۸ پاسخ

کم کم آمادش کن جایزه بخر براش اون روز
اول بهشون‌گفتم خودم رفتم باهاش بعد کم کم رفتم بیرون که‌متوجه نشه

منم همین کابوسو داشتم دستاشو حلقه کرده بود دور گردن باباش محکم.چندتا بچه قبلش رفته بودن داخل اونا رو که دید یخش باز شد پشت سر اونا رفت خداروشکر همکاری کرد من اینقد استرس داشتم که خانمی که قد ووزن می‌گرفت مشکوک شده بود که بچه حتما مشکلی داره

دختر من دقیقا اینجوری بود از استرس مردم ولی اونجا خیلی راحت بدون من رفت

دختر منم نمی‌رفت یک ساعت نشستم اونجا بقیه بچه هارو دید هی میرن و میان اتفاقی نمیفته بعدش خودش رفت داخل.

منم یک ماه اول پیش دبستانی باهاش رفتم مدرسه

بهش نگو سنجشه من گفتم سازمان اسباب بازیه میبینندبچه ها بزرگ شدن اونوقت مستونی هر چقدر دوست داشتی اسباب بازی بخری

سلام چند تا بچه اونجا بودن که نمی‌رفتن داخل اتاق .ولی کم کم یه خانوم مهربون اونجا بود باهاشون صحبت کرد و رفتن

اره من یه دختره رو دیدم هم وارد شد زد زیر گریه بعد گفتن اگه همکاری نکنه میفرستیمش یه مرکز دیگه

پسر من رفت و هچی جواب نداد گف خجالت کشیدم😐😐😐

سوال های مرتبط