۷ پاسخ

خیانت کرد خیلی بچه بودم جدا شدم از سر اینکه از دست خانوادم در برم ازدواج کردم
سه ماه طول نکشید خیانتشو با رفیق صمیمیم دیدم همونی که باهم آشنامون کرد بغل تو بغل دیدم
دلم تنگ نمیشه هیچ ازش تنفر دارم منتها خب به اعصابم ضربه بدی وارد شد از اون به بعدم به همچی شکاک بی بین شدم
شوهرمو خیلی دوست دارم اونم منو دوست داره مرد خوبیه کار میکنه نه هیزه نه چیزی اما خب من نصبت به خیلی چیزا بی میل شدم
مثلا اگه همین الان بهم بگه جدا شیم با اینکه خیلی مرد خوبیه ازش بی چون چرا جدا میشم میدونی چیه یه حس بی میلی بی حالی بی تفاوتی نصبت به همچی گرفتم 🙂🤍🕊

من ۱۶ عقد کردم خیلی بچه بودم .اصلا نفهمیدم چیشد اصلا علاقه نبود خیلی بچه بود سریع فهمیدم .حداقل شدم خیلی بچه ننه هم بود الان خیلی راضی ام ‌ولی اون سن ضربه بدی زدم به خودم میتو.نستم درس بخونم موفق تر بشم .ولی الان ۲۳ ازدواج کردم دوتا بچه دارم شوهرمم وکیل راضی ام .
دنبال کسی بودم که هم درس خونده باشه هم زندگی رو جمع کنه ..خداروشکر همین طور شد

چرااین سوالو پرسیدی🫠

چیزی شده؟

من قبلا یبار جدا شدم البته بچه یا چیزی نداشتم برای من بعد از تمام سختی هایی که گذروندم عینی ازادی از زندان بود انگار تازه متولد شدم ولی اصلا نتونستم چیزیو فراموش کنم فقط باهاش کنار اومدم

من فقط و فقط ترسم جدایی از بچمه که نمیتونم طلاق بگیرم
بخاطر بچم موندم و سازش میکنم

من یبار جدا شدم اما ادم نمیتونه فراموش کنه فقط کمرنگ میشه بالاخره بخشی از سرنوشت ادمه ی گوشه داره خاک میخوره

سوال های مرتبط