۸ پاسخ

قدیما که بچه بودم کل شهریور رو میرفتیم روستا بعد حموم نبود میبردن عمومی هفته ای یه بار من و دختردایی هام رو مامانم کیسه و سفید اب میکشید بعد میداد مرحله بعد زنداییم لیف و صابون میزد یعنی تمام بدنمون قرمز میشد و میسوخت و بعدش حالت خشکه میزد تا میومد رو به بهبودی بره دفعه بعدی حموم میرسید یعنی از حموم وحشت داشتیم دست و پاهامون چروک بود تا چند ساعت میرسیدیم خونه، خدا بیامرز مادر بزرگم کتری میذاشت یه دل سیر اول باید چایی میخوردن بعد ناهار
یعنی حموم کردنمون بیشتر از بازی خستمون میکرد
یادش بخیر چه روزایی داشتیم کودکی تابستون که میشد فقط منتظر بودیم شهریور برسه ....

دخترام حموم دوس دارن

مامان من سرم رو میذاشت بین زانوهاش فشار میداد که تکون نخورم. بعد مشت و مال میداد موهامو. بعدم با آب جوووووش آب میکشید🥴😂😂😂😂😂

مامان من فک کنم تنها مامانی بود که با قصه گفتن و شعر حمومم میاد منم الان با بازی و قصه حموم میدم بچه هارو

مامان من تا کیسه ام نمیکشید ولم نمیکرد

وای نه من دخترم خیلی برا حموم نازنازیه با آداب و قاعده باید حمومش کنم وگرنه دفعه بعد با التماس و گریه زاری باید ببرمش تو حموم خیلی باهاش راه میام واقعا

😂😂😂😂

من وای
مامانم یه جوری موهام می‌شست که گره هاش باز نمیشد

سوال های مرتبط