من امروز وحشتناک ترین چیز تو عمرمو به چشم دیدم
عذاب کشیدن بچم دیدم ولی نمیتونم کاری کنم
بعد اذان صبح بود دخترم با صدای وحشت زده بیدار شد فقط جیغ میزد لامپ روشن کردیم اشاره میکرد به رو به رو جیغ میزد ک ترسیدم ترسیدم
هی می‌گفت نکن میترسم ترسیدم هی پاین نگاه میکرد جیغ میزد هی دور ورش نگاه میکرد پاین نگاه میکرد میومد رو سرم انگار یه چیزی پاشو میکشید رفتیم بیرون تو ماشین هم همینجوری جیغ میزد همون لحظه یه گربه سیاه هم رد بچه کلا سیاه شد جیغاشم بدتر بعد هی تو ماشین پاین نگاه میکرد جیغ میزد ترسیدم ترسیدم
اصلا آروم نمیشد اصلا از گریه نمی ترسیده
من خودم وحشت کرده بودم رفتیم خونه مامانم ساعت ۴صبح بود داداشم کوچیک‌ همیشه با دخترم بازی میکنه دخترم هی تو خونه داد میزد ترسیدم ترسیدم نکن دایی نکن ترسیدم هی باز می‌گفت مامان مامان ترسیدم بابا با با ترسیدم هی می‌رفت بالا از سر گردن ما
اصلا تا به حال اینجوری نشده بود بزرگامون گفتن ببرین پیش حافظ قرآن یا دعا نویس ک یه دعایی بخونه حالا هرچی دعا می‌خونیم مگه آروم میشه برسم پیش دعا نویس خوب نشد یه آقایی حافظ قرآن بود یه دعایی خوند بچه آروم شد بعد یه ساعت دوباره شروع کرد بعدش دوباره بردیم بنده خدا هی نگاه کرد به ما گفت کاری از دست من بر نمیاد بچه کوچیکه اگه دعای بالا تری بخونم میترسم بمونه سرش همش به چشمش کنه برین پیش استادم رفتیم دعا دادن بچه آروم شد من تا حالا تو عمرم همچین صحنه ای ندیده بودم فقط اینک من روی زغال آب ریخته بودم روز قبلش کسی تا حالا همچین چیزایی دیده

۱۳ پاسخ

۴ قل بخون برا بچه این مواقع
حرز امام‌جواد بگیر براش ببند باروی راستش
اینه اگه تو اتاقشه شبا بپوشون و بسم الله و اسم‌۵تن‌رو با کاغذ بچسبون به اینه
روزی چند بار براش ایت الکرسی بخون
شب ها حموم نبرش
خودتون غسل برگردن نداشته باشید.
دم اذان صدای تلویزیو زیاد کنید تا اذان داخل خونه پخش بشه
روی اتیش و ذعال داغ اگه خواستی اب بریزی اول بسم الله بگو
به لباس دخترت یه سنجاق قفلی بزن.
قران هم در مرکز خونه بذار.
موسیقی تو خونه نگذار

یبارم بچه من اینطوری شد رفتیم باغ شبش اومدیم خونه نصفه شد شروع کرد به عربده کشیدن و جیغ و اشک و اشتره میکرد به یه گوشه میگفت بگین بررررررره...و هی میگفت مامان نه نه فک کنم یچیزی خودشو شبیه من کرده بود...
از ساعت ۲تا۵صبح فقط اشکککک و جیغ زد
یه عالمه قرآن خوندم و ایت الکرسی با ده توقف و چهار قل یه عالمه....
یهو گفت رفتش دیگه میخوام بغل مامان باشم و تو بغلم خوابید
دیگه از اون به بعد شب هرجا بخوام برم باغ طور و اینا حرز امام جواد رو میندازم گردنش و چهار قل میخونم بهش بعد میرم

وای درکت میکنم خیللللی بده و ادم تا مرز سکته میره

سعی کن تا میتونی تنهاش نزاری ،فقط مادرع ک میتونع ب نحو احسنت بچه دخترو ساپورت کنع حتی پدر هم از عواطف زنانه و دخترانه چندان خبری ندارع

عزیزم خدا شاهدع اصننن قصد دخالت ندارم فقط نظر شخصیمه، بچه دختر خیلی حساسه باید زیر نظر مادر باشع ،من روانشناسی خوندم انقد کلاسا حرفا شنیدم میگم،خودمم اصلااا ب دعا نویس اعتقاد ندارم ب هیچ عنوان ،فقط قران

من دختر خالم اینجوری شده بود بچه بود همین سنی که بچه شما هست
ولی این ی ساعتای خاص اینحوری میشد
ی اقایی بود که تو کار دعا بود ولی دعاهای ضعیف از پشت تلفن دعا خوند کلا حالش خوب شد

عزیز جان دختر شما با اجنه یا اجنه ها تداخل مکانی و زمانی پیدا کرده..‌یرای بچه های زیر۶‌...۵. سال شایعه...لطفا ببرش پیش دعانویس فقط علت رو بپرس تا بدونی...اگر دوست نداشتی دستورات رو انجام نده...اصلا نترس... اونا هم نوعی بشر هستند.فقط اونا یا دختر شما در جایی نامناسب همدیگه رو دیدن... ببخشید انقدر واضح گفتم...قبل از انجام هرکاری مثلا حتی آبکش کردن برنج و.... یه بسن الله بگو.🫂

چقدر عجیب ، نمیذاشت بغلش کنین؟
عزیزم من دخترم هر وقت به هر دلیلی بغض میکنه می‌خواد گریه کنه محکم بغلش میکنم چند بار پشت سر هم میگم مونیکا بغلمه جاش امنه جاش نر و گرمه مامانی دوسش داره بابایی دوسش داره، زود خوب میشه، شما هم از امشب شروع کنین از حالتی که حالش خوبه شروع کنین که زمزمه ش واسش آشنا باشه

همیشه پیش خودت بودع ،پیش کسی نمیزاریش ک؟

وای چ ترسناک

احتمالا خواب دیده

نه والا اولین باره شنیدم

وایییییییی منم ترسیدم

حالا ممکنه سوال من بی مورد باشه ولی لباساشو چک کردید شاید چیزی توی لباساش رفته بوده

سوال های مرتبط

مامان 🌺فاطمه خانم🌺 مامان 🌺فاطمه خانم🌺 ۲ سالگی
سلام مامان گلیا
خوبید؟
آقا من الان تو دوره پی ام اسم بعد غروب با ماشین منو همسرمو بچم رسیدیم دم در شوهرم پیاده شد در پارکینگو باز کنه(در به سمت بیرون باز میشه) دخرمم زور زور که پیاده شم
خلاصه بهش گفتم همینجا پیش ماشین بمون تا مامانم پیاده بشه دوید سمت خیابون دویدم گرفتمش چادرم افتاد از سرم اومدم چادرمو درست کنم دوید سمت در خونه یعنی خدا رحم کرد شوهرم درو نکوبوند تو صورتش وای خیلی بد بود
بعدم که دیدش بم گفت خاک تو سرت نمیتونی یه بچه رو بگیری
وای یعنی انقدر عصبانی شدم (در حالت عادی اینطور نمیشه) اما وقتی اومدیم خونه برای اولین بار سر دخترم داد زدم
خیلی هم صدام بلند نبود اما اونقدری بود که دخترم ترسید و از ترس صدام خودشو محکم میچسبوند بغلم الهی براش بمیرم.... خدا لعنتم کنه که سرش دا. زدم به خدا خیلی پشیمونم همینطور دارم گریه میکنم فقط اون صحنه یادم میاد که با چشمای گرد دوید تو بغلم و گفت ترسیدم ترسیدم مامان
تو رو خدا یه چی بگید آروم شم
یه چی بگید دلم اروم شه
وای خدااا
الان خوابیده من دارم گریه میکنم
مامان تربچه مامان تربچه ۲ سالگی