این ب دنیا اومد ی جلوگیری سفت سخت داشته باشه
من بچه دوممه...۲۷ سالمه پسرمم ۵ونیم ساله خیلی شیطون نیس پیش دبستانیه.اما خیلیییی اذیت شدم بدویار وای تا الان مردمااا همش زیر سرم فشار پایین..تازگی ها یه ذره دارم بهتر میشم...بهت حق میدم واقعااا سخته...من قبلنااا همش میگفتم دوست دارم سه تا بچه ..اما انقدرررر اذیت شدم ک گفتم خدا ببخشه بهم سالم بغل بگیرم دیگ نه کافیه دیگ...ان شالهه خدا کمک میده تازه بچه هات دخملن انقدررر کمک بدن بخدا...برا من پسره بچم اللن خمش کمک حالمه فداش بشم...خودمون یادمه سر خواهر سومم انقدر کمک بودیم با ابجی دومیم برای نگه اری سومیه...حق باتوعه سخته واقعا سخته اما میگذره اینروزا من بخدا شهر غریب تنها بدون کمک هنوزم خوب کامل نشدمااا اما اون روزای وحشتناک کابوس واقعا فکر نمیکردم تموم بشه وای چقدرر گریه میکردم میگفتم فک نمیکردم انقدر سخت باشه کاش دومی نمیخاستم اما کم کم ک بهتر بشه تازه میفهمم ک اعع دنیا قشنگ بوده درسته سختی ک داره مسلما دراینده اما تنها خوبیش اینه ک این دوران میگذره و ان شالهه بعدش راحتیه...واقعا خونه با دوتا یه تا بچه روحیش اصلا با خونه بدون بچه یا تک فرزند قابل مقایسه نیس اصلا خونه گرمه با وجودشون🥹🥹😍
من دخترم ۱۱ ماهش بود که فهمیدم باردارم
وقتی فهمیدم زد ب سرم که برم سقط کنم اما واقعا با بچه کوچیک دلم نیومد همچین کاری کنم
فکر کن بچه ای که تو شکمت داری قراره یه انسان بزرگ بشه
یه فرد خیلی موفق که تو زندگی خیلی ها تاثیر میزاره
فکر کن شخصی میشه که اسم شما و پدرش رو خیلی بزرگ کنه
شخصی بشه که هر موقع نگاهش میکنی قند تو دلت آب بشه و به خاطر وجودش لبخند بزنی
فقط با خدا معامله کن چون یه چیزایی هست که تو نمیدونی
عزیزم منم سومی رو باردارم،اولی ۴ سال و ۸ ماهشه دومی تازه رفته تو دو سال چند روز دیگه تولدشه انشالله، شام و ناهار که وِز،خودم هرچی سر دو تای قبلی زرنگ و پر انرژی بودم سر این یکی مثل کتلت یکی باید اینو و اونورم کنه،مامانم و اقوام وقتی فهمیدن حتی تبریک هم نگفتن چه برسه کمک کنن،شوهرم ۲۴ ساعت یا سر کاره یا کلا نیست یه شهر دیگه هست،الان دختر بزرگم مریض شده بیا و ببین،ویار رو گفتم؟؟؟؟؟نفس میکشم اوق میزنم،جفتم پایینه یکسره درد دارم ولی اصلا استراحت ندارم،خوابم افتضاح سبک و کم و بی فایده،بازم بگم؟بخدا تا روز زایمانم میتونم واست از سختی هام بگم،اینارو گفتم ببینی تنها نیستی بخدا هر کدوم هزار هزار تا مشکل داریم،مشکلات روحی و افسردگی بارداری هم گرفتم شاغلم هستم،اینا جا مونده بود😅😅😅😅😅
من تنها کاری که کردم شل کردم،بیخیال شدم،دیگه هر چی بخواد بشه میشه چه من حرص بخورم چه نخورم،هر کاری بتونم بکنم میکنم،نتونم ول میکنم به امان خدا،تنها چیزی که میتونم بهت پیشنهاد بدم همینه بخدا،کاری از دستمون بر نمیاد.بسپار به خدا امداد غیبی برسونه،من به امداد غیبی اعتقاد دارم
همه وضعیتمون همین هست کاری نمیشه کرد باید زمان بگذره
منم سومی رو. باردارم ولی اصلا اینطوری فکرنمیکنم مطمعنم دنیا بیاد این دوتا کمک میکنن ناهارو شامم رو هرجوری باشه درست میکنم بچه هام گناهن بی غذا میشن یکم به خودت ارامش بده سوره یس بخون تا دلت اروم بشه و. بتونی کارکنی
ماله حسو حال بارداریه این احساست حالا بزار وقتی ب دنیا بیاد بیشتر از دوتا قبلی دوسش داری
عزیزم کاملا حق داری احساسای بد داشته باشی
زمونه ی بدی شده
و ی زن دست تنها با هورمونای به هم ریخته و دوتا بچه واقعا دوران سختیه
ولی تو قوی تر از این حرفایی غر بزن گریه کن خودتو خالی کن و دوباره قدرتمندتر از قبل پاشو و بایست
خب عزیزم دست خودت بوده بچه ک خود ب خود ب وجود نمیاد گناه داره بعدشم بارداری همینه دیگ بی حوصله میشی بی حال میشی دیگران باید درکت کنن اینقدم استرس نداشه باش اصلا واس بچه خوب نیس
سلام عزیزم چرااینجوری میگی منم بارداری سومم هس سه ماه اول به بچه هام وخونه وشوهرم نمیرسیدم خسته بودم ازخستگی شدیدوسردردوکمردردنمیتونستم کاری بکنم ولی گذشت الان خداروشکرخوبم چندماه صبرکن خوب میشی
عزیزه دلم کاش کمک بگیری از کسی
چندوقت دیگ عادت میکنی می افته رو روال ان شاالله عزیزم
انقد غصه نخور حرفای منفی نزن ب خدا توکل کن گلم
من که چهارمی روباردارم
تازه تاکسی میفهمه بهم میگه وای بچت کوچیکه وای به فکرسقط نشدی وای چرا مواظب نبودی
منم درجوابش میگم بچه هدیه ای ازطرف خداوندبزرگ هست ومن خیلی خوشحالم و خداوند بزرگ شکرمیکنم
نه عزیزم ما نمیگیم ناشکری نکن، چون کاملا درکت می کنیم
بارداری دوم و سوم نسبت به اولی واقعا سخته، حالا تو میگی ناخواسته، از من خود خواسته بوده بارداریم، کلا نذر و نیاز کردم همسرم راضی شه، بعد که ماه اول نشد غم عالم نشست تو دلم، ولی بعد که باردار شدم و ویارام شروع شد هر روز ارزوی مرگ می کنم، انقد حالم بده که نگو نه میتونم به پسرم که سه سالشه برسم نه کار خونه هیچی عین جنازه افتادم یه گوشه، حالا این وسط کلی هم مشکلات خانوادگی برام پیش اومده راستش بریدم واقعا، اما به بعد دنیا اومدنش فکر می کنم ی کم اروم میشم با خرید براش خودمو سرگرم می کنم
خلاصه باید یکم شلش کنی تا راحت بگذرع نه خودتو سرزنش کن نه چیزی این دوران هم میگذره به سلامتی
منم دقیقا همینجوری ام خیلی ذهنم آشفتس از وقتی دومی رو حامله شدم همش فکرای منفی میاد تو سرم .حس و حال هیچی ندارم خستم داغونم .فقط میگم روزا بگذره
ولی من واقعا حسم خیلی قشنگه منم دوتا دختر دادم اینم که خدا برام خاست واقعا میدونم سخته دختر کوچیکم میره مهد دختر بزرگم کلاس سومه واقعا به هنه کارا رسیدن تا سه ماه اول که ویارم داشتم معضل بود ولی حس درونیم به اینکه دوباره مادر شدم خیلی خوبه مثبت فکر کن میگذره این روزام
عزیزم حق داری بلاخره حس مادرانه ای که داری نسبت به دوتا فرزند دیگه تون ذهن شما رو آشفته کرده،اما توکل کن به خدا ان شاالله قدمش پر از خیر و برکت هست مطمئن باش❤️
منم اینجوری بودم الان بهترم توم بهترمیشی فقط صبر کن و حرص نخور
دقیقا منم مثل شمام 😔😔
هرکس به طریقی درگیر هستش و آرامش جسمی و روحی نداره عزیزم.حالا که خدا داده پس خودتو با شرایط وفق بده تا کمتر اذیت بشی.
بخدا مثل من فقط برای من کوچیکن یکی سه ساله یکی ۱ نیم
بعصی شب ها خواب گرفته ازوقتی ب فک ش هستم چجوری بد نیا بیاد اینا
اصلا انگار هوا یه چیز پخش کردن. همه از دم استرس و افسردگی فکرو خیال گرفتتمون همه انگار مردیم جسممون زندس
و جدا از این همش فکر میکنم آنومالی که میرم یه اتفاقی میوفته😭
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.