۳۰ پاسخ

من خودم سر بچه ی اولم تو مسافرت بودیم رفته بودیم جنوب تعطیلات عید بود که هی تهوع داشتم و بی حال بودم، بی بی چک گرفتم نصف شب رفتم گذاشتم وقتی مثبت شد از شدت خوشحالی پریدم شوهرم رو صدا کردم ساعت 3ونیم شب بود بیدار شد فقط یه چشمش باز شده بود گفت چی شده گفتم من حامله ام گفت بگو جان مادرت راست میگی گفتم جان مادرت گفت نه بگو جان مادر خودت گفتم جان مادر خودم منو بغل کرد کلی بوسم کردو محکم چلوند و همونجوری خوابیدیم هی دم گوشم میگفت یعنی من الان دونفرو بغل کردم خدایا مرسی

فقد اونجا ک گفته ن جان مادر خودت قسم بخور خخخخ

من مشهد بودم تو هتل نصف شب بی بی چک زدم بهش گفتم اون گفت نه بابا اینا دقیق نیستن

ماداشتیم ازهم جدامیشدیم

من براش یه جعبه گرفتم توش بیبی چک و تیشرت و یه ماشین گذاشتم بعد اول بیبی چک دید اصلا نمی‌دونست چیه بعد اسباب بازی دید دوزاریش افتاد دستاش ب علامت پیروزی تکون داد گفت نی نی داری بعد بغلم کرد گفت برو استراحت کن دیگه هیچ کاری نباید بکنی
البته بعد یه ساعت یادش رفت چی گفته😁😆

یه روز قبل تولدش بی بی چک زدم مثبت شد زنگ زدم به مادرشوهرم گفتم آخه باهم قهربودیم فرداش پدرشوهرم اومد دنبالم رفتم آزمایش مثبت بود شب براش تولد گرفتیم باخانواده شوهر چون خانواده خودم شهر دیگه ان نبودن بجای کادو بهش لباس نوزاد دادم شوکه شد بعد بی بی چک رو دستم دید گریه شد بغلم کرد بوسم کرد سه سال اقدام بودم
از سوپرایز شدنش فیلم گرفتیم خیلی خوبه یادگاریه

من 12 روز از پریودیم گذشته بود سرکارم میرفتم یه همکار داشتم بهش گفتم مثلا الان چهار روزه از پریودیم گذشته پریود نشدم اون هی میگفت حامله ای گفتم نه بایا رفت بیبی چک گرفت برام زدم منفی بود همینجوری کلاا 4 بار بیبی چک زدم همش منفی بود تا روز 12 بیبی چک زدم باز منفی بود همکارم گفت بیا بریم آزمایش بده مرخصی گرفتم یک ساعت اون شیفتش تمام شده بود رفتیم باهم ازمایش دادیم ساعت 8 شب بود اومدم باز سرکارم پیام شوهرم دادم که رفتم آزمایش دادم برای بارداری ببینم حاملم یانه ساعت 10 جواب آزمایش اماده میشد شوهرم از بس استرس داشت اومده بود در محل کارم نشسته بود از ساعت 8 تا 10 که جواب ازمایش اومد عددش 101 بود گفتمم واییییی من حاملممم میگفت نه نیستی بزار تو گهواره ببین چی میگن گذاشتم همه گفتن مثبته دیگههه از بس خوشحال بودم و گریه کردممم دیگه به صاحب کارم گفتم نمیتونم وایسم تا 12 کار ول کردم اومدیم خونه از فرداش هم گفتم دیگه نمیام کار😁

واااای من دوروز قبل موعد یدونه بیبی چک ته کابینت بود کفتم بزار بزنم با اینکه درست و حسابی اقدام نکرده بودیم زدم مثبت شد ۷شب بود گفتم به کسی نگم تا آزمایش بدم رفتم آز دادم مثبت بود رفتم کیک گرفتم روش نوشتن بابا شدنت مبارک با یه جعبه تل و جوراب دخترونه یدونه پستونک پسرونه بعد سوپرایزش کردم باورش نمیشد میگفت الکی میگی

من جفت بارداری هامو شوهرم میفهمید چون ازاول که اقدام میکردم هرروز بی بی چک میزاشتم بس که منفی میشد بیخیال میدم ولی دقیقا همون موقع های که مثبت میشد من فکر میکردم مثل دفعه های قبلی منفی صب میزدم و یه دقیقه وایمیستادم میرفتم می‌خوابیدم ظهر که بیدار می‌شدیم شوهرم سوال میکرد چیشد منم میگفتم منفی بابا خودش می‌رفت نگاه میکرد بایه ذوقی میومد بهم می‌گفت ببین مثبت شده سر اولی اینطوری بود کلی بغلم کرد بوسم کرد که به بچه هفته نرسید ویار شوهرم گرفتم حالم از خودش و بوش بهم میخورد سر دومی هم با۲۲روز تاخیر غروب بی بی زدم که کنارم نشسته بود باهم دیگه مثبت شدنو دیدیم 🤪🤪🤪

شوهر من از ثانیه ی اول درجریان بود😂

واسه بجه اولین رفتم تست زدم فهمیدم باردارم بعد رفتم آزمایش دادم جواب گرفت و فهمید ی باکس چند روز بعد آماده کردم بهش دادم

من ۲ ماه بعد ازدواجم دیدم حال تهو دارم عصر بود رفتم بیبی چک زود دیدم مثبته پاین خونمون بیمارستان بود رفتم آزمایش دادم دیدم جوابش مثبت شد ولی بتاش خیلی پاین بود هنوز قلبش تشکیل نشده بود و گفت شاید اصلا نگیره قلبش زنگ شوهرم زدم گریه میکردم و فوشش میدادم گفتم دعا کن قلبش نگیره من نمیخوام بعد بهش گفتم هیچکس نفهمه شاید خدا کرد سقط شد به ۱۰ دیقه نکشید مامان و بابای شوهرم زنگ زدن خوشهال تبریک گفتن 😂😂 الان جونمون به جونش وصله ۱ ساعتم نمیتونیم بزاریمش جایی اینقد خودشو لوس میکنه برامون🥹🐣

هیچ واکنشی نداشت رو مبل لم داده بود

بغلم کرد و گریه کرد
بعدم کلی بوسم کرد همونجا لباس پوشید رفتیم سونو صدای قلبش و شنیدیم

من تو اقدام بودم که آباه مرغون گرفتم دیگه کنیل شد نگو حامله شدم وقتی بیبی مثبت شد همون لحظه با رنگ پریده اومدم بهش گفتم هر دو بهت زده بودیم و نگران حتی یادم نمیاد بغلم کرد یانه واقعا نمیدونستیم خوشحال باشیم یا نه فرداش اور وقت رفتم دکتر خیالمون راحت کرد که تایم بیماری من ارتباط خونی نبوده خلاصه نشد سوپرایز کنم

مگه میشه یادم بره🥲😍
به یه بهونه ای رفتیم میدون شهدا پیش مزار شهدا، اونجا بهش گفتم بی بی چک گذاشته بودم تو باکس کادو با یه دونه پستونک همراهش ، از خوشحالی گریه ش گرفت و محکم بغلم کرد🫂🥲😍بعدش دوتایی رفتیم حرم آقا برای تشکر و زیارت❇️♥️

🙂برا من هیچ کس خوشحال نشد هیچ کس ...
روزی که همه فهمیدن اول خواهر شوهرم گفت میکشمش هر جا دیدمت با قیچی میزنم تو شکمش اون به خیال خودش به شوخی گفت ولی من داغون شدم مادر شوهرمم وقتی فهمید مثل دخترش باید هواست بود سقطش کن نباید میزاشتی حامله شی 🙂💔
خودشم وقتی فهمید چون تو موقعیت بدی بودیم دستمون به شدت خالی تا خر خره زیره فشار بودیم زیاد خوشحال نشد بهم گفت باید مواضب میبودی
و هزارتا حرفو بلای دیگه که سرم اوردن تو بارداریم خوانوادش
حتی کاری کردن با حرفاشون که من هیچ حسی به بچم نداشتم 💔
ولی الاننن
تمام جونشون شده بچم 🙂
ولی من هیچ وقتا اون حرفارو اون رفتارارو یادم نمیره هیچ وقت ...

من موقعی ک بیبی زدم کنارم بود و دید مثبت شد از ذوق منو گذاشت خونه باباش با دوستاش رفتن سالن فوتسال نصف شب اومد دنبالم رفتیم زیر گذر حرم دور زدیم برگشتیم خونه خوابیدم صبح رفتم سرکار

ای خدا چه جگری

من ۱۱ تیر رفتم ازمایش دادم ظهر جوابش اومد باورم نمیشد انگار دنیارو بهم دادن ولی بعدش تا ۴ ماه سه بار بیمارستان بستری بودم بخاطر ویار وحشتناکم

من یه ماه بعد عروسیم تاخیر داشتم رفت بی بی چک گرفت زدم یدونه خطش کمرنگ بود تو شوک بودیم هنوز اول زندگیمون بود یدونه دیگه هم فرداش صبح ناشتا زدم مثبت هردو پررنگ شد بعد دوسه روز همسرم فقط از شوک گریه میکرد می‌گفت از من بابا در نمیاد 😂

من ۸ روز دیر شد از موعدم هردو باهم متوجه شدیم یادمه ۴ تا بیبی چک خرید روزی دوتا تا مطمئن شیم هربار از مارک مختلف میگرفت آخریه گفت بهترین ودقیق ترینه یادش بخیر ته دلم مطمئن بودم چقدر منتظرش بودیم ❤️❤️

من ک گوشیو گذاشتم رومیز فیلم گرفتم

خیلی بچه دوس داشت میگف خدا دوسم داشته باشه بهم زود بچه میده دخترهم میده. تا یه روز ازپریودم میگذشت میگف بابا شدم. وقتی دوهفته ازپریودم گذشت بی زدم نشسته بود اینجوری نگا میکرد 🤣🤣

تصویر

خیلی ریلکس بدون اینکه بدونه رفتم آزمایش دادم بعد زنگ زدم بهش ک حالم بد شده بیا دم بیمارستان سراغم اومد جوابشو نشونش دادم تنها چیزی ک ب ذهنش رسید این بود ک ب بقیه خبر بده😂😐وگرنه واکنش خاصی ازش ندیدم
وقتی هم ک فهمیدم دوقلوعن خاستم خودم بهش خبر بدم ک شانس من پسر داییش اونم اومده بود سونو تا فهمید سریع قبل من ب همه خبر داد ک شیرینی این خبرم از دست دادم

من که انقدر بد گفتم نشد خیلی واکنشش بفهمم بیشتر همه من داشتن اروم میکردن😂😂
چون خداخواسته باردار شدم بیبی چک زدم دیدم مثبت شد واییی از اون لحظه انقدر گریههههه کردم مثل مرغ سرکنده بال بال میزدم شوکه شده بودم ترسیده بودم نمیدونستم الان اماده هستم یا نه هیچی دیگه تو همون حالم زنگ زدم بهش گفتم اولش ترسیده بود چون داشتم گریه میکردم نکنههه چی شده بعدش با خونسردی مسخرم کرد که این چه حالی اخه تبریک گفت🦦🤦🏼‍♀️
نشد به سوپرایز برسه

اولی که من کلا بیدار بودم از سر ذوق چون بی بی رو شب زدم گف عهههه خداروشکر خوابید دومی از خواب بیدار بود گف واقعا گفتم اره بازم گف خداروشکر رفت سر کار
کلا تو خواب درگیره
همین 😕😕😕😔😁😁😁😁😁😁😁

شوهرمن ک پشماش ریخته بود با مادرم رفتیم آزمایش بهش زنگ زدم حالا مگ باور میکرد اخر عکس ازمایش فرستادم خونده بودا باز ب همکاراش نشون داده بود مطمن شه😐

همسرم به من گفت باردارم 😂جواب آزمایش رو اون گرفت برد پیش دکتر میگه یه جوری شک شده بودم دکتر هی میگفت مثبته من میگفتم یعنی چی😂😂😂

ما باهم تو ازمایشگاه فهمیدیم و چند روز تو شوک بودیم جفتمون😂🥲

سوال های مرتبط