دیشب یکی از بدترین روزای عمرم بود
روز به دخترم غذای بافتدار دادم چون کمتر استفراغ میکرد ماکاروتی ریز ریز شده
شبم برنج خیلیی کته با ماست دادم
خیلیی خوشحال بودم که بعد دو هفته تونست بخوره
اخر شب دوز نکسیومشو اوردم بدم که بخوابه همه رو بالا آورد حتی تکه های ماکارونی بود تو محتویاتش تمام خوشحالیم دود شد رفت هوا.
بعد پی پی کرد بردم بشورمش دپرس هم بودم به شوهرم گفتم من میرم تو حوله رو بیار گفت تقصیر توعه بچه نخوابید و بالا اورد بعدم پی پی کرد من دیگه کمکت نمیکنم(خیلیی کمکم میکنه تو خونه که هست ولی دیشب وقتش نبود اونو بگه دید من چقد آوار شد خوشحالیم رو سرم )
بعد بچه رو بروم بشورم خیلی تکون میخورد حوله از رو دوشم افتاد زمین خیس شد منم زدم زیر گریه انقد گریه کردم و اشک ریختم بچم برگشت نگام میکرد هی تلاش میکرد بوسم کنه منم داشتم میشستمش فشار زیادی به مچم اوند نمیدونم مچم چی شد تا التن ددد میکنه
اوردم پوشکش کردم شیرشم نخورد نگام میکردفقط منم اشکای بی صدام بند نمیومدن بوسم میکرد من دلم بیشتر کباب میشد😭😭😭
شیرشم نخورد و خوابید
عذاب وجدانهای من شروع شد که چرا بیشتر از دویه کلمه نمبتونه حرف بزنه لابد چون فقط با گوشی و تلوزیون شیروغذا میخوره اینجودی شده
منکه نتونستم خوب بهش وزن بدم زدم زبونشم از کار انداختم 😭😭😭
تابحال انقد خودمو درمانده ندیده بودم

۱۱ پاسخ

دختر اول منم همین بود الان که ۳ سالشه تازه میتونه برنج و ماکارونی بخوره نگران نباش درست میشه

غذا نخوردن بالا آوردن غر زدن مرد افتادن حوله از رو دوشت همهههههههه اتفاقهای عادی هست چرا برا خودت عذابش کردی؟دخترت همینطوری نمیخواد که بمونه رفته رفته بهتر میشه این وسط تویی که خودتو داغون کردی و از پا درآوردی

الان تنها چیزی که نباید داشته باشی حس عذاب وجدانه...منم بچم دنیا اومد ی مشکل داشت هی عذاب وجدان داشتم که نکنه من فلان اشتباهو کردم که بچم اینجورشده بعد نگاه کردم دیدم خیلی ها شرایطشون مثل من بوده ولی بچشون مشکل دار نشده فهمیدم که رفتار من باعثش نشده...این دوره هم میگذره خدارو شکر کن که شرایط بدتری نداری

منم دیشب تاصبح نخابیدم بچعام بیداربااینکه بعدظعر نخابیدن تازه پسرمحصل م هفت نشده مدرسه بیدارشدم دیشب اصلا حتی یک ساعت نخابیدم پسرم رفت مدرسه خابیدم هشت نیم پاشدم کارگراومدخونمون

فدات شم برعکس توبهترررررین مامان دنیایی هیچ مادری اندازه توصبورنیست
توانقدرررربه فکردخترت هستی هرروز داری براش تلاش میکنی
اگه مادرخوبی نبودی دکترنمیبردیش
اگه مادرخوبی نبودی براش غذانمیپختی
اگه مادرخوبی نبودی این همهههه تلاش نمیکردی که وزن بگیره
اینکه کلیپ میزاری تاشیربخوره هم چون مادری وقتی میبینی شیرنمیخوره مجبوی
همین که الان این تاپیک گذاشتی یعنی مادرخوبی هستی
اتفاقا توانقدرخوبی که یک لحظه بیخیال بچت نمیشی وحتی رابطت باهمسرت به مشکل خورده چون تمام فکروذهنت جای بچته
اینکه غصه خوردی چون بالااورد حق داری منم وقتی پسرم بعدشیروغذا بالامیاره گریه میکنم اما بیا یکم بیخیال ترشو انقدرخودت غصه نده بالاخره بزرگ میشن میدونم احساس مسئولیتت خیلی بالاس میدونم شرایط دخترت خیلی سخت وویژه هست اما توواقعا تمام تلاشت رومیکنی بقیش رورها کن وانقدرغصه نخور

ماست هم دیگ نده کلا لبنیات برای رفلاکسی ها بدهست

بعضی وقتا این مردا حرف نزنن ما فک نمیکنیم لالن،خدایی نکرده.صبح هم عین تو ریده شد به اعصابم

بابا ناراحت نشو هممون ای مشکلاتی داریم من هم اینقد دل نازک شدم اینقد بهونه گیریای بچه هام خستم کردم خیلی وقتی می‌شینم گریه میکنم

عزیرم برای حرف زدن که هنوز یک سالشه پسر منم همینقد میگه همین دو سه کلمه کافیه..آدم بعضی وقتا کم میاره ولی خب هیچکس غیراز مادر دلش برا بچش نمیسوزه پس مطمئن باش تو چیزی براش کم نگذاشتی ...ولی هیچوقت جلوی بچه گریه نکنید... پسربزرگم 7 سالشه وقتایی من ناراحت میشم مدام نگاهش توی صورت منه که ببینه اشک میریزم یا نه انگار دلش آماده هست که بشکنه با اشکای من.
منم قبلا پیشش گریه میکردم ولی الان اصلا حتی شده به زور لبخند میزنم.

عزیزم نباید شب ماست میدادی اون بخاطر ماست بوده دختر منم ی بار شب ماست خورد تا خود صبح جیغ کشید ساعت 6صبح خوابید در ب در دکتر بودیم نصف شب

عزیزم اکثرا همینن
بعد انتظار داری از بچه یکساله چقدر حرف بزنه

منم همینم درکت میکنم🥲♥️

سوال های مرتبط

مامان 🪽لَـیان🪽 مامان 🪽لَـیان🪽 ۱۷ ماهگی
سلام مامانا دخترم شیر خودمو میخوره و خیلی شب بیدار میشه برا شیر بدعادت شده سیر سیر هم ک باشه بازم شیر میخوره خلاصه تصمیم گرفتم از شیر بگیرمش پریشب خیلی بد شد برام ساعت ۱۲خابید با سیری کامل ۲ونیم بیدار شد بهش ندادم گذاشتم رو پام تکون دادم خابید بعد ۴ونیم بیدار شد اول باباش گذاشتش رو پاش چون عادت نکرده لج کرد گریه کرد بعد بهش اب دادم خیلییییییییی گریه کرد منم مقاومت کردم که شیر ندم خلاصه با کلی گریه اخرم رو پام ساکت شد ولی با چشم باز اصلا نمیخابید منم عذاب وجدان گرفتم ساعت ۵(نیم ساعت گریه و بیتابی میکرد)بهش شیر دادم بازم تا ۶نخابید انگار ترسیده بود دیگه خلاصه دیشب خیلی بدتر شده بود بازم هر دوساعت بیدار میشد و خیلی بد گریه میکرد و هربار هم بهش شیر کامل دادم صبح ک بیدار شد مای بیبیش انقد جیش داشت ک پس داده بود دیگه منم از خستگی زیاد چکش نکرده بودم الان نمیدونم چرا انقد ادرارش زیاد بود از شیر زیاد از ترس از سرما ؟😔😔😔😔
چکار کنم برا قطع شیر شب
فرزندپروری