسو ببینم میدونی چی میگم پر از تناقض احساسی شدم از اونور اگر به بچم چیزی بگم دعواش کنم دیگه مخم قاط میزنه خدا فقط خودش کمکمون کنه همش‌منتظر یه تلنگرم فقط بشینم گریه کنم ولی اگرم گریه کنم راه تنفسیم مشکل پیدا میکنه ینی از داغون داغون ترم‌حتی نمیتونم‌گریه کنم یا بخندم

من که دیگه نمیکشم بخدا خسته شدم😭

ببین بچه منم تا شب انقدر کم تکون میخوره اصلا لگد که نمیزنه کلا چی بشه لگد بزنه ولی اکثرا معلومه که شبا بیداره وول میخوره بیشتر تا اینکه بخواد ضربه بزنه منم نمیشمرم راستش عادت کردم به اینکه از بعد ظهرا بیشتر تکون میخوره به خودم استرس نمیدم فقط سعی کن اب زیاد بخوری

عزیزم حق داری ولی من اصلا نمیشمردم حرکاتشو همینکه بعد غذا خوب میزد بسه
میشه برام دعا کنی دخترم جواب آزمایش زردیش پایین اومده باشه
مرخصش کنن
خیلی حال روحیم بده

نگران نباش منم بچم امروزتنبل شده بودوبعد۱هفته تونستم ازساعت ۳تا۵بخوابم ولی دوباره بیدارشدم وتاالان بیدارم

سوال های مرتبط