۱۴ پاسخ

دیگه همه همینجوری شد انقد فشار اقتصادی زیاد
خیلی بیچاره دو شیفت کار میکنن اصلا جونی واسه این کار نمیمونه یه لقمه شام میخورن میخوابن ‌ والا

حالا شوهر من هفته دوبار گاهی دیگه سه بار..
من مثل اون شاگردیم ک معلم سرکلاس نیاد چقدر خوشحال میشه از زیر درس فرار میکنه..
منم همش دلم میخاد از زیر این قضیه فرار کنم..
گاهی الکی تظاهر میکنم..وگرنه اصلا حوصله اون کارو ندارم...
😐

اوایل ما هم همینطور شده بودیم انتظار داشت همش من برم پاپیش بذار
ینی تا چن ماه پیش اینطور بودیم
تا اینکه یه گوهی زد و من ازش شکستم انقدرررر سرد شدم خودم باورم نمیشه
دو ماه هم سمتم نیاد نمیرم سمتش اونم میاد سمتم متنفر شدم از رابطه فقط میگم زود تموم شه
حالا هی میاد میچسبه بهم که متنفرم
سر وقتش ناز میکرد
اعتراض هم میکنه چرا اینجوری شدی

شوهرامون افسردگی بعد زایمان گرفتن خخخخ

ما خیلی وقته دیگ فکراین چیزا نیستی از بس همه جارومون فشاره

شوهر من آدمی بود هرروز میخاست الان یک هفته شده اعتراضی نداره نمیگه هم بده از بس درگیره فکرش منم کلا حسم پریده

چ خوب والا مال ما عین وحشی ها میمونه

😂شوهرمنم سه هفتس انگار ن انگار
ایقد مشغله فکری دارن ک جایی برای اینا نیس🫠😑

شوهر منم همینطوریه .. تا میاد خونع خستست و همش فکرش پیش کارش و بچه و ایناست و بهش حق میدم و سعی میکنم منم زیاد ناراحت نکنم خودمو

نظر منو میخوای اصلا پیش قدم نشو ببین خودش کی خسته میشه

بنظرم اثلا پیش قدم نشو تو و گرمی جات زیاد بده بخوره یکی میگف توگهواره عصری از داروخونه قرص برامیل جنسی همسزش گرفته تاثیر داشته

گرمی زیاد بده بهش 😂 گنجشک بپز براش یجوری میشه بیا و ببین

داره تلافی میکنه 🤣🤣

من خیلی بهش التماس میکردم موقع های حاملگی واقعا میمردن بخاطر رابطه نمیدونم بخاطر حاملگی بود چی بود همیشه غرورمو شکست الان دیگه یه ماه دو ماه یه بار رابطه داریم اونم ازش بدم‌میاد دیگه چندشم میشه ارش

سوال های مرتبط