۲۸ پاسخ

نمیدونم والله شرایط خیلی سختیه واقعا خیلی بزرگه پسرت بنظرم هر چه زودتر زنگ بزنی مشاور تلفنی راهنمایی بگیر بیین باید چیکار کنی

اصلا دنبال جواب اینجا نباش پسرت توی سن بلوغه حتمااااااا از مشاور کمک بگیر هرچه سریعتر

چرادروقفل نکردی شماکه پسربزرگ داری چقدرزشت واقعا

عزیزم واقعا کار اشتباهی کردین در اتاق باز که بوده بعدم اومدی دقیقا جلوی جایی که بچت خوابیده انجامش دادی از این به بعد یادت باشه در اتاق و ببند و قفلشم کن حالا هم فقط باید بری پیش مشاور اینجا کسی نمیتونه کمکت کنه

با مشاوره صحبت کن اگه احتیاج بود ببرش مشاوره

اصلا صحبت نکن باهاش.اول از مشاور کمک بگیر ببین چه کاری باید انجام بدی
تا یه مدت هم خودت و همسرت تنها نرین تو اتاق
و همیشه در قفل کنید

من یادمه کوچیک بودم یه بسته کاندوم پیدا کردم و نمیدونستم چیه فقط یادمه مامانم دعوام کرد بزرگ که شدم سن دبیرستان اینا فهمیدم اون چیه تا مدت ها از پدر ومادرم بدم میومد نفرت داشتم ازشون😂حالا این که بچت واضح دیده خیلی بده به نظرم از یک کار بلد مشورت بگیر ببین چی راه حل میده

ای بابا چه بد
مگه شما تو خونه ای ک پسرت خوابه رابطه دارید مگه نمیرید اتاق و درو ببندید
من ک دخترم چهارسالشه میریم اتاق و درو قفل میکنیم .چ برسه ب اینکه پسر ۱۳ ساله تو خونه باشه

وااای چ بد 🥲🥲🥲🥲

متاسفانه هیچوقت یادش نمیره🥲

بارداری بگو بابا داشت شکممو با روغن ماساژ میداد چون بچه داخل قلنج کرده یا کله پا افتاده بود میخاستم برعکس کنیم دکتر گفته

وای چه بد شد

عزیزم چرادروقفل نکردین؟؟

دیگه بزرگ شده میفهمه اخه مگه مدرسه نرفته 🫤چه میدونم بگید سینت درد میکرده شوهرت داشته معاینه میکرده واقعا چیزی به ذهنم نمیرسه اخه سنش. کم نیست بشه گولشزداوووف چه حس بدی

مگه اتاق ندارین

ای دادبیدادنبایدمیدیدولی خوب شده نمیدونم چی بگم

ای داد بیداد فقط برو مشاوره ببین چی میگه هر کار گفت انجام بده

چه شرایط بدی حتما توی نت سرچ کن چندتا مطلب و ببین چه رفتاری درسته عزیزم قطعا مشاور بهتر راهنماییت میکنه

وای خیلی بد من صدا رابطه شنیدم حالم بهم میخورد ازشون

لطفا هروقت رفتی مشاوره از راهنمایی هاش بگو ماهم برامون سوال، خداکنه راحت کنار بیاد پسرت ، ب هرحال انگاری منطقی تر میشه صحبت کرد باهاش اما بازم چون بحث پدر و مادر سخته، شاید نیاز باشه جلسه بعد خودپسرت رو ببری مشاور

فقط مشاور باید درو قفل میکردی خواهر اخه ۱۳ سالشه از ذهنش پاک نمیشه

چه پوزیشنی بودین؟

وای چه صحنه ی بدی
دختر من دو سالش بود ک این صحنه رو دید قفل در اناق خراب بود از خواب بیدار شد اومد تو اتاق
ازش پرسیدم بابا چیکار میکرد میگفت نانای میکرد
بعد منو دعوا کرد ک تو چرا بابا نانای میکرد شلوار پات نبود 🤦🏻‍♀️منم مثل شما اعصابم داغون بود ولی خداروشکر فراموش کرد
پسر شما خیلی بزرگه از این به بعد خیلی حواست باشه این اتفاق نیفته دیگه
برو پیش مشاور کمک بگیر اصلا ساده نگذر

وای😭 منم ۱۱ سالم بود رابطه پدر و مادرمو دیدم یادمه باهاشون قهر کرده بودم میگفتم شما حرومین به چیزی دست میزدن من بهش دست نمیزدم جایی مینشستن اونجا نمینشستم خیلی گریه میکردم

تورو خدا ببرش مشاور حتما

خیلی حس بدی وای میخوای چی بگی بهش

حتما مشاوره بگیر
حتی حضوری نتونستی تلفنی انجام بده
اصلا پشت گوش ننداز

عزیزم حالا شده دیگه غصه نخور اصلا به روش نیار خیلی عادی رفتار کن از مشاور هم اولین فرصت کمک بگیر

تو اتاق شما خواب بود بیدار شد دید یا از بیرون اومد تو اتاق شما و شما رو دید؟

سوال های مرتبط

مامان پارسا مامان پارسا ۴ سالگی
دوستان خواهش میکنم راهنماییم کنین
از اول براتون توضیح بدیم
ما پسرمونو می‌بریم کلاس ژیمناستیک تا همش خونه نباشه یکم حالو هواش عوض شه تقریبا تو جلسه ششم پسرم خودشو تو باشگاه خیس کرده بود استادشون هم برده بود لباسشو عوض کرده بود و آخر سر به باباش گفته بود که خودشو خیس کرده باباش هم معذرت خواهی کرد بود باباش خیلی آروم بود میگفت بچس اشکالی نداره یه اشتباهی کرده
حتی به منم اجازه نداد ک به روش بیارم گف چیزی نگو بهش بچس
خلاصه سرتونو به درد نیارم امروز ک باز رفته بود باشگاه باز هم خودشو خیس کرده بود اینبار انگار منو باباشو آتیش زدن از بس عصبی شدیم ینی شما تصور کنین باباش میگف میگف وقتی استاد گف پسرتون دوباره اینکارو کرده انگار کل شهر رو سرم خراب شد از وقتی هم رسیدیم خونه مثلا باهاش قهریم نمیحرفیم باهاش تا به اشتباهش پی ببره ولی دلم نمیاد 🥺خودشم خیلی ناراحت شده باباشم ک تصمیم گرفته دیگه نبرتش باشگاه
اینم بگم ک پسرم همیشه خونه خودش میره واسه جیش و پی پی و لی تو باشگاه از ترس اینکه از تمرین عقب بیفته خودشو نگه میداره و اونوقته ک خودشو خیس میکنه😔
مامان محمد حسام مامان محمد حسام ۵ سالگی
خانما میخوام درد و دل کنم من و شوهرم 7 ماه صحبت کردیم زیر نظر خانواده ها و ازدواج کردیم از اول ازدواجمون شوهرم قصد داشت منو تغییر بده و به قول خودش شبیه خودش کنه و از این طریق افسار زندگیش رو دستش بگیره من وابسته خانواده ام هستم مخصوصا مادرم اون هم میدونست و با خانواده ام در افتاد و یکی یکی پاشون رو از خونه ام برید تا به قول خودش من مستقل بشم تو این گیر و دار من باردار شدم در حالی که با کل خونواده ام قهر بود تو دوران بارداری خیلی اذیتم کرد و من از ماه هشت بارداری افسردگی گرفتم تا سه ماه پس از زایمان حالم بد بود ولی تو اون روزا تنها دل خوشیم و دلیل زندگیم پسرم بود الان هم جونم به جونش بسته است نمی تونم یه لحظه دوریش رو تحمل کنم پسرم هر چی بخواد بخره به من میگه چون باباش براش نمیخره حتی لباساش رو مامانم اینا می‌خرن دکترش رو خودم میبرم خلاصه که باباش هیچ احساس مسئولیت نداره ولی پسرم باباش رو بیشتر از من دوست داره به من میگه من تو رو دوست ندارم بابام رو دوست دارم خیلی دلم گرفته