۳۴ پاسخ

منم فاطمه ام ۲۵سالمه ۴۰۱ عروسی کردم قصدم بود دیر تر باردار بشم اما خدا خاست و سال ۴۰۴به پسر قند بهم داد 🥰
بارداری سختی داشتم سنگ کلیه گرفتم تو ۸ماهکی رفتم اتاق عمل بخاطر کلیه ،،،، ولی زایمان راحتی داشتم سزارین بودم پسرمم ۳۷هفته به دنیا اومد همه چی خوب بود دستگاه و ایناهم نرفت 🙌🏻

منم زهرام۲۴سالمه
سال۱۴۰۱ازدواج کردیم
و الآنم به فکر بچه ایم 🥴😂😍

من مهسام ۳۵ سالمه ۴۰۰ ازدواج کردیم ده ماه بعدش خدا پسرمو بهمون داد
الان چهار سال و یک ماهش
رفته سر سینک میگه مامان من کمکت میکنم ظرف بشورم
سال ۴۰۳ هم اقدام کردیم خدا بهم یه دختر لپ گلی شیرین داد هشت ماهش
و الان روی. پام خوابیده
زندگی بالا پایین زیادی داره مهم اینه که با موفقیت همه چالش هارو پشت سر بذاریم

من هانیه30سالمه اسفند99عقدکردیم400تیرماه عروسی کردم.401,مامان یه پسرشدوبعد3سال بازم یه نی نی دیگه بهمون اضافه شد خانواده قشنگ مون شد4نفره

سلام من فردوس هستم ۲۵سالمه ۱۴۰۰عروسی کردم بعد ۲ماه باردارشدم پسردارم الانم ناخواسته باردارم۱۴۰۴ ماشالله خونه بابام نشستم حدود4ماه به همسرم گفتم باردارم میگه بندازش منم نمیتونم بندازمش بچمه دیگ😭میخادالان طلاق بده منو بخدا هیچ خرجی نمیده بگید چکارکنم بچم ۳سالش خرج میخادبارداریم هم سونو ازمایش دیگ میدونین بخاطر خدااگه میتونین کمکم کنید🙏ازنظر مادی ومعنوی

منم حدیثم ۲۵ سالمه از شهر رشت😊
مهر ۱۴۰۳ عروسی کردم دی ۱۴۰۳ خدا بهم سید عارف‌داد 🥰🤩😊 همه با خنده و شوخی بهمون با کنایه میگفتن ک چقدر زود بچه آوردین.ولی منو شوهرم همه از خداشگزاریم ک اینقدر زود بهمون ی فرشته کوچولو داد
خونمون شهریور ۱۴۰۴ آماده شد .چون زایمانمم ۲۳ شهریور بود دیگه زایمان کردم بعد یک ماه رفتیم سر خونمون...
خیلی دوست داشتم طبیعی بیارم سونو رفته بودم ۴۱ هفتم بود دکتر هر کاری کرد ک دردام شروع بشه نشد ک نشد.سید عارف انگاری اونجا جاش راحت بود نمی‌خواست بیاد بیرون😊.دیگه اینجوری شد ک دکتر سزارین اورژانسی نوشت .ب دنیا هم ک اومد ی روز کامل شروع خورد فردای صبح تا بعداظهر شیر نخورد .بردمش بیمارستان.ریه بچم مشکل داشت😭خدا سر هیچ مادری نیاره.پنج تا سوزن زدن روی قفسه سینه پسرم .چهار روز ان آی سی یو بود.
از ی طرف بچمو اونجوری میدیدم پشت شیشه.گریه میکردم.بعد مادر شوهرم و خواهر شوهرم بهم میگفتن مگه گریه میکنی خوب میشه.دیگه کاریه ک شده.بیشتر با این حرفاشون حالمو خراب میکردن.روزای سختی پشت سر گذاشتم 🙏
ولی خداروشکر الان همه چی خوبه .سید عارفمم دیروز واکسن چهارماهگی زد الانم پاراکید دادم خوابیده😊❤️

معصومم ۱۹سالمه ۱۴۰۰عقد کردیم ۱۴۰۲ عروسی کردیم ۱۴۰۴ دخترم یه دنیا اومد
و تهران زندگی میکنیم ولی اصالتا شمالی هستیم عاشق اینم برم شمال زندگی کنم ولی کار همسرم اینجاست و بارداریم اخراش سخت شد دفع پروتیین گرفتم ولی نی نی به موقع به دنیا اومد و فکر کنم همش دعاهای خودم بود مستجاب شد همش میگفتم ی چیزی بشه من برم سزارین هر شب و هر روز فقط دعا میکردم سزارین شم😂ک اخرشم دفع پروتیین گرفتم دکترم سز کرد

من سحرم ۲۵ سالمه سال ۹۷ عروسی کردیم و بعد ۷ سال تصمیم گرفتیم بچه دار شیم همش فکر میکردم بارداری یه پروسه یه سال طول می‌کشه ولی تو اقدام اول باردار شدم که به شدت من و همسرم هنگ کردیم 😂 بارداری خیلی بد و سختی داشتم تو ماه هفتم افتادم ساق پام از دو جا شکست گچ گرفتن ولی تو ماه هشتم رفتم اتاق عمل چون پام جوش نخورده بود پلاتین گذاشتن بعد ۶ ماه وقتی دخترم ۴ ماهش شد تازه تونستم راه برم خیلی روزای سختی گذروندم تو بارداری دوماه نشسته خوابیدم چون نمیشد دراز بکشم به پشت برای خون رسانی اوفففف الان که فکر میکنم نمی‌دونم چجوری اون روزارو گذروندم

الهامم فامیلم حمیدی
۱۷ سالمه یه دختر ۱۰ ماهه دارم ب اسم باران
۱۳ سالگی عقد کردم با پسر عموم محسن ۸ سال ازم بزرگتره همین.
خوشبختم گلم

آنیتا۲۵ازتهران ولی بزرگ شده مشهد🙂‍↕️✨۹۶عقدکردم۹۷عروسی ۱۴۰۴پسرکوچولوم به دنیااومد باکلی اسرار سختی تونستم راضی کنم باردار بشم نمیخواست بعد۷سال نی نی مون بغلمون اومد بارداری خوبی داشتم کلی انرژی داشتم هرروز میرفتم بازار کلی پیاده روی اما یک روز درد داشتم حالم به شدت بد بود رفتم معاینه کرد گفت درد طبیعی هست جای نگرانی نیس اما لگنت خوب نیس واسه طبیعی و سز میشی منم خوشحال🫣

ندا هستم 35ساله
فروردین 92ازدواج کردم مرداد93پسرم تو بغلم بود زایمان سختی داشتم بچه دومم دختر سال 97به دنیا اومد سومی هم 9ماهشه دخترم اسم بچه هام کیارش، کیانا، دلانا

منم یاسمین هستم و ۲۱ سالمه سال ۱۴۰۳ ازدواج کردم ما خودمون بچه نمی‌خواستیم چون تو خونه مادرشوهرم زندگی می‌کردیم و داشتیم خونمون بالا رو می‌ساختیم بعد ک خونمون کامل شد ی حس های عجیبی داشتم و مریض شدم رفتم دکتر ب دکتر گفتم و من ی ماه پریود نشدم برام هیچ دارویی ننوشت آزمایش نوشت و رفتم انجام دادم و فرداش جوابش اومد و مثبت بود خیلی بارداری سختی داشتم از چهار ماهگی همش بیمارستان بودم و از هشت ماهگی درد هام شروع شد همش بستری بودم اهواز چهار و ماشهر دو روز همش استراحت مطلق بودم ولی آخرش سزارین اومد

منم ۲۲سالمه ۱۴۰۱عقد کردم ۱۴۰۲عروسی و ۱۴۰۴ پسرم بدنیا امد منم سخت با کلی نذرو نیاز باردار شدم زایمانم سخت نبود ولی از داخل کلی بخیه خوردم کلی خونریزی داشتم
طول بارداریمم خیلی خوب بود اصلا اذیت نشدم

منم مونا ۳۰ ساله هستم از آبادان
۲۴ سالگی ازدواج کردم سال ۹۷برج ۱۲ عقد کردم سال ۹۸ برج ۱ عروسی کردم
یه دختر دارم ۱۴۰۰ تیر بدنیا اومد بنام رقیه
پسرم ۱۴۰۱ شهریور دانیال
پسرم دومم ۱۴۰۴ تیر بنیامین

سلام خانوم خوشکله سونیا هستم 26سالمه چیزی از ازدواجم یادم نیس شوهر ندارم دوخترم بخاطر ناراحتی وغصه زیاد وپاره شدن کیسه ابم و با پا بودنش سزارین شد 34هفته دنیا امد بدترین روز عمرم روز زایمانم بود و بدتراز اون اینکه دوخترم رفت تو دسگاه و من ندیدمش و بدرفتاری دوکتراو پرستارا بارداری خیلی وحشتناکی داشتم از اول تا اخر ش تهوع شدید و هر هرفته یه درد شدید ولی خدار و شکر دوخترم خوبه تنها استرسی که دارم شیر خشکه 😘

من اعظمم ساکن اصفهان ۲۱ سال ۱۴۰۰ عقد کردم ۱۴۰۲ عروسی ۱۴۰۴ دخترم بدنیا اومد منم بارداری سختی داشتم تقریبا تا اخر استحراحت مطلق بودم با خونریزی شدید 😁🥰❣️

سلام من فاطمه هستم 2 سالم سال 4 ازواج کردم نامزد بودم سال 4 3عروس شدم سال 4 4خدا یک فرشته بهم داد

سلام من فاطمه هستم 2 سالم من 14 ازواج کردم 14 4 خدا دخترم مهوا خانم توی بغلم گذاشت خدایاشکرت♥️

سلام من فاطمه هستم از گلبهار 2 سالم من 14 ازواج کردم دخترم مهوا 14 4 خدا بهم داده توی بغلم گذاشت

من زهرام ۲۵ سالمه ۱۴۰۰ ازدواج کردم و مرداد ۱۴۰۴ مهوا جونم به دنیا اومد البته قرار بود شهریور به دنیا بیاد یکم عجله داشت برا دیدنمون😅

ایییییی چقدر هم سن 😍😍😍

من زینب ام ازشهرکرد۲۹سالمه ۱۴۰۰ازدواج کردم ۱۴۰۴خدابهم این فرشته کوچولوراداد.

معصومه ۱۹سالمه ۴۰۳شهریور عروسیم بود ۴۰۴ خردا پسرم دنیا اومد توی ۳۷هفته نشتی داشتم اب دورش ۲بود حاملگیم راحت بود

من سحرم ۲۴سالمه از اهواز
سال ۹۹عروسی کردم به طور کاملا سنتی
یه ماه بعد عروسی حامله شدم ناخواسته سال ۱۴۰۰اولین دخترم بدنیا اومد
دخترم ۱۰ماهش بود که دوباره باردارشدم۱۴۰۲ دختر دومم بدنیا اومد
دخترم یه سال و نه ماهش شد خواستم از شیر بگیرم که دوباره باردار شدم وسال ۱۴۰۴ دختر سومم بدنیا اومد

خداروشکر بارداری خوبی داشتم و همشون ۴۰هفته بدنیا اومدن😅

زینبم ۲۵ از زنجان ۴۰۱عقد کردم ۴۰۲عروسی ۴۰۴ هم دخترم بغلم بود
بارداری سختی داشتم جفتم پایین بود تو استراحت بودم مادرشوهرم شوهرمو یاد میداد میگفت بگو حرکت کنه نخوابه بچه نمیچرخه🥲مغزمو خوردن فقط لحظه به دنیا اومدن بچم‌آرامش داشتم و وقتی ک به بخش اومدم بعد اون مغزمو خوردن تا الان نمیزارن زندگیمو بکنیم همش دخاالتتتت😪

من مژگان هستم ... ۱۸ سالمه از اصفهان
۱۵ سالگی عروس شدم تو سن ۱۷ سالگی خدا بهم به فرشته کوچولوی به نام ایلیا داد و اولین فرزندم هست زایمان سختی داشتم سینه هام به طور خیلی ناجوری زخم شد و نتونستم متاسفانه به پسرم شیر بدم 😞

چه شیرین و خوشگلی منم سحرم ۳۴ سالمه پسرم پنج ماهش من از سال اول بچه میخواستم بلاخره با سختی تونستم شوهرمو راضی کنم 😜😂

من مهسام ۲۴سالمه سال ۹۵ازداوج کردم ۹۹پسرمو به دنیا آوردم۱۴۰۴دخترمو 🥰

حانیه ام از مشهد 20سالمه1401عروسی کردم 1404خدا پسرمو بهم داد
استراحت مطلق بودم بخاطر ی سری مشکل ای وی اف کردم و بارداری بسیار سختی داشتم با فکرشم گریم میگیره

منم پردیسم از دزفول ۲۵ سالمه ۴۰۰ عقد کردم ۴۰۱ عروسی ۴۰۴ پسرم تو بغلم بود🥹♥️

عکس خودت

من معصومه ام ۲۳سالمه
۱۴۰۱عروسی کردیم و ۱۴۰۴باردار شدم قصدم این بود ک دیر تر باردار شم اما دیگ خدا داد و مام خوشحال شدیم بارداریم خداروشکر خیلی خوب بود مشکلی نداشتم بچمم ب موقع و خوب بدون مشکل ب دنیا اومد خداروشکر اما حال روحیم دوران بارداری و شیر دهی زیاد اوکی نبود و همین باعث شد الانم اذیت بشم

فاطیما از اهواز ۱۴۰۰ ازدواج کردم ۱۴۰۴ خدا بهم یه فرشته داد به نام دلانا
منم استراحت مطلق بودم
من ۳۵ هفته به دنیا اومد

من هلن هستم...۳۴ سالمه...۲۴ سالگی عروس شدم...اولین بچم ۲ سال پیش به دنیا اومد...۵ ماه پیش هم دخترم به دنیا اومد..‌متاسفانه ازدواج خوبی نداشتم و طلاق گرفتم

سوال های مرتبط

مامان نورُالزهرا✨️🩷 مامان نورُالزهرا✨️🩷 ۸ ماهگی
واااای که چقدر چهره دخترم نسبت به روزای اول تغییر کردههه🥹
امروز داشتم عکسارو نگا میکردم و باخودم میگفتم این دختر چی بود و چی داشت که به چشم من قشنگ ترین بوددد😆🫣😂❤
قربونش بشم الهیییی
ماشاءالله به همه کوچولوهااا🥹💕
واااای که چقدر چهره دخترم نسبت به روزای اول تغییر کردههه🥹
امروز داشتم عکسارو نگا میکردم و باخودم میگفتم این دختر چی بود و چی داشت که به چشم من قشنگ ترین بوددد😆🫣😂❤
قربونش بشم الهیییی
ماشاءالله به همه کوچولوهااا🥹💕
واااای که چقدر چهره دخترم نسبت به روزای اول تغییر کردههه🥹
امروز داشتم عکسارو نگا میکردم و باخودم میگفتم این دختر چی بود و چی داشت که به چشم من قشنگ ترین بوددد😆🫣😂❤
قربونش بشم الهیییی
ماشاءالله به همه کوچولوهااا🥹💕
...........
عکس دوروزگی نورالزهرا رو میبینید ؟ بابام میگفت پسرم شبیه به این عکس دخترم بود 🥲
برای دوستایی که نمیدونن بگم که پسرمو توی هفته ۲۳ بارداری از دستش دادم و فقطـم بابام دیدتش...
مامان شازده کوچولو مامان شازده کوچولو ۱۲ ماهگی
صاحب داستان کامنتها رو میخونه، ممنون که مهربونید❤️

قلب شیشه ای

پارت۲۳

شکمم رو فشار میدادم، نمیخواستم.
من نباید الان بچه میآوردم.
با خیانتهای فربد نه...
واقعا وقتش نبود...
اما روم نمیشد از کسی بپرسم و بلد هم نبودم که چطور نگهش ندارم!
روزها میگذشت و من هرروزش به این فکر میکردم چطور این قضیه رو پنهان کنم اما نشد...
فربد عاشق بچه بود فکر میکرد داره براش دیر میشه و دیگه میمرد از خوشی اگه خدا بهش دختر میداد.
و تعیین جنسیت بچه رو دختر اعلام کرد.
بهش گفتم اما من میخوام جدا شم،افتاد به پام.قسم خورد به جون من و به جون دخترمون که دیگه هیچکاری نمیکنه‌.فقط فیلم میبینه که اونم کمش میکنه چون اعتیاد داره به دیدنش کم کم اونم میزاره کنار‌.
دوران بارداریم فربد مثل پروانه دورم میگشت و من حس میکردم دیگه سربراه شده.
حتی چندباری مسافرت رفتیم و فربد باز شده بود همون پسر پرهیجان دوران نامزدی که کنارش احساس خوشبختی داشتم.
دوران حاملگیم بود که فهمیدم سنگ کیسه صفرا دارم و باید عمل شم اما بخاطر بارداری نمیشه.
بهم گفتن اگه بخوای با سزارین بچه بدنیا میآد اما باید بره تو دستگاه‌.
قبول نکردم.گفتم صبر میکنم تا سالم دنیا بیارمش‌.
تا ۳۸ هفتگیم هرجوری بود با درد کنار اومدم چون اون موقع دست و بالمون تنگ بود چون بابای فربد به مشکل خورده بود و کمکی ازش نداشتیم.
اگه میخواستم سزارین کنم پول عمل خودم و احتمال تو دستگاه بودن بچه همه پول میخواست که دلم نیومد فربد رو به سختی بندازم