۸ پاسخ

گلم تایپیک هایی که نوشتی رو خوندم
خواهرانه بهت میگم چون سنت کمه باید یجور رفتار کنی که اونا متوجه بشن نمیتونن بخاطر سنت هر طوری که میخوان باهات رفتار کنن چون بعضیا این باور رو دارن دختر سنش کم باشه میشه هر طوری که شوهر و خانواده ی شوهر دوست دارن روش تأثیر بزارن
شما لطف کردی بچه های خواهر همسرت رو نگه داشتی اما نه همسرت نه مادر همسرت لطفی که بهشون کردی رو قدر نمیدونن
از یه جایی به بعد هم لطف تو میشه وظیفه و ازت انتظار دارن
درحالیکه نگهداری نوه با مادربزرگ یا خاله و عمه هست نه زن دایی
مثال بزنم برات من چهار سال پیش که عقد کردم پسر خواهر همسرم هشت ماهش بود و من چون بچه ها رو دوست دارم بیشتر بغلش میکردم و میخوابوندمش یکدفعه هم که مجبورا شستمش اونموقع تازه عروسی کرده بودم
خلاصه این بچه که بزرگ میشد به من وابسته شد و فقط پیش من میخوابید😐
بزور اون عادت رو ازش گرفتن اما بعدها متوجه شدم نباید بیش از حد مهربونی میکردم مثلا الان که چهار سالشه میره سرویس بهداشتی میگه زن دایی بیا بشورم میگمش به من ربطی نداره به مامانت باید بگی که اگه مامانش کار داشته باشه اون یکی خواهرهمسرم یا مادرهمسرم میرن میشورنش
برای نه گفتن مهمترینش داشتن اعتماد به نفسه و صحبت با مشاور هم خیلی خوبه

یبار فقط یبار تمام زورتو بزن و بگو نه بعدش دیگه خود کلمه نه میاد تو دهنت هرجا لازم باشه فقط دفعه اولش سخته

درخاست دوستیم رو قبول کن عزیزم

شما از بس همه چیو قبول کردی و اجازه دادی دخالت کنن ب اینجا رسیدی
از همون اولش باید خودتو سفت و محکم میگرفتی و نمیزاشتی کسی دخالت کنه تو هیچ چیزی

باید بری روانشناس عزیزم

هیچ جا
از همین لحظه شروع کن تمرین
ولی اصرار داریجایی بری مشاور باید بری

باید جرات مند باشی

مسخره نکنید واقعا حس میکنم مشکل روانیه این مشکلی که من دارم😂
سخت ترین مشکل🤒

سوال های مرتبط

مامان علی و عباس مامان علی و عباس ۱ سالگی