۱۴ پاسخ

عزیزم خوب خیلی ها هستن واقعیت بچه داری رو نمی دونن و هم اینکه شرایط در طول زندگی هم تغییر میکنه
اینکه آدم خیلی از معیارها رو بسنجه که درست ترین کاره
ولی
واقعا کسی نمیخاد باید از یکی از روش های جلوگیری استفاده کنه
بعضیا میگن طبیعی
ولی چیزی به اسم جلوگیری طبیعی وجود نداره و هر بار ۹۹ درصد احتمال بارداری میره
واقعا زندگی درست کردن با فکر خیلی خوبه

به نظر من آدم یا بچه نیاره یا حداقل دوتا بیاره.بچه وقتی یکی باشه خیلی تنهاس و اینکه معمولا بچه ها وقتی تنها هستن لوس و خودخواه میشن ولی خب همه هم اینجور نیستن.بچه وقتی خواهر و برادر داره درسته سخته ولی از خودگذشتگی و مهربونی و خیلی لذت های دیگه رو دریافت می‌کنه.

جالب بود واقعا منم بعد از بچه دار شدنم تراپی رفتم و البته اینم بگم چون ناخواسته باردار شدم و دانشجو بودم سنمم کم بود
اما با دخترم بزرگ شدم چقدر ولی حرفات به دلم نشست چون دقیقا منم بهش فکر کردم ولی دروغ نگم به دومی هم فکر میکنم با اینکه خیلیییی دهنم سرویس شد و اذیت ها شدم سر دخترم از حاملگی و ویار وحشتناک تا رفلاکس و آلرژی و مریضی های پی در پی بچه ی دوم هم فقط بابت تنهایی دخترم میدونم که دلیل درستی نیست ولی هر روز با ترس بهش فکر میکنم

من همیناییی که نوشتی رو فکر میکنم حوصلم نمیکشه

باید اعتراف کنم که واقعا چیزی از واقعیت بچه داری نمیدونستم ٢٤ ساله بودم که زایمان کردم الان ٣١ سالمه اون زمان حتی ثانیه ایی اینده یک بچه به مغزم نمیرسید فکر میکردم فقط غذا دادن و خابوندنه نمیدونستم تربیتش سخته نمیدونستم اعصاب فولادی میخاد نمیدونستم ذهن اروم و جیب پر پر پر پر پول میخاد نمیدونستم باهرسال بزرگتر شدنش مشکلات وخواسته هاشم زیادتر میشه خداروشکر برای وجودش اما بچه ایی بسیااااار شلوغ و بیش فعال نصیب منه درونگرا و ادم شدیدا ساکتی مثل من شد.٣١ سالمه مستاجرم ای متوسط یکم روبه پایینیم اما میگذرونیم ته دلم گاهی به بچه دوم فکر میکنم این حق همه ماست الان بهتر میتونم داشتن بچه رو درک کنم اما میترسم به نظرم بزرگترین خیانت و حماقته اوردن بچه ایی تو این دنیا مثل اینه که اوه حالا دنیا ازت یه گروگان داره تا راحتر عذابت بده

باید اعتراف کنم که واقعا چیزی از واقعیت بچه داری نمیدونستم ٢٤ ساله بودم که زایمان کردم الان ٣١ سالمه اون زمان حتی ثانیه ایی اینده یک بچه به مغزم نمیرسید فکر میکردم فقط غذا دادن و خابوندنه نمیدونستم تربیتش سخته نمیدونستم اعصاب فولادی میخاد نمیدونستم ذهن اروم و جیب پر پر پر پر پول میخاد نمیدونستم باهرسال بزرگتر شدنش مشکلات وخواسته هاشم زیادتر میشه خداروشکر برای وجودش اما بچه ایی بسیااااار شلوغ و بیش فعال نصیب منه درونگرا و ادم شدیدا ساکتی مثل من شد.٣١ سالمه مستاجرم ای متوسط یکم روبه پایینیم اما میگذرونیم ته دلم گاهی به بچه دوم فکر میکنم این حق همه ماست الان بهتر میتونم داشتن بچه رو درک کنم اما میترسم به نظرم بزرگترین خیانت و حماقته اوردن بچه ایی تو این دنیا مثل اینه که اوه حالا دنیا ازت یه گروگان داره تا راحتر عذابت بده

هی بابا

من بچه اولم که به دنیا اومد از هر لحاظ آمادگی شو داشتم خیلی وقت گذاشتم واسش از نظر خوراک ..پوشاک پس انداز برای آینده... آموزش و هر چیزی که فکر کنید. ولی بچه دومم رو خدا خواست و بهمون داد خدارو هزاران مرتبه شکر بابت وجود هر دو شون.
وقتی بچه دومم به دنیا اومد بخاطر آرامش روانی که داشتم و شرایط مالی اوایل هم چیز خوب بود ولی من مجبور شدم کارمو از دست بدم.
شرایط اقتصادی رو هم که خودتون میدونید کلا پس انداز برای آیندشون از سر مون پرید.
الانم توی این اوضاع مملکت و شرایط خانواده ی من که هزار یک مشکل هست برای غصه خوردن .
من دیگه اون مادر سابق نیستم شدم پر از فشار عصبی که خیلی اوقات مجبور داد و فریاد بزنم به دلیل گریه کنم.
الان خودمو شرمنده ی بچه هام میدونم با اینکه من مقصر نیستم شرایط تغییر کرد.
فقط تنها دلخوشیم اینه که تنها نیستن
رفیق شدن باهم
همبازی دارن.
الان تنها دلیل زنده بودن من وجود این دوتا بچه است

ولی خب تقریبا هممون این طوری ایم
اگه بخوایم از خودمون بت بسازیم نمیشه
هر شب خراب میشه رو سرمون
با این فرمون که دیگه هیچکس به فکر بعدی نمیوفته

من سالی یبار میرم خونه مامان مجلسی چیزی باشه فک وفامیل انگار خرج بچه و زندگی مارو میدن آره یکی دیگ بیار و فلان آره حتما چهل فلانی روت افتاده بچت نمیشه منم قاطع میگم وقتی خودم جلوگیری میکنم چطور میخام بچه دار بشم من حاملگی و زایمان سخت‌تر و بچه نارس و کم وزن ک هنوز باهاش سر غذاخوردن درگیر شهر غریب دست تنها ب من باشه اصلا نمیخام اما دخترم شب و روز میگه داداش میخام از نظر من شوهرم لیاقت بچه دیگ نداره ک بخاطرش خودمو پیربکنم

موندم قدیما چطور ۱۰ تا ۱۰ تا بچه میاوردن؟جون از کجا میاوردن چطوری واقعا میشده؟ مالیش ب کنار اصلا من خودم الان دست بزنی میریزم انقد بدنم ضعیفه

حتی به دومی فکر نمیکنم
جدای از مسائل اقتصادی و شرایط مملکت خرابمون و اعصاب داغونم دلم واسه بچم میسوزه چون از وقتی دنیا اومد به خاطر شرایط خاصی که خانواده شوهرم دارن و به شدت بهش وابسته و حساس هستن توی یه محبت و عشق عمیق بزرگ شده و میدونم با اومدن دومی به هرحال این عشق رو با دومی هم شریک بشه و میدونم ضربه میخوره چون به شدت روحیه حساسی داره
نمیخام کوچکترین احساس کمبودی بکنه

من اگه وضع اینجوری نبود بچه دوم میاوردم بخاطر اینکه پسرم دلش میخواد برادر داشته باشه ولی واقعا نه روحی شرایطش و دارم نه روانی

سلام عزیزم من اگه یه دلیل بخام برا بچع دوم داشت باشم اونم تنهایی پسرمه واسه وقتی ما نباشیم وگرنه تو این وضعیت بچه آوردن اشتباه ترین کار ممکنه

سوال های مرتبط

مامان کسرا و دلسا 🌈 مامان کسرا و دلسا 🌈 ۵ سالگی
مامان دخترخونه🎀 مامان دخترخونه🎀 ۴ سالگی