۱۱ پاسخ

بچه های من حتی بک درصد هم والیتگی به من ندارن شده چند روز پیش باباش موندن من رفتم مسافرت
تجربه ای ندارم کمک کنم

زورگوعه چون شما کوتاه اومدین. پدرش باید میگفت مامان حمومه تموم بشه میاد. و باید همه جیغ و داد و گریه اش رو تحمل میکردین.
گاهی با مقاومت در برابر این رفتارها هم اضطراب‌ش درست میشه هم زورگو بودنش

در رو یکم باز بذار

خب تایم حمومش یا خودت یکی کن،یا جلو در حموم گوشی بده دستش فیلم‌مورد علاقش بزار در حمومم نیمه باز بزار ببینتت،کم کن از سرش میوفته در غالب داستان براش تعریف کن که ی پسر شجاعی بود مامانش میرفت حموم نقاشی میکشید تا مامانش دربیاد سوپرایزش کنه ،بستکی به روحیه بچتون داره بازم

نه دخترمن اصن عین خیالشم نی تازه ازخداشه ک بدونه من بره جایی گاهی اجازه میدم صبح تاغروب میرع خونه عمش یاپایین خونه مادربزرگش بزورمیارمش خونه همش میگ حوصلم سرمیره خونه ددری شده ازاول دوماهگی من میزاشتمش اگ جایی کارداشتم میرفتم عادت کرده بچه شمام اگ انقدروابستس احتمالا مقصرش خودتی یازیادی حساس بودی یاجایی نزاشتیش به غیرخودت به کسی عادت نداره درکل زمونه برعکس شدع دخترا اجتماعی ترو شجاع ترازپسراشدن توفامیلم خیلی میبینم... الان پسرمم میزارم میرم بیرون نمیتونم ک همه جاببرمش توسرماومریضی درحدیکی دوساعت میزارمش کلن خودمو وهمسرمم خصلت وابستگی نداریم ودوستم نداریم بچهامون اینجورباشن من خاهرشوهرم خودش استرسی و وابسته به خانوادشه این اخلاق به پسرشم منتقل کرده ده سالشه مامانش یامادرشوهرم نباشن پیش منم نمیمونه بریدمشاورراهکاربهت بده چون ادبره مدرسه خیلی اذیت میشی

برعکس آرسین اصلا اصلا وابستم نیس پای تلویزیون میشینه کاری بهم ندارن حموم برم هرکاری کنم اصلا

پسر من نمیزنه ب در ولی تازگیا میاد قشنگ تکیه میده ب در حموم تا حمومم تموم شه بیام بیرون

پسر منم همینه
۳ ماه تو کلاس مهد نشستم و جدا نشد
هزاران مشاور و مادر و کودک و بازی درمانی بردم
همه وجودم نگرانیه از این نوضوع

دیگ امسال باید اضطرابش کمتر بشع

پیش روانشناس ببر. یا کلاس های بازی درمانی یا مادر و کودک . تا کم کم ازت جدا بشه برای مدرسه و مهد هم که بعدا بره بهتر هست

بچه اولته

سوال های مرتبط

مامان دخترای نازم مامان دخترای نازم ۵ سالگی
مامانا واقعا درمونده شوم نمیدونم چکار کنم و کجا برم. الان اومدیم ناهار کوفت کنیم سوپ گذاشتم شوهرم گفت کن نمی‌خورم آبدوغ خیار درست کردم واسه او دخترا هم دیگه سوپ نخورد از غذای شوهرم ریخم براشون که دختر گوچیکم شروع کرد اذیت کاری دستاشو می‌کرد تو کاسه می‌ریخت بیرون بماند شوهر پاشد رفت بیرون از خونه که شد روز قیامت اینقد دختر کوچیکم گریه کرد تمام وسایل داخل بوفه رو ریخت زمین شیشه هاشو میخواست بیاره بندازه زمین که منم از کوره در رفتمو گرفتم ی کتک حسابی بهش زدم.. با همون جیقو گریه شروع کرد در کابینت‌ها رو ب هم زد در حموم و تمام پشیها رو انداخت تو خونه گوشی منو هزار بار زد درو دیوار و..... که زنگ زدم شوهرم اومد دوتا و تو این گرما با متور برد بیرون.. الان نشستیم ب حال خودم گریه میکنم.. آخه این بچه چرا اینقد لجبازه.. خدا شاهده الان همش دعا میکنم ی زنبور نیشش بزنه شاید آروم بشه شاید اینقد بهانه نگیره. واسه بیرون... اصلا از زندگی بیزارم کرده ی بچه لجون ی دنده لجباز..... الان 2سالو نیمشه تا کی اینجوره.. هر چی بیاد جلو دستش پرت میکنه هرچی هم با زبون خوش باهاش حرف میزنم بی فایده.. مجبور میشم بزنمش؟ کسی بچش اینجور بوده تا چند سالگی خوب میشه