۱۰ پاسخ

من همش ده روز تونستم بهش شیر بدم
از اول شیرم کم بود اما با هزار راه وروش بهش شیر میدادم که شیرم راه بیافته
که افتادیم تو اون جنگ دوازده روزه و تو همون روزا بابام بیمارستان بود برای عمل
کل اون منطقه خالی بود و خانوادم تو بیمارستان و من دستم به هیج جا بند نبود
همون شبش نیکان فقط زیر سینم جیغ میزد
نمیدونم شیرم تلخ شده بود یا چی
خیلی سریع تو یه روزم خشک شد اینقدر که حرص خوردم و گریه کردم
هنوزم یادم میاد حالم بد میشه
دلم برای خودمم میسوزه

اخ چقدر حسرت رو‌دلم مونده
چقدر هنوز بخاطرش گریه میکنم 😭
من خیلی دوست داشتم شیر خودمو بدم
ارزوم بود
براش رویا سازی میکردم
اما نشد 🫠😭

عزیزم منم مثل توعم😔با پیامت گریه کردم و یاد اون روزهای شیردادنم افتادم

دقیقا میفهمم چی‌میگی..این حسرت منم هست...یبار ک با رابط گرفت لحظه شیرینی بود ک دیگه تکرار نمیشه

اخه چقدر تو منی ...منم دلم خیلی تنگه اون روزاس

یکم بزرگتر میشد دیگ کلافت میکرد پسر من الان ک شیرش نیدم یهو دست میندازه اگ موهام دستش برسه میگیره میکشه همش گوجه ای میبندم از دستش گردنبندمو میکشه در حد کنده شدن لباسامو هنه رو میکشه 😂😂

منم نشد که بدم 🥲

چقد دلم‌لرزید با پیامت منم شیرخشک‌میدم نی نی رو و دلم‌خ گرقت الان

اشکالی نداره عزیزم چرا نتونستی بدی

خیلی خوبه بهترین حس دنیاست😍

سوال های مرتبط