۴ پاسخ

من داداشم مادرمو تا مرز سکته برد کار های میکرد ک حد نداشت رفیق ناباب داشت سیگار می‌کشید شایدم چیز های بدتر تو خیابون دعوا میکرد یک شب میومد خونه چند دفعه برای دعوا بردنش کلانتری الان که 22سالشه خداروشکر خیلی بهتر شده خیلی الان آرومه

برادرزاده های من دوقلو هستن و هردو توی سن نوجوونی چون تقریبا میشه گفت هرروز ازنوزادی پیشم بودن و دیدمشون یجورای حس مادرانه بهشون دارم با این تفاوت که همیشه خودشون میگن من اهل قضاوت کردنشون نیستم خیلی رابطمون دوستانه است حتی پسرمون هرچی تو مدرسه اتفاق بیفته برامن تعریف میکنه حتی باهم میشینیم اهنگ رپ گوش میدیم همیشه هم از در دوستی راجع به مواد و دوست ناباب باهم حرف زدیم میدونم آگاه
خداشکر هردو بشدت باشعور و مودبن البته دخترمون یکم سرکش ولی بازم نسبت به همسن هاش خیلی خیلی بهتر

داداشم به شدت بد شده بود اخلاق که نداشت عصبی شده بود همش باهامون دعوا داشت زورگو خودسر و مستقل شده بود احساس بزرگی میکرد و دلش میخواست هر کاری دلش میخواد انجام بده و‌ کسی چیزی نگه

هووووف شدیدا رو مخن تو این سن من ک کم آوردم بماند ک خودمم کم تحمل هستم با این فشار زندگی

سوال های مرتبط