۴ پاسخ

من انقباض هام سروع شده بود شوهرم می‌گفت هر وقت دردت اومد دست منو بگیر فشار بده بعد از زایمان گفت این همه زور از کجا آوردی آخه جای ناخونام روی دستش بود گفت الان فشار بده دادم گفت اخیش برگشتی به تنظیمات کارخونه

من مامانم و مادرشوهرم اینا یه شهر دیگن مامانم از دوهفته پیش اومده بود پیشم مادرشوهرم اینا هم تاریخی ک بهم دکتر داده بود شب قبلش اومده بودن همش به شوهرم غر میزدم میگفتم تو گفتی مامان زود بیاد ما نمیتونیم رابطه داشته باشیم اگه رابطه داشته باشیم همه میگن زود زایمان میکنی دیگه صبح با مادرشوهرم و ابجیم خیلی شیک بلند شدم رفتم بیمارستان به هوای اینکه چون خصوصیه بستریم میکنن گفتن برو خونه ما اینطوری بستری نمیکنیم ک ۴۰هفته بودم گفتم بابا ۴۰هفتم گفت تا ۴۱هفته داری
دیگه همه رو رد کردیم خونه هاشون شبش با شوهرم رابطه داشتیم صبح ساعت پنج از درد بیدارشدم به شوهرم گفتم نه بابا یبار رابطه ک تاثیر نداره پاشو برو سرکار تا اینو گفتم یهو عین مار افتادم از درد
بدبختا باز همشونو زنگ زدیم اومدن آخرم سزارین شدم😍

وااااای جرررررررر خدا نکشت دختر مردم از خنده 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

خخخخ مثل شوهرمو می‌گفت بنظرت آژانس زنگ بزنم یا امبولانس

سوال های مرتبط