سلام خانوما شبتون بخیر
من تقریبا ۶ ماهه اسباب کشی کردم اومدم تو این ساختمونی که هستیم
و همسایه هارو اصلا نمیشناسم و ندیدمشون
طبقه بالایی همش وسایلش رو جا بجا میکنه ینی هر روز..‌
صدای صحبت کردنشون از سقف میاد
و راه رفتنشون هم صدا داره، ینی انگار اسب تو خونه راه میره انقدر پا میکوبن

تقریبا هر شب هم مهمون دارن مثلا امشب جشن دارن و از ساعت ۷ شب شروع کردن باند روشن کردن تا الان صدای موزیکشون و سروصداشون میاد
با کفش پاشنه بلند راه میرن فرشارو جمع کردن تق تق صدا میاد
و میز و صندلی هارو از اینور به اونور میکشن
دسته جمعی میرقصن صدای پاشون میاد

وقتی هم مهمونامون میرن حالا هر ساعتی باشه تو راه پله بلند صحبت میکنن می‌خندن...

من تا به حال چیزی نگفتم

بنظرم اینجور جشن و مراسم ها نباید تو خونه آپارتمانی باشه حداقل برای باغ هست..

میخواستم ببینم من زیادی حساسم یا کار اینا اشتباهه که اصلا مراعات نمیکنن؟؟

بنظرتون یه روز برم دمه خونشون بگم یا نه؟؟
اگه آره چجوری باید بگم؟آخه تا حالا دمه خونه همسایه نرفتم

۴ پاسخ

حالا شما از طبقه بالا ناراضی برا ما طبقه بالا از ما ناراضیه

۵ شنبه ها و تا ساعت ۲ شب میگن مشکلی نداره نمیدونم طبق ماده چی بود اونسری دیدم ولی شنبه تا چهارشنبه از قبل باید با مدیر ساختمون هماهنگ کنن تایم استراحت هماهنگ کنن در غیر این صورت حتی میتونی شکایت کنی

مدیر نداره آپارتمان ؟
منم همین مشکل رو دارم راه که میرن انگار مسابقه اسب سواریه
چند بار گفتم بیشتر لج میکنن یکی دوبار بحث کردیم الانم قهریم

اره حق با شماست ...به مدیر ساختمون بگید خودش بهشون میگه

سوال های مرتبط

مامان ارین کوچولو مامان ارین کوچولو ۴ سالگی
سام خانما خواهش میکنم جواب بدین
میخوام بدونم بچه های شما تو سن پسر من هنوز این کارو انجام میدن یا نه پسر من هنوز هر چی دم دستش میاد پرت میکنه سمتمون دیگه تموم بدنمون کبوده بعد مثلا صب چشم باز میکنه میگه تاب تاب سرسره هر چی میگم مثلا صبونه بخوریم الان سرده اصلا نمیفهمه فقط هی تکرار میکنه و گریه میکنه دیگه میریم کمی بازی میکنه میگم بریم خونه صبونه بخوریم مثلا یک ساعت بازی کرده هنوز نرسیدیم خونه میگه سرسره دیگه به بدبختی میارمش خونه به زور تا وقتی یه صبونه یه ناهار هول هولکی درست کنم میمونه خونه بعد پارک تا وقتی میریم دنبال خواهرش یک میاد خونه بازم هی گریه میکنه هی بهونه میگیره بازمیریم پارک ۴ میریم تا ۶ و ۷ دیگهخسته شدم به خدا از زندگی افتادم یا در خونم خاک بازی کنه یا تو پارکم همش گریه میکگه جیغ میزنه بعدم کلمه هر چی بگی تکرار میکنه و میگه جمله هم چند تایی میگه مثلا در حد اب بده بریم بیرون بابا رفته سر کار آجی رفته ندرسه اما خیلی جاها نمیتونه منظورشو برسونه بعدم مثلا میگم اسمت چیه نمیگه آرین با اینکه بلده اسم خودشو بعدم باور کنید صبونه ناهار شامشم دوتا لقمه اونم سر پا حتی نمیشینه یا تو بغل من منم سر پا یا من نشستم این سرپا نه کارتون میبینه یا گوشی از صب تا شب بدو بدو تو خونم که میارمش فقط باید بدوم دنبالش یا با توپ بازی میکنیم
شما تو سن پسر من بچه هاتون اینجوریه یا نه بعد اصلا هم نمیفهمه چی میگم هر چی میگم حرف خودشو میزنه
مامان ارین کوچولو مامان ارین کوچولو ۴ سالگی
سلام خانمایی که کودکان اوتیسم دارن یه لحظه بیاین من پایین علائم بچمو مینویسم شما نظرتونو بگین
خانما پسر من ۴ سالشه و شعر رو میخونه مثلا یه توپ دارم قلقلی رو میخونه کامل اصلا من یادش ندادم میبردمش قصر بادی اونجا اهنگ میذاشت شنیده بود یا اینکه جوجه جوجه طلایی یا شعرهای انگلیسی حالا واضح نیست اما گوش بدی کامل تا اخر میگه اینا به کنار ارتباط چشمیش خوبه اسمشو صدا میزنی برمیگرده با بچه زیاد ارتباطش خوب نیست نه اینکه زیاد نه اما با تعداد کمی دوسته و خواهرش و همسایه هامون که ۵ تا بچن بین ۴ تا ۱۲ سالن با اونا هم خیلی خوبن اما تو پارک و مهدی که میره دوست نداره کلا دوتا دوست تو پارک داره بعد بال بال میزنه تمام وسیله ها رو بو میکنه ماژیکاشو به ترتیب میچینه بو میکنه خیلی بد اخلاقه سخت غذا میخوره سخت میخوابه برای پی پی که از پوشک گرفتم اونم مقصر خودم بود تنها بود تو دستشویی ترسید به نور صدا واکنش نداره همه رو بغل میکنه بوس میکنه خیلی با محبته
بردمش دکتر گفت احتمالا اوتیسم خفیف یه نفر قرار بیاد خونه ۲ ساعت بشینه رفتارشو ببینه تا تشخیص بدن رفتار درمانی میخواد یا اوتیسم
میخواستم نظر شما هم بودم