۱۱ پاسخ

من همی الانم حس میکنم سن ازدواجم نیست خیلی پشیمونم زود ازدواج کردم

نوزده سالمه و دخترم دوسالش

من هنوزم مامان کوچولوم سرکار که میرم همه میگن چقده کوچیکی بچه اوردی همکارام سناشون ازمن بیشتره ازدواج نکردن ولی من هیچ وقت دشیمون نیستم

من از ۱۸ سالگی خواستگار داشتم
مامانم میگفت وای نه دختر حالا بچه تازه اونموقه دخترا زودتر از الان ازدواج میکردن ولی مامانم میگفت به همشون میگفت نه
به نظر خودم به موقع ازدواج کردم چون همه کارایی که دوست داشتم تو مجردیام کردم به هر حال آدم وقتی ازدواج میکنه برا یه سری کارا دست و پاش بسته تره بخاطر خونه داری و همسرداری و بچه داری
چون با همسرمم قبل از ازدواج دوست بودم ۵سال و همه تفریحاتمونو تو دوران دوستی کرده بودیم بعد از عروسیم یکماه بعد باردار شدم
الانم خداروشکر راضیم چون بازم با وجود بچم هم تفریحمو دارم هم خونه داری و مادریمو میکنم

منم متولد ۷۴ پسرم ۹ سالشه ....زود بچه دار شدن ادم خسته میکنه

اینجا همه دهه ۷۰ هستن دیگه

والا من ۱۸ سالم بود ازدواج کردم
روم‌نمیشد بگم
همش میگفتم زوده خجالت میکشیدم
البته باعث و بانی ازدواجم زن بابام بود
که‌اگر نبود من‌به این زودی ها ازدواج‌نمیکردم
ولی درکل راست میگی
انگار بیشتر بهشون میخوره

اوناهم چه دلشون بخواد چه ن تا چند سال دیگ به سن ما میرسن 😂یک روزی ماهم هم سن اونا بودیم اصن نفهمیدیم کی رسید ب اینجا بخدا من ک نفهمیدم انگار از سال ۹۸ یک سال گذشته تاحالا

والا منم اینجا همش مامان هفده هیجده ساله میبینم ی وقتایی خیلی ناراحت میشم میبینم داخل سن پایین ازدواج کردن ولی انگار نسلشون با نسل ما خیلی فرق داره

من از ازدواجم پشیمون ام ولی از زود بچه دار شدنم هرگز . خیلی حس خوبیه

من خودم متولد 75
پسرم متولد94
دخترم402

سوال های مرتبط

مامان دلبرک🦦 🌱 مامان دلبرک🦦 🌱 ۲ سالگی
شاید براتون مسخره باشه ولی من خونم دهاته البته شهر شده خیر سرشون خلاصه اینجا پارک نداره بچه رو ببری سرگرم بشه 🥲💔
دخترم میخواد بره بیرون ولی جایی نیست که بره با باباش هم بره میگه منو ول کن برم وسط خیابون (کوچه خلوت هم نیست خیابونه)
دلم نمی‌خواد همش تو خونه باشه نو حسرت موندم ببرمش بیرون تو حیاط هم که مبره پله داره حعی میخواد بالا پایین کنه نمی‌دونم چیکار کنم 🙂💔 با شوهرممم بره همش دیگه هر ساعت میگه بریم بیرون انگار بد عادت میشه راه حلی دارید ؟؟
من خونه مامانم اینا ی شهر دیگس دوره خودم دهات ازدواج کردم بدبخت شدم 😑 الان پایین بودیم خونه مادر شوهرم اینا دخترم میخواست از پله بره بالا برادر شوهرم نمی‌دونم چه جوری بغلش کرد از گریه ضعف کرد 😐😐😐😐منم آوردمش بالا
فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری