من که به مامانم و مادرشوهرم شوخی شوخی گفتم چرا همه مامان بزرگا فکر میکنن ما بچه هامون گشنه میزاریم؟ نکنه خودتون مارو گشنه میزاشتین؟ ازون به بعد دیگه چیزی نگفتن هیچکدوم😂
وی تورو خدا اگ میدونی واقعا عاشق بچته و دوسش داره از رو نگرانیه هیچی بهش نگو فقط بگو اره مامان جان اصلا نگران نباش دادم
ای کاش مادرشوهر من یک مرتبه حال ما و بچه ها و پسرش براش مهم بود
سه ماهه نرفتیم
حتی زنگ نزد
دایه مهربون تر از مادره
خب هر مادری خودش کا رشو بلده .رو مخ نباش سرت تو کار خودت
وای خدا یا این مادرشوهره منه بخدا
شایدم مال من بدتره وقتی میاد دیوانه میکنه منو از بس صحبت میکنه اصلا ساکت نمیشه 😑
طوریکه دختر ۸ سالمم از دستش ناراحت میشه
چون بچه رو دوست دارن ،نگرانشن...منظوری ندارن
اوووف مادرشوهرمنم اینجوری بود زخم میکرد منو
من مادرشوهرم باز میگفت دخترباید دوسال و دوماه بخوره چون بهش ارث نمیرسه ارثش همون شیرمادرشه 😑پسر تا دوسال میخوره اون ارث میبره
منم ازبس مثل مادرشوهرشما گیر میداد. اخر تحقیق کردم دیدم سوره بقره یادم نیست کدوم ایه بود گفته بود چه دخترچه پسر همه باید تا دوسالگی بخورن اینو گفتم بعد گفتم من ادم خرافاتی نیستم چیزی که قران بگه رو گوش میدم بقیه حرفا مهم نیست
مادر شوهر منم اونجوری هست جواب شو نده خودش ساکت میشینه
بعد خوبه از اینها نیستی ک امروزه همه ۱۸ماه تا۲۰ماهگی ازشیر میگیرن😕😐😐
بابای مننننن.خدااا
چن بار بد دعوا کردیم.پیرمکرده .خیلی حساسه رو بچه.میگه غذا نمیدی.دکتر نمیبری.لباس خوب تنش نمیکنی.اخلاق نداری😵💫😖🥴🥴
بش بگو ن یکم می می بش بده
باز خوبه مادر شوهر منم میشینه حساب میکنه که کی باید دیگه شیر خشک نگیریم واسع پسرم!!!!
انگار پول اونه !!!
وقتی دیگه تصمیم گرفتم شیر خودم رو ندم و فقط شیر خشک بدم گفت حیف پول نیست....
گفتم حیف بدن مادر که تو این راه میره...😅
حرص نخور عزیزم...من سربچه اولم انقدر حرص خوردم و ناراحت شدم یهو ب خودم اومدم دیدم دارم افسرده میشم ب خودم گفتم من که میدونم مامان خوبیم گور بابای بقیه و حرفشون هرچی میخوان بگن و دیگه مهم نبودن برام اصن نمیشنیدم دیگه حرفاشون رو
شوهر من هروقت زنگ میزنه قبل از اینکه جواب بدم هرکی پیشمه زودتر میگه بچه چیزی خورده؟ چون میدونن زنگ بزنه اولین سوالش اینه😂😂
دایه مهربونتر از مادر شدن
مادرشوهر منم اولا میگفت شما بلد نیست بچه داری کنین بچه رو نابود کردین
همه این چیزاروکه میگید من بابام بهم میزنع از خونشون فراریم ولی رادوین عاشقشه فقط بابامومبخواد از بس باهم اوکین بازی میکنن
بچه این سن که دیگه شیر زیاد نمیخوره مگه نوزاده
حالاشوهرم هرشبی که میخوادبره شیفت یا اونحاهست حرف میزنیم هی میگه چیزی خوردن حالشون خوبه یه کم غذابزاربراشون🙄منم میگم مگه زن باباشونم بچه هامن مگه میشه غذاندم .دورازجونشون ازبس هرماه مریضن ترسیده
مادر شوهر منم هی میگه موز دادی حرف نمیزنه ... تو اینیستا کنن انقدر گفتم که موز شده برا بچم آرزو انقدر گرون شد
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.