۱۱ پاسخ

وای راست میگی واقعا
اصلا چقد بی جنبگی و خیاتت زیاد بود

من ۱۶ سالم بود ازدواج کردم شوهرم هرکی میخواد زن بگیره میگه بذار سن زنتون کم باشه که خودتوت تربیتش کنین

واای بود ونبودش توخونه فرقی نداره کاش سرکار بودش مفیدواقع میشد
فقط بودنش عصبی میشم وهیچ‌ خواصی مداره

دقیقا شوهرم از وقتی انیستا نداره فهمیده من 19 سالمه میگه عع من فک کردم تو 15 سالته میگم خب انیستا نمیذاشت ببینی بزرگ شدم😂

😄😄😄😄

برا من که وقتی خونس از نبود نت میخوابه

من وشوهرم اینستا نداریم ولی بخاطر شلوغی شوهرم زود میومد همش اخیار میبینه رو مخمه .از بغل دستم تکون نمیخوره بهش گفتم زود میای برو پیش ننت نیا خونه رومخمی .میگه من بدون تو جایی نمیرم خدا کنه وضعیت خیلی زود خوب بشه من تا اون موقع دیونه میشم

🤣🤣👍👍👍 شوهر من دیشب ماشین لباسشویی کلا کشید بیرون همه جاشو تمیز کرد جرم هاشو گرفت 🤣🤣

حالا من همسرم زیاد اهل اینستا نبود بیشتر خودم

شوهر من زیاد اهلش نیس فرقی نداره خودم بیشتر دوس دارم

البته برعکسش هست
به قول یکی از دوستام میگه شوهرم گفته آخ جون با نبود اینترنت شام و ناهار مون سر موقع آماده هست😁

سوال های مرتبط

مامان boys مامان boys ۵ سالگی
هیچکس نمیتونه درک کنه یه مادر از صبح تا آلان چقدر زحمت کشیده تا ساعت شده الان حتی پنج دقیقه وقت برای خودش نداشته حتی اگه دل درد داشته یه دستشویی با خیال راحت نرفته حتی وقت مردن نداره حالا فکر کن بچه هات اصلا تو روز نخوابن بدون کمک از روز اول زایمان دوم بیخوابی و بدبختی ۹ ماه بگذره یه دو ساعت پشت هم نخوابیدی باشی الان باز سه روزه که میگرنت گرفته ولی محکومی به ادامه دادن اخه کسی نیست کاراتو بکنه شیر میدی دارو نمیتونی مصرف کنی شیاف میذاری سرت خوب شه دل پیچه میگیری چاره ای نداری نمیتونی بری تو دستشویی بشینی از درد تو خودت داد میزنی همین روزا چهارمین دوره پریودت بعد زایمان دوم شروع میشه اصلا توان و تاب اونو نداری بچه ها رو برمیداری میاری تو تخت بلکه بخوابونی کوچیکه رو شیر میدی یه کم میخوره میره میاد روتنت نق میزنه کل بدنتو گاز میگیره باید تحمل کنی چون درد لثه داره میذاری رو پات شیرخشک میدی هی لگد میزنه تو سینت نمیخوابه بچه بزرگترت هی میگه مامان حالا منو بغل کن نمیتونی چون کوچیکه نمیخوابه اون گریه میکنه دلت میسوزه میخوای از بدبختی خستگی گریه کنی سرت انقدر درد میکنه نمیتونی گریه کنی اخه بدتر میشه تازه بخوابنم سرتو بذاری زمین نیم ساعت نکشیده گریه میکنه شیر میخواد تا صبح بیداری در همین حین آقای شوهر از رو مبلی که دراز کشیده بود میاد روتختی میخوابه حتی یک ثانیه نمیتونه درک کنه که زن چی کشیده و چه جوری این زندگیو به دوش کشیده درسته اقایونم بیرون کار میکنن پول در آوردن سخته اما حداقل شبو موقع خواب واسه خودشونن بدون مسئولیت و حتی نمیدونن صبح تا شب زن چه جوری شب میشه و شب تا صبح چه جوری صبح و زن چه کارا میکنه که این زندگی زندگی بشه تازه این قسمت از زندگیشه 🥺