۱۷ پاسخ

من ک شوهرم بهتر از خودم خبر داشت🤣🤣🤣پانزده روز عقب انداخته بودم بی بی چک زدم دیدیم حاله داره خوشحال بود و خوشحال ترم شد😂🥰

عید بود شوهرم گیر داد چهار روز قبل موعدم رفت بی بی چک گرفت منم زدم منفی شد گفتم دیدی شانس نداریم رفتم حموم بعد اومدم بیرون نگاه کردم دیدم ی هاله خیلی ضعیف افتاده به شوهرم نشون دادم گفت نه بابا همیشه همینو میندازه دیگ منم گفتم اره بابا راست می گی فرداش رفتیم مسافرت منم ال دی خوردم گفتم تو مسافرت پریود نشم حتی افتادم زمین برگشتیم خونه دوروز از موعدم گذشته بود ک گفتم واسه قرصه طبیعی دیک شوهرم بازم گیر داد بزار برم بی بی چک بگیرم حالا از اون اسرار از من انکار گفتم برو بگیر دیگ چیکار الان باز میزنم منفی میشه رفت گرفت اورد اونم رفتم ای ماهی رو عوض کنه منم تو دستشویی تست رو زدم دیدم منفی شد گذاشتم اونور داشتم دستمو میشستم که دیدم ی خط دیگ معلوم وقتی برداشتم با داد شوهرم و صدا زدم انقدر گریه کردیم از خوشحالی و ذوق ک خدا میدونه😂🥺

عکس بی بی چک رو چسبوندم رو یه کاغذ
که روش نوشته بودم
دیگه خلوت های دونفرتون با مامان تموم شد
به زودی من میام پیشتون
بابا شدنت مبارک
سه جفت جوراب نوزادی هم تو عقد که بودیم از مسافرت یادگاری خریده بودیم که هر وقت بچه دار شدیم استفاده کنیم
اونارو هم گذاشتم تو عکس
سرکار بود براش تو تلگرام فرستادم و بهش زنگ زدم یه عکس برات تو تلگرام فرستادم الان سریع برو نگاه کن واجبه
بعد که زنگ زد کلی ذوق کرده بود
با وجود اینکه اولین بار بود اقدام کرده بودیم بعد از ۳ سال خانه داری .
روزای خوبی بود
یادش بخیر

غروب ۱۳ بدر که از بیرون برمیگشتیم، به شوهرم گفتم یه بی بی چک بگیر، مشکوکم. گفت واااای حرفشم نزن گفتم حالا بگیر
از بیرون که رسیدیم، با لباس بیرون مستقیم رفتم دسشویی، در اوج ناباوری دوتا خط انداخت، دستم میلرزید تپش قلب گرفته بودم. بی بی چک رو آوردم نشونش دادم گفتم مثبته، بغلم کرد گفت حالا چرا دستت میلرزه😂مبارکه عزیزم

اولین سالگرد ازدواجمون بهش گفتم اازخواب بیدارش کردم وگفتم اونم بی تفاوت گفت واقعا دوباره خوابید همین قدر بی تفاوت🤣🤣

من اسفند بودنزدیک عید باورم نمیشد چقدر گریه کردم همسرم باورش نمیشد ناراحت بودیم دوتایی بی بی چک نشون دادم میگفت نه این از بچه های دیگست از قبله
تا رفتم آزمایش دادم

عید ک از مشهد اومدم برج سه فهمیدم باردارم چون دوسال اقدام بودم

شرایط خاصی نبود اولی پسرم بود که بعد از ۱ماه از عروسیمون گذشته بود بهش گفتم دومی هم صبح جمعه پنج فروردین پارسال

چون مدتها حالم بد بود همسرم خونه بود تو حیاط منتظرمن ک بیام بگم مثبته

من با ivf باردار شدم خب روز 13 انتقال دیگه از درد آمپول ها دیوونه شده بودم خیلی سخت بود و دردناک روزی سه تا آمپول میزدم و کلی قرص میخوردم دوتا شیاف میزاشتم گفتم من دیگه کم آوردم برو یه بی بی چک بخر بیار تست کنم اگه بازم منفی بود قطع کنم داروهارو اونم باغ غم رفت خرید بعد ترسیدم بی بی چک بزنم تا شب ساعت 11 صبر کردم بعد پاشدم رفتم دستشویی شوهرمم اومد گفت باهم تست کنیم نگران نباش خیلی خنده دار بود😂😂
بعد که تست رو زدم گریه کردم که منفیه شوهرمم با من گریه کرد هنوز حتی نگاه نکرده بودیم به بی بی چک بعد با چشای اشکی دیدم دوتا خط پررنگه چنان داد زدم که همسایمونم شنیده بود بالا پایین پریدم طفلی شوهرمم با من میخندید ببین فک کن دو نفر آدم عاقل و بالغ باهم رفتن دسشویی دارن داد میزنن گریه میکنن میخندن خیییییلی خنده دار بود اون لحظمون الان که یادم میوفته میگم کاش فیلم میگرفتم یادگاری میموند😂

تو برف گیر کرده بود خونه مادرش چند روز همدیگرو ندیده بودیم
اومد بهش گفتم دیگه زیادی خوشحال بود😂❤️

صب پاشدم بیبی چک زدم اون خاب بود رفتم بیدارش کردم گفتم حاملم لبخند زد دوباره خابید😑

عید بود داشتم خونه تکونی میکردم نمیدونستم باردارم از رو چهارپایه هم افتادم 😂😂

صبح میخاستم برم سرکار بعد خودم شک کرده بودم چون اقدام بودیم چن ماه بعد پریودم عقب افتاده بود شب قبل بی بی چک خریدم گفتم صبح بزنم دقیق تره ب ثانیه نکشید دوتا خط پر رنگ‌😂🥹
ساعت پنج صبح بیدارش کردم پاشو پاشو اینو بیبین گفت منکه میدونستم مثبت میشه😂خیلی خنوکه شوهرم

صبح جعمه ساعت ۱۱صبح خواب بود با بی بی چک رفتم روی سرش گفتم پاشو بابا شدی بوسم کرد دوباره خوابید🫠🤣

عید بود خودمم تازه فهمیده بودم
ریده شده بود تو عیدمون🤣🤣🤣

ناراحت کنندست…مراسم ختم پدرم…

سوال های مرتبط

مامان ماهلین🌙🐣 مامان ماهلین🌙🐣 ۱۶ ماهگی
مامان هدیه امام رضا مامان هدیه امام رضا ۱ سالگی
مامان پریا و آریا 😍 مامان پریا و آریا 😍 ۵ سالگی