۸ پاسخ

گهواره بگیر
تو گهواره بیشتر می‌خوابن

وای یا خدا ،ببندش ب شیر خشک عامو ،حالا انقدر میک میزنه وزنشم خوبه؟

پسر من تقریبا از ۱۸ ماهگی اینجوری شد ....کل شب و شیر می‌خورد ینی انقد بی جون شده بودم شبا پاهام تیر می‌کشید از بس شیر می‌خورد....ولی پسر من بزرگتر بود و تو ۱ سال و ۷ ماهگی از شیر گرفتم و خوابش تنظیم شد و بعد اون شبا فقط یه بار بیدار میشد آبمیوه می‌خورد....پسر شما کوچیکه وگرنه از شیر بگیری بیدار نمیشه ...ولی آخه کوچولوعه😥

آهان ممنونم عزیزم توضیح دادی من الان برای ظهرش اتفاقا گذاشته بودم اللن به زور نصف نصف یه زرده رو خورد یعنی یک چهارمش، ایندفعه همون خالی دادم همیشه با شیرم قاطی میکردم الان برای شبش گوشت و هویج و سیب زمینی گذاشتم بپزه یعنی نیم ساعت قبل خوابش شام بدم ؟ فقط سیب زمینیشو بکوبم خالی بارون زیتون بدم ؟

آهان ممنون توضیح دادی من الان برای ظهرش اتفاقا گذاشته بودم الان به زور نصف نصف یه زرده رو خورد یعنی یک چهارمش ، ایندفعه همون خالی دادم همیشه با شیرم قاطی میکردم الان برای شبش گوشت و هویج و سیب زمینی گذاشتم بپزه یعنی نیم ساعت قبل خوابش شام بدم ؟ فقط سیب زمینی و از توش بکوبم بدم ؟

بعضی بچه ها عادت میشه براشون ، برا سینه مادر بهونه میگیرن ، پسر منم اینجوری بود شب تا تکون می‌خورد می دیدید سینم دهنش نیست گریه میکرد ،دو ساعت به دو ساعت بیدارم میکرد خیلی داغون شدم ، تا یکسال و نیم تحمل کردم دیگه مجبور شدم از شیر خودم بگیرمش ، سه ماه بعد هم از بطری شیر خشک گرفتمش ،تا چند ماه بعدش به بهانه آب خوردن بیدار میشد ، دیگه کم کم خوابش درست شد

قبل خواب بهش یه زرده تخم مرغ بده یا پوره سیب زمینی دختر منم اینجور بود دکتر گفت گرسنه است ک نمیخوابه

عزیزم خوب حتما گرسنه تو ابن سن معمولا شبا باید راحت بخوابن وقتی گرسنه ان بیدار میشن شب سیرش کن ببین چطوره

سوال های مرتبط

مامان boys مامان boys ۵ سالگی
هیچکس نمیتونه درک کنه یه مادر از صبح تا آلان چقدر زحمت کشیده تا ساعت شده الان حتی پنج دقیقه وقت برای خودش نداشته حتی اگه دل درد داشته یه دستشویی با خیال راحت نرفته حتی وقت مردن نداره حالا فکر کن بچه هات اصلا تو روز نخوابن بدون کمک از روز اول زایمان دوم بیخوابی و بدبختی ۹ ماه بگذره یه دو ساعت پشت هم نخوابیدی باشی الان باز سه روزه که میگرنت گرفته ولی محکومی به ادامه دادن اخه کسی نیست کاراتو بکنه شیر میدی دارو نمیتونی مصرف کنی شیاف میذاری سرت خوب شه دل پیچه میگیری چاره ای نداری نمیتونی بری تو دستشویی بشینی از درد تو خودت داد میزنی همین روزا چهارمین دوره پریودت بعد زایمان دوم شروع میشه اصلا توان و تاب اونو نداری بچه ها رو برمیداری میاری تو تخت بلکه بخوابونی کوچیکه رو شیر میدی یه کم میخوره میره میاد روتنت نق میزنه کل بدنتو گاز میگیره باید تحمل کنی چون درد لثه داره میذاری رو پات شیرخشک میدی هی لگد میزنه تو سینت نمیخوابه بچه بزرگترت هی میگه مامان حالا منو بغل کن نمیتونی چون کوچیکه نمیخوابه اون گریه میکنه دلت میسوزه میخوای از بدبختی خستگی گریه کنی سرت انقدر درد میکنه نمیتونی گریه کنی اخه بدتر میشه تازه بخوابنم سرتو بذاری زمین نیم ساعت نکشیده گریه میکنه شیر میخواد تا صبح بیداری در همین حین آقای شوهر از رو مبلی که دراز کشیده بود میاد روتختی میخوابه حتی یک ثانیه نمیتونه درک کنه که زن چی کشیده و چه جوری این زندگیو به دوش کشیده درسته اقایونم بیرون کار میکنن پول در آوردن سخته اما حداقل شبو موقع خواب واسه خودشونن بدون مسئولیت و حتی نمیدونن صبح تا شب زن چه جوری شب میشه و شب تا صبح چه جوری صبح و زن چه کارا میکنه که این زندگی زندگی بشه تازه این قسمت از زندگیشه 🥺