۵ پاسخ

با مربي مهدش صحبت كن و باهاش درميون بذار كه پناه احساس تنهايي ميكنه تو كلاس

دختر من با یه دختره که ازش بزرگتر بود بازی میکرد ،تنها دوستش بود اونم ول کرد رفت با همسن خودش ،تو‌خونمون همش میگفت بریم پیش پریناز ،رفتیم روستا هر چی پریناز رو صدا زد پریناز بهش محل نداد،با مادربزرگش رفت پیش پریناز ،پریناز گفت مگه من همسن توام و باهاش بازی نکرد ،واقعا صدای شکستن قلبش رو شنیدم کلی گریه کرد و می‌گفت پریناز رو می‌خوام ،بهش گفتم دفعه ی بعد پریناز گفت بیا بازی بگو تو از من بزرگتری باهات بازی نمیکنم،دقیقا چند ماه بعد اومد گفت باران بیا بازی گفت شریناش تو از من بزرگتری من با تو بازی نمی‌کنم😁😁😁یعنی کیییف کردم😁حالا خوبه اوایل خودش همش باران رو صدا میزد که باران باهاش دوست شه،باران بهش محل نمیذاشت دیگه انقد اومد و رفت تا باران هم بهش دل بست و اونم این کارو باهاش کرد

عزیزدلم، چقد معصوم و مظلومن.
منم دلم کباب شد.
خیلی زوده که این حسارو تجربه کنن.
حتما به معلمش بگو عزیزم

خودش باید مشکلشو حل کنه، نگران نباش یاد میگیره

منم دخترم دلم براش کباب میشه وقتی خواهرشوهرام اینا میان همه باهاشون دوتا دوتا میشن دختر من تنها میگه مامان چرا منو بازی نمیدن. هرکی خواهرشو میاره من کسی ندارم🫠🥲بااین اوضاع آخه چجور بفهمونم نمیتونم براش خواهر یا برادر بیام من خودم هنوز خونه پدرشوهر زندگی میکنم

سوال های مرتبط

مامان کیانا مامان کیانا ۴ سالگی
مامان پناه مامان پناه ۴ سالگی
مامان آرسام🤱🏻🫀 مامان آرسام🤱🏻🫀 ۳ سالگی
مامان آرسام🤱🏻🫀 مامان آرسام🤱🏻🫀 ۳ سالگی
مامان امیرمحمد مامان امیرمحمد ۴ سالگی
مامان دلناز مامان دلناز ۳ سالگی
مامان نی نی مامان نی نی ۳ سالگی
مامان دلناز مامان دلناز ۳ سالگی
مامان محمد مامان محمد ۳ سالگی