۵ پاسخ

پیرمرد مهربون مزرعه داره تو مزرعش یه گاو چش سیا داره
گاوا شیر دارن مارو دوس دارن ماما میکنن ماما میکنن اونا کنار هم زندگی میکنن
این مزرعه یه دونه اسب ناز داره
اسب ما یه یال و دم قهوه ای داره
یونجه میخوره قدم میزنه پیتیکو پیتیکو
اینارو با ریتم بخون😅
بیشتر بود حال نداشتم تایپ کنم

پیام میذارم که منم بیام بخونم
دقیقا منم مشکلم همینه حرف و شعر کم میارم😅برای همین عصرا میسپارم به باباش بچمم دیگه خیلی با من حال نمیکنه بیشتر با باباش بازی میکنه که براش شعرای الکی میخونه😅

خخخخخ 😂😂😂 چ جالب

یه روز یه آقا خرگوشه
رسید به یه بچه موشه
موشه دوید تو سوراخ
خرگوشه گفت آخ
«وایسا وایسا کارت دارم
من خرگوش بی‌آزارم
بیا از سوراخت بیرون
نمی‌خوای مهمون»
یواش موشه اومد بیرون
یه نگاهی کرد به مهمون
دید که گوشاش درازه
دهنش بازه
«شاید می‌خواد بخورتم
یا با خودش ببرتم
پس می‌رم پیش مامانم
آن‌جا می‌مانم»
مادر موشه عاقل بود
زنی باهوش و کامل بود
یه نگاهی کرد به خرگوش
گفت به بچه موش
«نترس جونم اون مهمونه
خیلی خوب و مهربونه
پس برو پیشش سلام کن
بیارش خونه»

عروسکم لالاش میاد شب ک میشه باباش میاد
سوار اسب طوق طلا میاد از اون بالا
براش قاقا میاره طوق طلا میارع
طوق طلا ب گردنش میفته روی پیرهنش جلینگ جلینگ صدا میده

سوال های مرتبط