۵ پاسخ

داشتم لک گیری فرش میکردم حس کردم خیلی خیس شد بدنم نگاه کردم دیدم خون داره زنگ زدم زنداداشم رقیههههه داره خون میاد اون بنده خدا هم هنگ کرد گفت الان میاییم اومدن رفتیم بیمارستان گفتن داره میاد گفتم نهههه من وقت اتلیه دارم جمعه هم خونه دوستم دعوتم بگید نیاد ولی دیگه بستری شدم وقتی اومد داد میزدم این ماله منهههه🤣🤣🤣🤣 گریه میکردم میگفتماااا🤣🤣🤣🤣🤣🤣

زایمان من خاطره شیرینی نبودپرازاسترس وترس بود

من بعد از ۱۲ سال خدا کمکم کرد و مادر شدم و البته من سزارین بودم و خیلی حس خوبی بود برام و ارزش ۱۲ سال دویدن رو داشت واقعا مادری قشنگ ترین حس دنیاس❤️

سر دخترم خیلی بد ترسناک بود ....ولی سر پسرم خیلی راحت خیلی خوش گذشت با کل بیمارستان دوست شده بودم دوست نداشتم مرخص بشم

نصف شبی یاد زایمان هام افتادم چقدر حس خوبی بود

سوال های مرتبط

مامان آقا مهدی مامان آقا مهدی ۴ سالگی
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۴ سالگی