۱۶ پاسخ

مجازی بود ولی همسایه چند کوچه اونورتر از آب دراومدیم 😬

دم در حیاط با دختر خالم لی لی بازی میکردیم ،اومد در خونمونو زد من نگاش کردم گفتم چیکار داری گفت کارت عروسی اوردم خونتون،مامانم اومد گرفت ، ده سال بعدش اومد خاستگاریم😂فامیلی دور داشتیم،هنوز میگه یادته لی لی بازی میکردی گفتی چیکار داری😂😂😂

دانشگاه اشنا شدیم همکلاسی بودیم کلاس ادبیات برام شعر مینوشت میخوند همه میدونستن دیگه😂

من کارمند یه شرکت بود که کار خودرو فرسوده انجام میداد
من از همسرم که ساکن تهران بود و من ساکن اهواز بودم یه ماشین خریدم برای مشتریم یه پراید خریدم که البته آشناییمون با دعوا شروع شد😄
ولی اون از من خوشش اومد و بهم پیام داد و ۲ ماه بعد اومدن خواستگاری

لعنت به روزی ک دیدمش
پسر همسایمون بود مغازه هم داشتن سال ۹۸ باهم دوست شدیم ۱۴۰۰ ازدواج کردیم و الان هم ک گذاشته رفته خخ اولا خیلی عاشق بود یکساعت دور نمیشد ولی الان به هیجاشه

سنتی بود فامیل دور یه واسطه زنگید به بابام که دخترتو میخایم اینم بگم چون توچشام نگا نکرد تو اتاق رفتیم بحرفیم بخاطر همون حرکتش خاستمش وهیکلی بود😂🫠

سنتی بود

من با اینکه به شدت دختر اجتماعی و خوش مشربی ام تو دانشگاه ، محل کارم ، فامیل و خانواده ولی هر کی میومد سمتم میگفتم داداش من ازدواجی ام خانوادتم برام از خودت مهمترن دست ننه اتو بگیر بیا خونمون ببینم بیشتر آشنا بشیم یا نه دور و بریا هم همش خاستگار میفرستادن شوهرمم دختر عموم معرفی کرد با زن باباش که زن پدرشوهرم باشه دوست بود و من اولین بار از پنجره اتاقم دیدمش طبقه دوم وقتی از در حیاط وارد میشد آستینهای پیرهنشو از زیر کت میکشید بیرون و اینور اونورو نگاه میکرد 😂 بعدا گفت با خودش میگفته آخ آخ اینجا جون میده بکوبی یه ۵ طبقه بسازی 😂 هیچ کس باورش نمیشه من شوهرمو اولین بار خونه بابام دیدم

منم مجازی آشنا شدیم جالبه تعداد مجازیا فک نمیکردم انقد زیاد باشه

گروه کاری تو تلگرام زده بودم اددم کردن با زیبای خفته اونجا آشنا شدم
اوایل در حد سرگرمی و تفریح بود ولی شوخی شوخی زنش شدم 🤣😒

من رفتم سوپر مارکت شوهرم همسایمون بود با خواهرش اومده بودن مغازه بعد دیدم هی ب خواهرش گیر میده که بده بده
بعد قبلش هم ب‌من خیلی نخ میداد من نمی‌دونستم این خواهرشه فکر کردم ب اینم گیر داده با خودم گفتم چه عوضیه بعد از مغازه اومدم بیرون دیدم خواهرش از پشت صدام میزنع نازنین خانوم نازنین خانوم گفتم جانک گفت بیا این شماره داداش منو بگیر دهن منو سرویس کرد بخدا منم هول شدم گرفتم سریع دیگه چند روز بعدش پیام دادم و دوست شدیم 3ماه بعدشم عقد کردیم

پسر عمو دوستم بود توی یه گروه تلگرام آشنا شدیم دوستم گف پسر عموم ازت خوشش اومده اونموقع عکس خاهرزادش پروفایلش بود گفتم اون جای بچه منه گف نه عکس خودش نیس بعد قرار گذاشتیم همو ببینیم نمیدونی با چ‌تیپی اومده بود زمین تا اسمون با تصورات من فرق داشت من منتظر ب شخص کت شلواری بودم اما اون موها سیخ سیخی فشن شلوار گت دار اصلا نگم چقد دلزده شده بودم🤣🤣🤣

مال من که سنتی بود کاشکی کلا باخودشو خانواده تحفه اش آشنا نمیشدم واقعا زندگیمو نابود کردن هفت ساله انواع اقسام بلاها سرم آوردن

صبح ها ساعت ۷ میرفتم دانشگاه اونم میومد دوستشو و داره برن شهرستان اون ساعت ها منو دیده بود به دوستش گفته بود اومدن خواستگاری

هیچی موقع رفتن به مدرسه دنبالمون بود بااینکه منو دست داشت هیچوقت نگفت از داداشم مثل سگ میترسید تاک اومدخواستگاریم

البته یمدت بصورت عادی صحبت میکردیم مثه دوتا همشهری عادی ولی بعدها خیلی رابطمون صمیمی شد بعد ۶ ماه عقد کردیم ♥️

سوال های مرتبط

مامان آیسان مامان آیسان ۲ سالگی
مامان سلین مامان سلین ۲ سالگی
مامان حنا مامان حنا ۲ سالگی
مامان آبنات🍭🦥 مامان آبنات🍭🦥 ۲ سالگی
مامان پرنسا مامان پرنسا هفته هشتم بارداری