۷ پاسخ

به نظرم بیخودی سخت گیرن جوشم تقریبا مذهبیه جاریم راضی نبود اصلا

توی شاهد تمام مناسبتا و شهادت و این چیزا رو مراسم میگیرن به پوشش والدین اهمیت میدن نمیگن محجبه و با چادر باید بیای اما باید حجاب و رعایت کنی مدیر پسرم میگفت پارسال بخاطر ک والدین یکی از بچه ها اصلا حجاب نداشت بچشو از مدرسه کردن بیرون گفتن صلاحیت موندن تو مدرسه شاهد و نداره خیلی زیاد مشق میگن و اینکه کلی مسابقه و این چیزا بچه ها باید شرکت کنن من اوایل خیلی اذیت شدم با پسرم سر مشق نوشتن اخه خیلی بود اونم گناهی نداشت خسته میشد منم سخت میگرفتم ک بنویسه دیدم بچم داده زده میشه منم از بعدش گفتم گور بابای نوشتن و مشق چرا بچمو اذیت کنم منم از بعدش هر چی مشق میگفت معلم مثلا اگه ۱۰ تا کلمه میداد ک جمله سازی کنه من ۳ تا مینوشتم واسش که خسته نشه خدا رو شکر الان هم درسش خوبه هم مشکل مشق توشتنش حل شد

من پسرم شاهد هست تا الان ک خوب بوده مشکلی نداشتیم

برعکس نظرات دوستان من شنیدم محیط و جو خوبی داره, و نسبت به دولتی بهتره
منم تو فکرمه تحقیق کنم

مدرسه شاهد هم مادر هم بچه باید چادری باشند ، از خانواده شهدا و ایثارگران باشند یا نزدیکانشون تو آموزش و پرورش کارمند باشند ، کلا بیشتر از درس به مراسمات مذهبی تاکید دارند نماز بچه و خانواده براشون خیلی مهم هست .
ولی اگر هیت امنایی به خونه تم دور باشه بذار بمونه جابه جا نکن

خواهر زاده مو مدرسه شاهد ثبت نام کردیم یه بچه مودب اروم که حتی کامل اسم اندام ای خص وصی رو هم مستقیم واقعا بلد نبود چیزایی یاد گرفت حرفایی یاد گرفت چیزایی تعریف میکرد دود از کله مون بلند میشد فقط دعا میکردیم سال تحصیلی تموم بشه سریع پروندشو گرفتیم بردیم جای دیگه

مدرسه شاهد چ بخوای چ نخوای مذهب و مراسما براشون مهم تره
همش درمورد جنگ و جبهه زمزمه میکنن درگوش بچه ها
منم میخواستم پسرمو بزارم اما پشیمون شدم

مقالات مرتبط

سوال های مرتبط

مامان محمدپارسا مامان محمدپارسا ۷ سالگی
باشد بماند یادگاری در برنامه گهواره به یادگار از روز های خسته ی مادر یک کودک بیش فعال .....ب نام خدا فرزندم سلام هرروز ک بزرگ تر میشوی نگرانی های من هم بانو بزرگ میشوند تو دارم درحال عوض و تغییر دارو هابیت هستی ومن در فکر آینده درخشان تو...تو عصبی میشویی ومن استرس وجودم را فرا می‌گیرد زمانی که تو درس می‌خوانی من درحال نگرانی یادگیری تو در درس هایت ب عشق اتمام این داروها.....آه ازاین شب ها پسرم ...... می‌نویسم خدایا سختی بامن خوشبختی پسرم باتوووو....... تو بزرگ تر میشویی ومن درحسرت اینکه یک شب آسوده وبی استرس از اینکه نکند داروهاییت سروقت نخوری از اینکه عوارضی داشته باشد چشم هایم دیگر تا می‌بیند فقط نگرانم نگران تو ن نگران چشم هایم پسرم لطفتا دست مرا بگیر بتمن هم قدم شو استرس نگیر اعصابت را مسلط کن ازاین کشتی ناهمواری ک باهم رقمش زده ایم زندگی همواره پراز طپش های بی وقفه است ،چه آرزوهایی برایت دارم پسر کوچک من ،وقتی بازی باهمسن وسالانت می‌کنی من در آرزو اینم ک بی هیچ استرسی بازی کنی پسرم پاره تنم ......موهای مادرت میریزد چون پاییز ی ک برگهایش را می‌لرزاند سفیدی موهایم در طپش رفتارتوست ...ب امید روزی که ببینم دیگر ن دارویی میخوری ن استرسی داری ونه دیگر من نگران روزهای --آتی تو هستم ....خدایا امشب درارزو دیگر یک دیگر از آرزوهایم می‌نویسم ازمادری نگران خدایا فرزندانم را به تو میسپارم باشد که بمانم و بخندم افتخار کنم و نباشم و روحم دراسایش موفقیت های جگر گوشه هایم ......