شماهم تو بارداری اینجوری شدین یا نه

۹ پاسخ

بچها من خیلی حس بدی دارم نسبت به خودم حال روحیم بده. حوصله حرف زدن ندارم حوصله هیچکسو ندارم. همش ناامیدم حتی لباسای نی نی روهم نگا میکنم بازم اون غم تو دلم رفع نمیشه. فکر میکنم خیلی عقبم فکر میکنم اصلا ادم موفقی نیستم فکر میکنم اطرافیان ازم سرتر و بهترن. هر روز میشینم ساعت ها فکر میکنم اگ مامان بابام بمیرن چیکارکنم فقط اشکم دم مشکمه یه اهنگ پخش بشع دیگه شروع میشه یعنی خوب میشم؟

اره منم گاهي اينجوري ميشم فكر ميكنم بخاطر هورموناس
ينظرم بشين براي خودت برنامه بريز بعد از بدنيا اومدن نيني كلي ازكارايي ك دوست داري انجام بدي تا ادم موفقي باشي رو انجام بزي مثلا ادامه تحصيل بدي
زبان يادبگيري
يا شغل مورد علاقتو دنبال كني
بچه رو مانع ندون. از كجا معلوم اون بياد باعث بشه تو بيشتر تلاش كني كه مادر موفقي باشي بخاطر اينكه بعدا همه به بچه ات بگنچقدر مادرت پشت كار داشت
من خيليارو ديدم با وحود بچه ارشد گرفتن درصورتي ك قبلش ديپلم بودن و سركار رفتن و الانم شاغلن
نبايد اين فكرارو بكني
تازه بعد بچه بايد بيشتر ب خودت برسي باشگاه بري ب خونه زندگيت برسي و با همسرت سفراي مختلف برين
چون بچه ام با وجود پدر مادر شاد خيلي خوشحالتره عزيزم
هدف گذاري كن براي هرچيز خوبي برنامه بريز و بعد زايمان به تك تك برنامه هاي خوبت برس اينجوري زندگيت و خودت پيشرفت خيلي چشمگيري ميكنه نيني ام بزرگ ميشه كنار شماها و كلي ازتون انرژي ميگيره و تازه بعدا ازت درس ميگيره من مامان خودم معلمه زمانيكه من بدنيا اومدم معلم شده و بعد ك راهنمايي بودم بعد از سالها تصميم گرفت ارشد بخونه و الان جزو معلم هاي باسابقه وعالي استانمون هست ك كلي لوح تقدير داره
بچه مانع پيشرفت نميشه ☺️ذهنتو بزرگ كن و ارزوهاي بزرگ داشته باش
زندگي ب اخر نرسيده هنوز جووني و كلي راه نرفته داري😍

اره خیلی ام گریه میکنم سرهرچیز بی ربطی
خیلی حساس شدم و خسته حتی واسه اومدن بچه هم هیچ ذوقی ندارم
وفکر میکنم یه ادم تنهام که هیچکسی درکش نمیکنه
شوهرم هم کلا حوصلمو نداره از سرکار میاد باید بهش غذاشو بدم فیلم نگا کنه بخوابه

انقدکه من امروز ازتنهایی وناامیدی گریه کردم خودم خسته شدم فک میکنم دردا تمومی ندارن چرابچه دیگ اوردم تواین دنیای پررنج وغم بعد میشینم شیطونو لعنت میکنم نمازوقران میخونم یکم خوبم دوباره فکروخیالا میادتوسرم😣

نه من این حسو ندارم،از همه چیزای کوچیک لذت میبرم با اینکه دوران سختی بود و مادرم تو اتش سوزی سوخته بود ۴۰ روز ازش نگه داری کردم ولی سعی کردم اصلا حال بد رو نگه ندارم،همش مثبت فکر کن این چند وقتم بگذره عزیزم❤️

منم همین طور فقط میشینم گریه میکنم دوست دارم فقط دعوا کنم دوست ندارم باکسی صبحت کنم در کوچکترین چیزها ناراحت میشم

من کمو بیش بعضی روزا اینطوری میشم بخاطر هورموناس
امروز بلند شدم به خودم رسیدم و آهنگ گذاشتم کارای خونه رو کردم روحیم بهتر شد

من تا ۶ ماهگی همینجوری بودم کارم هرروز گریه بود بهانه جو بودم بخاطر هورمون هاس

منم تقریبا اینجوری شدم ولی شوهرم هم معتقده که آدم خودش باید ناراحتیشو برطرف کنه هیچ درکی از رابطه دونفره نداره منم حساس شدم و همش دارم گریه میکنم

سوال های مرتبط

مامان آرسام کوچولو مامان آرسام کوچولو هفته سی‌ودوم بارداری
مامان مامان مامان مامان روزهای ابتدایی تولد