۵ پاسخ

دقیقا این حس حقیر بودنو منم دارم ،از هیکلم بدم میاد،سینه های بزرگ و آویزون ،پوست سیاه و لکه لکه،،شکم آویزون ،نمیشه درست بری دسشویی،نمیتونی درست استراحت کنی....ازین طرف نگران رابطه ات باشی...هوووووف خدا خودش حالمونو خوب کنه

خیلی سخته قشنگ درکت میکنم مخصوصا اگه قبلاً همه کارا رو خودت میکردی الان خیلی این ناتوانی برات عذاب اوره اما میگذره شایدم عادت می‌کنی و اینو بدون آدم همیشه نمیتونه قوی و همه فن حریف باشه من الآنم به کمک نیاز دارم اولا خیلی سعی کردم همه کارا رو خودم بکنم از چهل روزگی تا حدود دو ماه و نیم خودم تنها بودم و از مامانم خواستم کمتر بهم سربزنه اما دیدم واقعا نمیشه ی روز رفتم خونه مامانم کل روز فقط خوابیدم برای شیر دادن بیدار شدم و بعدش فهمیدم بدم نیست آدم کمک بخواد ماهم ادمیم خودتو اذیت نکن از کمکی که میگیری هم ناراحت نباش همه این روزا رو گذروندن

بخیه دیگه یک ماه شد باز میشه میفته دیگع

دیگه انگار همیشه حالم اینموری میمونه💔

ادم خجالت میکشه ازین حالتا و به کسی ام نمیشه گفت
بعد میگن طبیعی فقط اون لحظه درد میکشی معلوم نیس این دردا تا کی ادامه داره..💔

سوال های مرتبط