چجوری با داغ عزیزانتون کنار اومدین ؟؟

۲۰ پاسخ

خیلی سخته.نمیشه کنار اومد.اولین شخصی که بهم نزدیک بود و فوت کرد مادربزرگم بود.من از اون شب هنوز حالم خوب نیست.دو سال گذشته.اون فشاری رو که تحمل کردم واقعا پیرم کرد.با اینکه مادر بزرگم مسن بود و به علت کهولت سن فوت شد.چه برسه که کسی فرزندش رو یا خانواده ی درجه یکش رو از دست بده

از پارسال زندگیم کلا فرق کرده، پارسال بود که یهو فهمیدیم مامانم سرطان داره از نوع بد خیم، از پارسال ی بار عمل شده و الان تحت درمانه، زندگیم جهنم شده، فکر این که روزی میرسه که دیگه مامانم نباشه خیلی عذابم میده، تا چند ماه بعدش هر روز کابوسم این بود که نکنه فردا مامانم بره ، اعصابم ضعیف شده تحمل ندارم، شب تا صبح کابوس میدیدم، آخرش رفتم دکتر الان ۶ ماهی هست که دارو میخورم ، اون استرس و اضطرابم کم شده ولی الان عوارضش رو میبینم کم طاقت شدم، تا ی مسئله کوچیک پیش میاد باز تا صب خاب ندارم ، با کوچیک ترین مسئله ای سر درد میگیرم تا مسکن نخورم خوب نمیشم، از پارسال تابحال کلی موهام سفید شده، مامان قشنگم مامان زبر و زرنگم همش تو تخته کارهای شخصیش رو نمیتونه انجام بده من و داداشام بهش میرسیم، جلو چشمم روز به روز ضعیف تر میشه خیلی سخته جلو چشمم هر روز بیشتر آب میشه 😭

من چهار ساله پدر و مادرمو خیلی الکیییی سر کرونای لعنتی با هم از دست دادم هنوزم باورم نمیشه و همیشه ته خوشحالیامم داغونم 💔

من هیچوقت نتونستم با نبودن مامانم کناربیام
درسته میخندم
یا میگردم
میخورم
میپوشم
ولی هیچوقت نتونستم کنار بیام همیشه جای خالیش رو حس میکنم
شیش سااااله الان 😔🖤

تو سه سال دو تا. داغ دیدم
اول تنها برادرم
سالگرد سوم برادرم.. مادرم تنهامون گذاشت
الان ده سال از رفتن برادرم گذشته
و 7 سال از رفتن مادرم
فقط میتونم بگم وقای رفتن همه چی رو هم با خودشون بردن
هرجا از ته قلبت خندیدی هرجا ذوق داشتی هرجا خوشحال بودی. ته دلت خالیه.. نگاه میکنی میبینی ی چیزی نیست.
ی چیزی درست نی..
اون جای خالیه عزیزاته ک تا ابد با هیچی.. پر نمیشه
زندگی میگذره. روزها. ماه ها. سالها. ولی هرجا کم اوردیم زدیم زیر گریه. هرجا غمگین بودیم زدیم زیر. گریه
هرجا طعنه شنیدیم زدیم زیر گریه
کم اوردیم. دیگه مثل قبل قوی نیستی. تحملت کم شده.. ی بغضی هست تو گلوت ک هیچ وقت پایین نمیره.. .
مرگ حقه مرگ برا همه س
ولی کاش فرصت زندگی بهشون داده میشد
چقدر حسرت موند رو دلمون
حسرت دیدن لباس دامادی تو تن برادرم
حسرت اینکه ی بچه صدام بزنه عمه.. حسرت اینکه عمه شدن چه حسی داره. حسرت شادی تو عروسی برادرم. حسرت اینکه بگم امشب میخام برم خونه برادرم...
حسرت نداشتن مادر.. ای وای از نبودش. چقدر سنگینه. انگار ی چیزی رو سینه ت سنگینی میکنه هر لحظه ک نیست فقط اه داره نبودنش.
خدا ب همه ی عزیزانتون سلامتی بده
ببخشید زیاد گفتم 😔

برادر من سال ۷۶ فوت کرد و من تا چند وقت قبل یکی در مورد مرگ عزیزانش صحبت میکرد منم گریم میگرفت

من نتونستم کنار بیام داغونم داغون بدون مامانم زندگی واقعا برام سخت شده اصلا امید ندارم

مگه میشه کنار اومد؟ فقط باید به زندگی بدون خوشی و پر از حسرتت ادامه بدی تا وقتی که بهشون ملحق بشیم

یک سال و نیمه که بابام رفته.
حتما جای خوبی رفته چون خیلی زیبا و پر شکوه از دنیا رفت. راضی بود به رفتنش آماده بوده برای رفتنش خیلی از موقعیت های مراسم بعد فوتش رو دیده بود و میکفت ولی ما متاسفانه ما متوجه نمیشدیم‌
من میدونستم بابام داره می‌ره میخواد بره منتظره که نوبتش بشه که بره اما باور نکرده بودم نخواستم که باور کنم. حتی یه عکس باهاش نگرفتم از ترسم از حس بدی که داشتم
من حالم دیگه خوب نیست، اون آدم قبل نیستم، خنده هام الکی شده، منتظر یه فرصتم که تنها باشم بچه هام خصوصا نباشن و گریه کنم.
زندگیم شده بعد از بابام و قبل از بابام
به خوابم هم نیومده. التماسش کرده که بیا، اما نمیاد و نیومد.
سر مزارش که میرم فقط داد میزنم بابااااااااااااااا😭😭😭
هنوز روز آخر یادمه خیلی شفاف و واضح
اگر بچه هام نبودن، حتما تا الان پیشش بودم.
زندگی دیگه مثل قبل نمیشه.
اونایی که عزیز از دست ندادن، اینو بدونن که تو شادی و آرامش و دل خوش و حس خوب کیلومتر ها جلوتر از کسایی هستند که این درد رو کشیدن و میکشن.
هیچ کلمه و توصیفی نمیتونه عذاب زندگی بعد از از دست دادن عزیز رو توصیف کنه

نمیشه هرکار بکنی من که اصلا نمیتونم

پسر خواهرم که ۸ سالش بود رو از تازگیا دست دادیم و قلبم مچاله است و آروم نمیگیره هربار بهش فکر میکنم دلم خون میشه مثل برادر برای دخترم بود😭

کنارک نیومدم ولی مجبور ب ادامه زندگیم بخاطربچه هام
اول مادرمو ازدست دادم بعدش پدرم جاشون یاهیچی پرنمیشه😣😣😣

خیلی سخته خیلی زیاد،من چهار ماهه مادر عزیزو جونم رو رو ازدست دادم هنوزم انگار رفته یه جایی و برمیگرده،قرص افسردگی میخورم،تپش قلب گرفتم،زود رنج شدم،ولی بازم زندگی ادامه داره و نمیشه کاری کرد،من داغون شدم ولی ظاهرم نشون نمیده....

خیلیییی سخت
پدرم یکساله فوت شده داغون داغون
حتی حس میکنم مریض شدم چون همش دلشوره ها و استرس های بی مورد دارم
هنوز کنار نیومدم ولی خب چه میشه کرد تقدیره

دوسال پدرم در گیر سرطان بود ،،،هر وقت از خونشون میرفتم حسم می‌گفت آخرین دیداره ،،،،بالاخره آخرین دیدار رسید ولی بغلش نکرده رفتم همیشه غصه اش تو دلمه بعد از دوسال قلبم درد میگیره ،،،تاشش ماه قرص می‌خوردم هنوزم کسی به دخترش میگه بابا دلم تنگ میشه،،،،رفتم در یه مغازه خرید پیرمرده می‌گفت بفرما بابا جان باورت میشه قلبم فشار ویومد از دلتنگی ،،،،شاید زمان کمی کمرنگ کنه اما هیچ وقت عادی نمیشه همیشه یه چیزی تو قلبت کم داری ،،،نبودش حس میشه

درخواستم و باز کن .خیلی سخته من وقتی بهش فکر میکنم داغونم .خدانیاره اون روزو .بابام یکم ریه هاش مشکل داره .هر بار میره بیمارستان من از درون میسوزه .اما خواهر برادرم اصلا مهم نیست براشون

کی میگه کنار میای؟؟
لحظه ب لحظه داغونت میگه لحظه ب لحظه حسرت نداشتن شو میکشی ۱۶ساله مامانم مرده مگه چن سال داشتم یه دختر۱۰ساله که بی مهرومحبت مادر بزرگ شد درد بی مادری کم بود داداشم خودشو دارزد ۴ساله تو حسرت یه بغلم یه زنگ بگه اجی فرشته آوییی دایی خوبه ام 😭😭😭حسرت دختر بابا گفتنش برا بار آخرم تو دلم موند😭😭😭

هیچ وقت پدرم همیشه زندس برام واقعا نبودش منو در این دنیا حیران و بی پناه کرده حتی همسرمم نمیتونه جاشو بگیره

من بعد دو سال هنوز کنار نیومدم واقعا سخته بخصوص وقتی مشکلی برام پیش میاد یا مریض میشم واقعا نبودن مادرم رو حس میکنم

عزیزای آدم که از یاد آدم نمیرن ولی می‌دونم در جای بهتری هستن بدون درد و بلاخره دیر یا زود ما بهشون ملحق میشیم قرار نیست تا ابد دور بمونیم

سوال های مرتبط