سعی کن از مهمونی های کوچیک شروع کنی عروسی براش سنگینه
یادم پسرم ۸ ماهه بود رفتیم عروسی از اول تا آخر جیغ میزد یکی دو ساعت بودیم سریع برگشتم تا هر روز خونه مادر شوهرم میبردم جاریم خواهرشوهر م و اینا کم کم با بچه بازی میکرد تا عادت کرد مغازه اینا میبردم ک آدم ها رو ببینه
هر کی میدیدش مسخره ام میکرد ک این از آدما میترسه
پسر منم از جمعیت میترسید و گربه میکرد کم کم تو جمع های کم دو سه نفری ببر تا عادت کنه باید بری تا عادت کنه نبری همینطور میمونه پسرم رو هر روووز از خونه بیرون میکردم میبردم خونه یکی تا با آدم ها و شلوغی عادت کنه خداروشکر الان عادت کرده و دوست داره تو شلوغی باشه فقط
عزیزم باید خیییلی ببریش بیرون ک عادت کنه روزا ببرش پارک همونجا رو صندلیم ک بشینی بچه ها رو نگاه کنه خیلی خوبه یا ببرش خانه بازی با بچه ها ارتباط بگیره خونه مادرت مادرشوهرت تنهاش بزار یکی دوساعت ب هربهونه ای شده بزارش پیش شوهرت برو اصلاح ارایشگاه برو حموم یک ساعت بیشتر معطل کن هرچی بیشتر بره بیرون بهتره خب بزار بشینه پشت فرمون همسرت با احتیاط تر رانندگی کنه من پسرم از همون اول عمه یا عموش میومدن میبردنش خونه اشون الان خیلی راحتم تو مهمونیا و اینو مدیونشونم
چید درکت میکنم،وختر منم فقط ۴نفر رو آدم گیبینه بقیه انگار زامبین،نگاش کنن گریه میکنه، هیچ جا نمیتونم برم کسی میاد شرمنده میشم ،امیدوارم یجوری اخلاقشون بهتر شه چجوری نمیدونم،من اصلا بچه اینجوری ندیده بودم،خیلی اذیتم میکنه😭💔
ببین عزیزم واقعا حق داری چون منم دیشب تا صبح گریه کردم از عصبانیت واقعا بعضی وقتا حق ما ماماناست ک کم بیاریم الانم بهترین کارو کردی اومدی خونه یکم ب همسرت عادتش بده ک تایم برای خودتم داشته باشی دخترخواهرمنم مثل لیام کوچولو بود بعدش خوب شد الان اجتماعی واصلا جمع گریز نیست وقتی وارد یه جمع میشدن انقد گریه میکرد بچه ک پامیشدن میرفتن بعد دوسال بهتر میشه عزیزم
بذار پیش کسی. مامان یا آبجی.
ولی کاش عادت بدی پیش کسی بمونه
آخی واقعا سخته ، مامانی دعواش نکنی یه وقت اونم ترسیده
شاید از چیزی ترسیده از کسی ترسیده
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.