پارت ۱۶۱....

بله بچه ها من خیلی میترسیدم و نمیتونستم اجازه بدم امین نزدیک من بشه...
خلاصه با چندتاواز دوستام حرف زدم گفتن بابا کاری نداره شل کن حال کن😅
گفتم نمیشه من نیترسم شده کابوس برام اون بیچاره هم تا اینجا مردونگی کرده تحملم کرده....
دوستم گفت برو پیش یه دکتر ببین چی میگه من رفتم پیش دکتر زنان...
ولی اشتباه رفتم باید میرفتم پیش س ک س ت ر ا پ ی س ت....
رفتم پیش دکتر زنان مشکلمو بهش گفتم عصبی شد گفت خودتو مسخره کرده یعنی چی چند سالته گفتم ۲۴ سالمه..‌
گفت دخترای ۱۴ ۱۵ ساله میان اینجا باردارن اونم از دوس پسراشون تو اون وقت میگی من میترسم !؟
گفتم خوب دست خودم نیست نمیتونم
اصلا نه ترس داره نه درد یه ژل لوبریکانت و چندتا چیز میز نوشت گفت برو اینا رو بزن کارتو انجام بده اینقدرم لوس بازی در نیار بچه نیستی تو الان باید باردار بشی .....
یکم روحیه گرفتم رفتیم از داروخونه اونارو گرفتیم برگشتیم خونه....
اما من بازم نتونستم امینم عصبی شد یکی خوابوند در گوشم.‌‌‌...😅😅
منم رفتم حموم گریه کردم ....

بچه ها من نمیدونم چند نفر مثل من این مشکل رو داشتن یا نه!؟
ولی واقعا مشکل از من بود من کلا خیلی نازک نارنجی هستم اون به کنار تو ذهنم فکر میکردم اگه پ ر د ه ب ک ا ر ت م از بین بره مثلا چی میشه انگار میخوان گوشتمو ببرن اینجوری میترسیدم....

۲۲ پاسخ

این بیماری واژینیسپوس هست و معمولا ریشه‌ در بچگی داره و از نظر روحی بدن آماده نیست وگرنه از حیث جسمی این مدل زنها هیچ مشکلی ندارن
ما ۷ تو عقد بودیم یه بهانه عقد اجازه ندادم کاری کنه و بعد ازدواج هم چون دو شهر مختلف زندگی می‌کردیم به اون بهانه هم ۶ ماه گفتم نه
ولی وقتی اومدیم باهم زندگی کردیم دیگه متوجه مشکل خودم شدم و بعد ۸ ماه که از زندگی زیر سقف گذشت این مشکل رفع شد
کلا برای ما ۲۱ ماه طول کشید

آره فامیل ماهم همین طوری بود که دیگه مامان عمه ش رفته بودن پاهاشو گرفته بودن که شوهرش بکنه خیلی بد بود

واقعا زد در گوشت؟

منم دقیقا اینطوری بودم شوهرم اول مراعات میکرد بعدش دعوامون شد دیگ بجای رسید ک دستمو می‌بست دکتر میرفتم میگفتن مشکلی نداری ینی چی میترسی
پماد میدادن بهم

دقیقا منم همین حس و داشتم .یک ماه و نیم طول کشید .از اون در گوشی ها منم خوردم ولی اروم بود .

اره عزیزم منم تقریبا ۱سال و نیم بعد عروسیم بلاخره با بدبختی تونستم

دقیقا برا منم این اتفاق افتاد ولی واقعا همسرم خیلی مردونگی کرد یسال من از ترس نمیتونستم رابطه داشته باشم فک کن ۵ ماه بود ازدواج کرده بودم رفتم پیش دکتر معاینه کرد گفت بکارتت هنوز سالمه گفتم آخه رابطه در حد کم چند بار داشتم گفت دخول کامل نبوده بکارتت سالمه😂بعد دکتره با خاک یکسانم کرد بعد بازم نتونستم😂یسال بعد ترسمو گذاشتم کنار شل کردم دیگه

یعنی این تاپیک هی میام میخونم حالم خوب میشه دهننتون سرویس🤣🤣🤣🤣🤣

وای من تو دوران نامزدی با همسرم بیرون بودم کاندوم تاحالا اصلا ندیده بودم داشتیم تو پیاده رو قدم میزدیم به همسرم گفتم عه از این بادکنک درازا یهو دیدم دست من گرفته میکشه که بیا بریم آبرومون بردی گفتم چرا گفت اون کاندوم نه بادکنک یکی استفاده کرده بود انداخته بود بیرون 🤣🤣🤣🤣

فکر کن یارو راست جلو اونا واستاده 🤣🤣

آره منم مث تو بدجور میترسیدم چن بارم دکتر رفتم آخرشم ی ماه بعد عروسیم دکتر تو اتاق عمل برداش

حالا منو بگوشب اول خسته بودیم ساعت ۱ اومدیم خونه من گفتم باید کارو بکنیم زیرم دستمال انداخته بودم دکتر گف در حد لک بینی میبینی بیچاره شوهرم 😅😅😅یه بار کرد من گفتم نه نشده خون کمه با انگشتت بکن ببین باز شده🤣🤣🤣🤣چه عقلی داشتم گف والا بازه گفتم دوباره بکن اخه چه کاریه بگو دیوانه یه بار کرد مردم از درد دیدم در حد پریود شدن خون اومد البته دستشویی شوهرم انقده ترسیده بود فک کرده بود خونریزی کرد حالا رفتیم مشهد ماه عسل شومبول شوهرم بلند نمیشد🤣🤣🤣خندم میگیره چون تزسیده بود

واقعا مشکله من یکی بود میشناختم اصلا نمیزاشتوعروسیشون بشه بیچاره تا مرز طلاق رف دستاشم بسته بودن خواهرشوهر کارشو بکنه برادرش بازم نشده بود انقده جادو جنبل رمال خلاصه شد الان ۲ تا بچه داره خیلی ناراحت بودم

حالا چرا زد تو گوشت قهر نکردی باهاش

تازه من بدبخت تو عقد میترسیدم نمیزاشتم ولی بیشتر میگفتم بزار عروسی کنم بعد پرده بکارتم پاره بشه
ولی شوهرم از بس سیریش بود اخرای عقد کارو تموم کرد هی می‌گفت تو یه چیزیت هست ک نمیزاری تو عقد انجام بدم منم گفتم بزار تا حرف برام در نیاورده بزارم کارشو کنه

منم مثل تو بودم۲,۳ماه طول کشید تا انجام شد

منم دقیقا مثل تو بودم وای تا یک ماه بعد عروسی هروقت میومد میگفتم الان میشه ولی هم شروع میکرد هلش میدادم کنار میترسیدم آخر ازم ناراحت شد منم دکتر زنان رفتم از این ژل ب منم داد منم اومدم به هر سختی بود انجام دادم😆

تازه 3سالم نامزد بودیم نذاشتم نزدیکم بشه

عزیزم من یه چیزی بگم من یک سال و نیم بعد عروسی نذاشتم بهم دست بزنه میترسیدم سنمم دو برابر تو بود ولی نمیتونستم

واژینسموس هس و من خودمم درگیر بودم

خواهر من 6ماه نتونستن

زندگی خودتو تعریف میکنی یا رمان نوشتی 😂😂

سوال های مرتبط

مامان نیکی🌱 مامان نیکی🌱 ۲ سالگی
مامان علیسان مامان علیسان ۲ سالگی
مامانا پیرو تاپیک قبلم...
ماجرا این بود که وقتی پسرم ۴ماهش بود پرش دست داشت البته اینجوری بود ک یه شب خواب بودیم با صدای نق نقش بیدار شدم دیدم تب داره بعد لامپ رو روشن کردم دیدم دستاش داره میپره چند بار پشت سر هم
بردمش بیمارستان تبش شدید بود دارو زدن گفتم اینجوری شده ازمایشم گرفتن همه چی نرمال بود
بعد ظهر دوباره تب داشت اونجوری پرش دست داشت
من خیلی میترسیدم فکرای بد میومد سراغم
تا دیگ پرشی ندیدم چند روز بعد بردم پیش دکتر اطفالش خیلی باتجربه اس فیلم گرفته بودم از اون پرش ها گفتم اینا چیه دکتر نکنه تشنج باشه خندید گفت ن بابا تشنج اینجوری نیس که
برو خیالت راحت
این جریانات بعد تعطیلات عید بود
دلم طاقت نمی‌آورد اومدم نوبت اینترنتی گرفتم برای دکتر مغز و اعصاب کودکان شهرمون ب شوهرم گفتم مقاومت کرد گف بچه مشکلی نداره گفتم ن بزار ببرم خیالم راحت شه
ب خانواده ام گفتم همه مخالف بودن مامانم خیلی التماس کرد گفت من ۴تا بچه بزرگ کردم نبرش این بچه سالمه گردن گرفته واکنش داره میخنده و....
ولی من کر شده بودم انگار حرف هیچکس قبول نداشتم
تا اینکه بردمش ویزیت دکتر بیشرف برداشت گفت این تشنج اسپاسم شیرخوارگی داره باید دارو بگیره وگرنه فلج میشه..
منم اومدم تو ماشین شوهرم اینقد گرررریه کردم حس کردم دنیا رو سرم آوار شد
بچه خودمو با دستای خودم دارو خور کردم
دکتر براش قرص کلوبازام نوشت بچه همش خواب بود
یه امپولم نوشت ک کورتون بود وقتی میزد معده درد شدید میگرفت شبام نمی‌خوابید از بیقراری
ادامه شو پایین میزارم...

#فرزند پروری بارداری بی‌بی چک