۱۴ پاسخ

چی بگم خواهر 😪😪دخترمنم ۱۰و۷۰۰وزنش

بچه من دوسال و ۷ماهشه از همون اول حسرت خوردنش به دلم موند به ولله تو این دوسال و خورده ای ندیدم میوه بخوره جمعا یک بار یه جا مهمان بودیم دوتکه هندوانه خورد و تمام،هیچ میوه و سبزی نمیخوره مدام یبوسته،مدام دارو یبوست میدم،جدا از اون حرف زدنش مشکل داره و دیرحرف زدن رو شروع کرده با یدونه نوزاد ۶ماهه هفته ای دوبار میبرم گفتار درمانی و کاردرمانی هفته ای ۴تومن پول میدیم حرف بزنه،به شدت شلوغ و شیطونه،خدا شاهده یه دستشوئی با آرامش نمیتونم‌برم ،اینا رو گفتم بگم باورکن همه یه مشکلاتی دارن یه وقتها آرزوی مرگ میکنم ،جونم به لبم رسیده،دست تنها فقط میگم خدایا خودت کمک کن

پسر منم همینه انقد با شوهرم دعوا میکنم سرش انقد بهش میگم بیا غذا بخور دنبالش می دوام عصبی میشم

درکت میکنم خب
ولی تروخدااااا یه دو سه ساعت بزار خوببببب گشنه بشه اصلا بهش هیجیییی نده یه بار امتحان کن بزار حتی صبح تا شب هم‌نخورد بعد دیگه باید ببری‌پیش دکتر خوب اول همین‌روش رو امتحان کن هیچی بهش نده یه چند ساعت خودش میاد میگه گشنمه

آخه الان تو این سن کتک!

یا مثلاً تو به اون غذا بده اونم به تو غذا بده بگو گشنم غذا بده یکی تو یکی من یکی تو یکی من

درست می کنم خواهر 😔💔
من که همیشه همه چی میدادم میخورد همش آجیل میدادم بد هم نبود که لاغر باشه خوب بود همسایه خواهرشوهرم گفت هیچی نمیدی بچت بخوره لاغر حالا خودش به دختر سن بالا مجرد بود تخم مرغ آب پز کن بده بخوره انگار مثلاً خودم بلد نبودم زورم گرفت بهش گفتم نه هیچی نمی‌دم بخوره صبح تا شب همش گشنه
بعد به خواهر شوهرم گفته بود زن داداشت چه بداخلاق.
آخه یکی نیست به بعضیا بگه ب شما چه تو همه چیز زندگی بقیه دخالت می کنید.
بذاری جلوش خودش با دست خودش نمیخوره یه پارچه بزرگ پهن کنی کثیف کاری خیلی می‌کنه اما شاید جواب بده مثلاً خودت و اون مسابقه بدید ببینیم کی زودتر میخوره بذار جلوش شاید بخوره

منی ک بچه هام جفتشون خوش خوراکن شاید درکت نکنم، ولی این موضوع ک پدر ها میخوان احساس عذاب وجدان ب مادرا بدن حسابی درکت میکنم، ما این مشکلو سر مریض شدن بچه ها داریم، تو داری تمام تلاشتو میکنی، اگه قراره انگشتی سمتت گرفته بشه قطعش کن، بگو باشه حالا ک من مشکل دارم خودت بیا این کارو بکن، مثلا بشین غذای بچه رو بده

بخدا پسر منم همینه. هی بقیه میگن نمی‌رسی اینطور بده اونطوری بده. ولشون کن‌ . من برا دکتر غدد وقت گرفتم ببرم پیشش فردا

بابا عادیه به خدا
منم پسر یه جور دیگه حرصم میده مثلا هرکی رو میبینه انگار من دشمن خونیشم نمیدونی چطور باهام رفتار میکنه

درکت میکنم دختر منم باید سرگرم کنم چیزی بخوره همین الانم سر سفره نشوندمش ناهارشو بدم پاهاشو میگذاشت ت بشقاب خابوندم زیر گوشش انقد دیگ گفتم بخور مغزم درد گرفته اخر نصف غذا شوخورد با پا گذاشتنو له کردن غذا با دستش درکل از اول منم همینم از ده ماهگی بی اشتها شد تا دوسالگیش خیلی بی اشتها بود بد روسالگی کمی خوب شده فقط امروز منم حرص خوردم خیلی از دستش واقعا حسرت ب بدلم خودش بشینه مث بقیه غدا بخوره و سرگرمش نکنم

من باتمام وجودم درک میکنم لحظه غذادادن انگارمیخوان جونموبگیرن اینقدرحرص میخورم وصدامیدم وبخور بخور و تهدید وبعضی وقتهاکتک بخدا..دخترم داغونم کرده ..بزور کلیپ وگوشی یه ذره چی بخوره..یا شمع روشن میکنم جلوش میزارم سرگرم بشه فوتش میکنه من دوباره روشن میکنم همینحور گرفتارم..

هیچ دردی بالا تر از کودک بد غذا داشتن نیست
به نظرم ببر دکتر یا روانشناس کودک ک قشنگ راهنماییت کنه

انگار ک یاد گرفته باید بزنیش تاادم بشه از ساعت ۱تاحالا ی قاشق تو دهنش نگه داشته هزارتا چی دادم ک بخوره این بره پایین اون کنار لپش نگه میداره ک نره پایین آخر یه کتک خورد نشست درست خورد و پاشد

سوال های مرتبط

مامان دیاکو و دلوان مامان دیاکو و دلوان ۲ سالگی
بیاین یکم منو ریلکس کنید 😮‍💨🫠
با ی بچه خونم تقریبا ترکیده ی رو ب قابل تحمل بود الان با دوتا بچه مث طویله ایه ک انگار بمب خورده فقط وقتایی ک مهمون میخاد بیاد با شوهرم دوتایی خودمونو جر میدیم یکم جم میکنیم تمیزه بلافاصله بعد از مهمون دوباره ب حالت قبل برمیگرده
خابم خیلی کمه شبا تا دیاکوومیخابه میشه۲ تا صبم یسره دلوان نق نق میکنه ک میخاد هی بچرخونمش شیز بدم آروغ بگیرم پوشک عوض کنم هواسم اون وسط ب دیاکوام باشه ک پتو بکشم روش یخ نکنه
صبا دلوان زود بیدار میشه تقریبا ۸ اینا دیگه شروع میکنه من نمیرسم صبونه بخورم نمیرسم چایی دم کنم چایی مونده شبو میخورم اونم یا داغ داغ میخورم ک تا ناکجا ابادم میسوزه یا انقد یخ میخورم ک آب از اون گرم‌تر حساب میشه
حموم نمیتونم برم مگه وقتایی ک زنگ بزنم مامانم بیاد اینارو نگه داره
خونمون پر آشغاله پر نون ریزه و خوراکی حالا خونه زندگی ب درک اصن
خابمم میگیم ولشکن
ولی این غذا خوردنو چیکا کنم وقت نمیکنم درست کنم شوهرم همش از بیرون میگیره تو خونه هم من هیچی اصلا نمیتونم چیزی بخورم این بچه یسره نق نق بغلمه دیاکو اونور حوصلش سر میره ی وقتایی گشنه میمونه نمیرسم ی لقمه بدم دست اون بخام ب خودمو دیاکو برسم دلوان اینور غش میکنه از گریه
چ غذاهایی میشه درست کرد تو فریزر بمونه خراب نشه خسته شدم از وضعیت گشنگی حداقل ی روز ک مامانم هس بتونم یچی سرهم کنم بچپونم فریزر دو وعده گشنگی نکشم هرچند همونم وقت نمیشه بخورم نمیتونم بخورم ولی بازم از هیچی بهتره