۹ پاسخ

عزیزم بهت گفتن فهمیدی به منم بگو امشب خونه بابام کاری کرد گفتم فقط شما منو تحمل میکنید من شرمندم آخه زود زود میرم اونجا حتی اونجام که مامانم همش کارا رو خودش میکنه باز نمیتونم نیم ساعت بشینم همه چی رو جابجا کردن باز آروم نمیگیره ازبس براش اسباب بازی توپ انواع ماشین بزرگ کوچیک گرفتم سرگرم شه انگار نه انگار امشب میگفتم دیگه نمیام توروخدا ببخشید مادرم دعوام میکرد گفت این چه حرفیه ولی واقعا همه رو اذیت میکنه از خوابش نگم برات بهتره چون ناامید میشی قبلا تاصب نق میزد الان یکی دو ماه می‌خوابه ی ساعت بعد بیدار میشه دو سه ساعت باز می‌خوابه خوراکم که افتضاح پشت سر هم دندون در میاره الانم باز دندون آسیاب همش میگم چطوری ی عده چن تا بچه دارن من تو یکیش موندم

اول اینکه چقد اسم بچتون نازه
من عاشق اسم زانیارم
خیلی به اسم پسرم میاد دوسش دارم ولی میترسم باز بچه بیارم
دوم اینکه پسربچه کلا شیطونه خدا به هممون صبر بده ایشاالله

من امشب دیوونه شدم همین الان به زور دارم میخوابونشم به معنایی واقعایی کلمه روانی کردهههههه

من چی بگم که امروز تخمه کرده بود تو دماغش مرگو با چشان دیدم

پسر من وقتی وارد هجدع ماهگی شد اینطور شد.ازاین رو ب اون رو شده.همش غر لجبازی گریه..

کم اوردم

وای دختر منم یه مدته همینجورشده شیطون ولجباز شده

اخ اخ حرف دلمو زدی 🥲

من واقعا امروز تپش قلب شدید داشتم از دستش،برای اینکه خودمو کنترل کنم داد نزنم عصبانی نشم یجوری تپش قلب گرفتم

میییییفهممت😭😭

سوال های مرتبط