۹ پاسخ

طبیعیه عزیزم ولی ب مرور بهتر میشن و باهاش کنار میان؛ سعی کن باهاش راجع بهش حرف بزنی و قصه پردازی کنی که از پی پیش نترسه
برای یبوستشم از داروخانه براش پودر پیدرولاکس بخر و طبق دستور توو آب حل کن بهش بده بخوره این باعث میشه یبوستش برطرف بشه و نتونه جلوی پی پی کردنش رو بگیره

میگن فک میکنن یک تیکه از بدنشونه🤣

فک کنم چون امادگی قبلی بهش ندادی .من حدودا ی ماه تو پوشک ک پی پی میکرد میگفتم ببریم بندازیم پیش مامانش بعد ک میبردم مینداختم تو چاه دشوری دست میزدم میگفتم رفتتت

خداروشکر این مشکلو نداشتم روز اول فقط نکرد الان ۶ روزه ک میکنه

ماله من یبوستش اینقد شدید شد که مجبورشدم دوباره پوشکش کنم اصلا توخوابم جیش نمیکنه ولی واسه پی پی همکاریش صفر بود

پسرم ۱۸ماهگی از پوشک گرفتم البته خودش دیگه نزاشت پوشکش کنم
وقتی جیشش داشت بدو میفرست سمت سرویس خداروشکر تا اونجا اوک بود
واسه شماره ۲میترسید
بعد رفتم دارو خونه شربت انجیر گرفتم شکمش ب کار بیوفته خداروشکر اوکیه شد تا یه ماه گرفتار بود ک خداروشکر الان خودش میره سرویس کارشو انجام میده تازه خودشو میشوره ولی گفتم مامان منو صدا بزنی تمام شدی

دختر منم اینطور بود یکم زمان بره عادت کردنشون از پی پی خودش میترسید😅

آمادگی نداره خب عزیزم یه نشونه آمادگی نداشتن بچه هاست همین مورد

آمادگیشو هنوز نداره

سوال های مرتبط

مامان آراد مامان آراد ۲ سالگی
خب خب خب
امروزم دوباره داستان من و پسرجان،همون داستان روزای قبل بود و من‌ظهر از کار رسیدم، حتی ی کوچولو هم‌نخابید و نذاشت بخابم و ب محض اینکه میدید دارم میخابم میومد سراغم که مامان پاشو برقصیم🙄🙄🙄
ساعت ۶‌رفتیم پارک، کلی بدوبدو کرده (منم بی نصیب نموندم از بدوبدوهاش و بین‌ جمع کثیری از حضار ک باتعجب نگاه میکردن دست توو دست پسر، باهم کل پارک رو می دویدیم🤦‍♀️🤦‍♀️
ساعت یربع ب ده بالاخره رضایت داد برگردیم خونه، اومدم شامش رو دادم، دقیقا مثل دیشب له و خسته، ولی نتونستم دیگه بیخیال کارا بشم. ی جارو زدم. خونه رو مرتب کردم.ظرفاروشستم، حتی غذای فرداظهرمونم درست کردم.نیم ساعت با بچه، شعرخوندیم و آهنگ گذاشتیم و رقصیدیم😐😐🤦‍♀️
و درکمال ناباوری دیدم کوچیکترین نشونه ای خاب توو این بچه نمیبینم😐😐😐🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️
بااینکه صبح ساعت ۹ بیدارشده
خلاصه ک الان با هزار تا خواهش و تمنا و التماس ک مامان توروخدا بیا بخابیمممم ، بالاخره رضایت داد بخابه😐🤦‍♀️
خلاصه که مادر شاغل، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرشوبکنید سختی داره و فقط بیرونش قشنگه🤦‍♀️😭🥲

پوشک پوشک پوشک شیرخشک بچه پارک خسته له داغون🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️
مامان آراد مامان آراد ۲ سالگی
خب خب خب
امروزم دوباره داستان من و پسرجان،همون داستان روزای قبل بود و من‌ظهر از کار رسیدم، حتی ی کوچولو هم‌نخابید و نذاشت بخابم و ب محض اینکه میدید دارم میخابم میومد سراغم که مامان پاشو برقصیم🙄🙄🙄
ساعت ۶‌رفتیم پارک، کلی بدوبدو کرده (منم بی نصیب نموندم از بدوبدوهاش و بین‌ جمع کثیری از حضار ک باتعجب نگاه میکردن دست توو دست پسر، باهم کل پارک رو می دویدیم🤦‍♀️🤦‍♀️
ساعت یربع ب ده بالاخره رضایت داد برگردیم خونه، اومدم شامش رو دادم، دقیقا مثل دیشب له و خسته، ولی نتونستم دیگه بیخیال کارا بشم. ی جارو زدم. خونه رو مرتب کردم.ظرفاروشستم، حتی غذای فرداظهرمونم درست کردم.نیم ساعت با بچه، شعرخوندیم و آهنگ گذاشتیم و رقصیدیم😐😐🤦‍♀️
و درکمال ناباوری دیدم کوچیکترین نشونه ای خاب توو این بچه نمیبینم😐😐😐🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️
بااینکه صبح ساعت ۹ بیدارشده
خلاصه ک الان با هزار تا خواهش و تمنا و التماس ک مامان توروخدا بیا بخابیمممم ، بالاخره رضایت داد بخابه😐🤦‍♀️
خلاصه که مادر شاغل، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرشوبکنید سختی داره و فقط بیرونش قشنگه🤦‍♀️😭🥲

پوشک پوشک فرزندپروری پوشک شیرخشک بچه پارک خسته له داغون🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️