۸ پاسخ

به ابلفضل از این مردا اسگل تر خودشونن به والله حالا شوهر من یه جور دیگه اذیت میکنه هرچی که خودش میکنه تو شکم گندش به بچه ام میده امشب انقدر همچی قاطی داد بچه بالا آورد هر چقدر میگم تو مخش نمیره که نمیره خودش زده به نفهمی هرچی ام میگی سریع میگه خوب من خستم من از سر کار بودم من فلانم به درک که خسته اید والا

ببخشید خندم گرفت😂

من این مدت انقد از دستش حرص خوردم،همین که خونه ست باید کل حواسمو جمع کنم که سر طفل معصومم داد نزنه و بهش گوشی نده،اصلا هیچی تو گوشش نمیره،یهو عصبی میشه بچه بیچاره دو متر میپره اونور از ترس، میگم چیشده میگه داشت فلان کارو میکرد،یه بار گفتمش تو خودت با ۳۲ سال سن هیچ درکی نداری چه انتظاری از بچه دو ساله داره باهاش مدارا کن دیگه،خیلی بهش برخورد ولی بازم کار خودشو میکنه .... بمیرم واسه بچه م 😢

پسرم ‌ و باباشم همینن داعم در حال کشتی و جنگ و تفنگ زدن به هم آن 😕

وای خدا خب بچه است دیگه با بچه مگه میشه لج کرد

منم دلم میخواد شوهرمو جر بدم تو مهی نکبت

ببرتحویل مادرش بده بگونمیتونم ۲تابزرگ کنم بی زحمت پسرتوخودت بزرگ کن خوب ادبش کن

😐😐😐😐😐

سوال های مرتبط

مامان hamta مامان hamta ۲ سالگی
مثل همیشه دلم گرفته ولی امشب تپش قلب دارم از پشت شونم تا کل دستام درد میکنه. دخترم پیش عمش بود اوردش خونه دختر جاریمم باهاش بود همتا گریه کرد که دختر عموشم بیاد اومدن بالا بازی کردن عموش اومد دخترشو ببره انقد دخترم به عموش چسپیده بود که با خودش بپردتش ولی اصلا نه تعارفی نزد نه هیچی دخترم چنان گریه و جیغ میکشید نزدیک بود غش کنه ولی عموش نبردش بخدا من ضعف کردم سرش و زد به در جیغ میکشید عموش رفت تا نیم ساعت همتا جیغ میزد دستشو فشار میداد دندوناشو به هم میکشید کل بدنمو و از عصبانیت گاز گرفت که الان جای دندونش رو بدنم مونده موهامو کشید دستاش پر بود از موهام انگار فشار عصبی بهش وارد شد تا حالا اینجوری ندیدمش انقد جیغ زد گوشع لبش پارش کل لباسم خونی شد .دارم با گریه مینویسم امشب احساس کردم دخترم دیوونه شد احساس کردم جنون گرفت .پا به پاش گریه کردم.از بردارشوهرم و دخترش متنفر شدم چرا انقد دخترم زجه زد حداقل یه دور با ماشینش میگردوندش تا لحظه خوابش هی میگفت بریم عمو .حالم ازشون به هم میخوره .اینجاش منو سوزوند با گریه ویس فرستادم واس شوهرم قضیه رو گفتم حتی جای دندون گرفتن دخترم و رو بدنم فرستادم .حتی فیلم از جیغ زدنای دخترم فرستاد فقط نوشت چقد این دختر بد عادت شده .خیلی سوختم امشب..و
مامان روشـا☺️ مامان روشـا☺️ ۲ سالگی
من همیشه کار دارم جایی بخوایم بریم دخترمو میبرم پیش مامانم
یه خواهر ۷ساله هم دارم
مامانم جوونه ۳۴سالشه خوب حوصله داره منم میبرم وقتی میخوام جایی برم
دخترمم خیلی خانواده منو دوست داره حتی به خودم رویا میگه به مامانم مامان به خواهرم ابجی اینجوری دوسشون داره
امروز با شوهرم رفتیم بازار بزرگ‌کار شوهرمم اونجاست منم رفتم تم تولد دخترمو خریدم اومدیم رفتیم دکتر بعد رفتیم دنبال دخترم
رو لپ دخترم زخمه ، مامانم گفت دندون ابجیت خورده اما شوهرم باور نکرد چون دندونای خواهرم لق شده
از وقتی اومدیم دخترم افسرده هست خیلی ناراحته اهنگ میاریم میرقصیم میره رو مبل سروش میکنه لای بالشت ها یا برعکس خودشو میندازه زمین اصلا سابقه نداشته دخترم خیلی شاد و پر انرژی هست اصلا تا حالا آنقدر ناراحت نبوده
همشم اول میگفت ابجی با دفتر بو کرده
گوشی مو آورد تا زنگ بزنم دعواش کنم
شوهرم خیلی حساسه روی دخترم میترسم ابجیم ترسونده باشه دخترمو
اخه چند روزه اسم ممدقلی رو یاد گرفته
شوهرم دیوونه شده میگه زنگ بزن از مادرت بپرس چیشده چرا بچه اینجوریه
حس میکنم خواهرم حسودی داره باهاش دخترمو تنها باشه اذیت میکنه
این جای دندونه بنظرتون ؟


انومالی .شیردهی بارداری زایمان فرزندپروری