من بچه اولمو سر سونو وزن ۳۲ هفته خیلی عاشقش شدم صورتش خیلی مهربون بود هنوزم مهربونه حتی دکتر سونو ام گفت گفت چه صورت مهربون دلنشینی داره اصلا از هیجان قلبم داشت کنده میشد بچه دومم اول نمیخواستم ۱۵ هفته که گفتن خطر سقط دارم دلم یه طوری شد بعد فهمیدم چقدر دوسش دارم
من تا مدتها
چون حالم بد بود کلا
اصلا بهش شیر هم ندادم
اعصاب و حوصله نداشتم
حس میکرذم خسته م
همش استرسشو داشتم نکنه طوریش باشه واسه همین حالم بد میشد نمیخواستم پیشم باشه
اخی طفل معصومم
هفته دوم گذاشتمش با دوستام رفتم بیرون 😅🥴🥴
الهی بمیرم
از وقتی فهمیدم حامله ام و بیشترش هم از ماهی که حرکتاش تکون خورد
از اول دوسش داشتم ولی بعد دوسالگیش دیوانه وار عاشقش شدم شبا که میخابه اینقدر بوسش میکنم از خواب بیدار میشه
من با اینکه خیلی برا بدست آوردنش تلاش کردم ۸سال، اما عشق واقعی بعد از به دنیا اومدنش بود و فک میکنم هر چی زمان میگذره من بیشتر وابسته و عاشقش میشم
وقتی تست دادم عاشقش شدم
وقتی رفتیم سنو ان تی هی بپر بپر میکرد وای چقدر حس خوبی بود
وقتی شش ماهم شد از حموم اومدم بیرون براش ی دختر دارم شاه نداره خوندم کلی تکون خورد
وقتی بدنیا اومد عشقم تکمیل شد ی شب هنوز بدون دخترم نخوابیدم
وقتی تازه بدنیا اومده بود میزاشتم رو دستم خوابش میبرد
من از لحظه ای که فهمیدم باردارم 🥹کلی شعر میخوندم باهاش حرف میزدم
وقتی بدنیا اومد و حسش کردم و دیدمش
چون دیز باردار شدم از قبل اینکه حامله بشم باهاش حرف میزدم خیلی بهش حس داشتم و هنوزم دارم
دیوانه وار
من تو بارداری دوسش داشتم ولی خب بعد به دنیا اومدنش حسم بیشتر شد
روز اول بعد زایمان اصلا یه طوری بودم دلم گریه میخاست شبا گریه میکردم دو سه شب اول اصلا نخوابیدم واسه همین زیاد حسی نداشتم ولی بعد دو سه روز عاشقش شدم و الآنم عاشقشم
تازگیا. دوسش. دارم خخخخ
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.