خب حالا که گهوارم وصل شد تجربه زایمانمو میزارم😊😊

پارت ۱🩷

تو خونه نشسته بودم داشتم گز میخوردم🤣 که احساس دستشوییم گرفت رفتم دیدم یه عالمه آب داره ازم میریزه که بوی وایتکس میده😐 از تجربه هایی که اینجا خونده بودم فهمیدم کیسه آبه ساعت ۳ بعد از ظهر بود رفتیم بیمارستان بعد معاینه کرد گفت یه سانتی و بستریم کرد خانمه مدام میومد معاینه میکرد و میگفت میخوام آبتو خالی کنم تا باز بشی هرچی کیسه آبو خالی میکرد با معاینه همینطور آب میومد منم کیسه آبم زیاد از حد آب داشت🤣 همه جا رو به فنا دادم از بس آب میومد نظافتچی مدام میومد تی میکشید و به من چپ چپ نگاه میکرد و میرفت 😐💔خود ماما گفت دلیل خشکی زاینده رود بچه تو بوده 🤣 تا آبا خالی شد شکمم کلا نصف بیشترش رفت ، درد هم نداشتم اصلا بعدش شامو خوردم و ماما با تجربه تری اومد معاینه کرد گفت هنوز یه سانتی بعدش یکی دیگه اومد معاینه تحریکی کرد و دو سانتم کرد که خدا لعنتش کنه خیلی درد داشت😐

۵ پاسخ

مال من خیلی کم بود😂😂

حالا چیشد ادامش🤣

ادامه بذار

نی نی کوچولوچندکیلوبود

خب ادامه تا 7سانت کلی مایعنه شدی که

سوال های مرتبط

مامان محمد🌥️🤎 مامان محمد🌥️🤎 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 1✅
من ۳۶ هفته شب رفتم بیمارستان معاینه شک داشتم که کیسه آبم سوراخ شده باشه و با ماما صحبت کنم که بشه ماما همراهم
معاینه شدم گفت مشکلی نداره و یه سانتی.. ورزشا و چیزایی که باید میخوردمو بهم گفت و باز چک لیستشونم برام نوشت که من تو تاپیکام برا مامانا گذاشتمشون
بعد از معاینه درد شدید کمر گرفتم با فشار داشتم و ازم یه چیزای ترشح بزرگ میومد ترسیدم..اینم بگم خونه مادرشوهرم اینا بودم..زنگ زدم مامان بابامو کشوندم بیمارستان گفتم منو درد زایمان گرفته..رفتم بیمارستان ماما گفت نه عزیزم همون ۱ سانتی دردت بخاطر معاینس تجربه زایمان طبیعی
دردشو تحمل کردم کم تر شد خیلی کم ولی ترشحا رو هنوز داشتم..یک هفته ورزش کردم ماما گفته بود جمعه شب یعنی ۲۱ آذر که میشدم ۳۷ هفته و ۳ روز برم معاینه تحریکی
این یک هفته ورزش کردم و هرچیزی گفته بود خوردم
شد جمعه شب و رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت هنوز همون یک سانتی تحریک کرد شد 2 سانت ماما گفت سر بچه کلا پایینه و کیسه آب نازک شده پس چرا رحمت باز تر نشده گفت برو خونه امکانش هست کیسه آبت پاره شه شایدم نشه گفت احتمالأ تو یک هفته آینده زایمان میکنی
مامان محیا خانوم😍🩷 مامان محیا خانوم😍🩷 روزهای ابتدایی تولد
مامان روشنا خانوم💗✨ مامان روشنا خانوم💗✨ ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴
ساعتای ۱۲ دیگه نتونستم تحمل کنم دوباره رفتم بیمارستان دوباره معاینه کرد ۴ رو به پنج برو کارا بستریتو کن دیگه من لباس اینا پوشیدن دردا همش بیشتر میشد رو توپ نشستم و لگنم چرخوندم دردا بیشتر میشد همش از مامام می‌پرسیدم چند ساعت دیگه زایمان میکنم می‌گفت نزدیکی خیلی خوب داری پیش رفت می‌کنی واقعا هم فاز فعالم خیلی زود پیشرفت کرد معاینه کرد گفت هفت رو به هشت سانت کیسه آب کاملا پایین یکم فشار بیارم باز میشه که شد دیگه بعد از باز شدن کیسه آب حالت سجده گرفتم و خودش با روغن اسطوخودوس ماساژم داد حس زور داشتم دیگهههه درد نداشتم زوررر داشتم خود زور میومد معاینه کرد گفت ۹ ساااتننتت🥲🥹🤣حالا من همش می‌پرسیدم کی زایمان میکنم ؟کی تموم میشه؟گفت خیلی خیلی نزدیک شاید نیم ساعت دیگه من لبخند میزدم
زوررر میومد باید پاهام جمع می‌کردم زور میزنم ماما هم پرینمو هی میکشید اینور اونور جا باز میکرد ولی تا زورم تموم میشه دست میکشید
مامان نیلوفر مامان نیلوفر ۱ ماهگی
مامان پناه مامان پناه ۱ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی (۲)
اول بگم اگه شکم اولتونه سعی کنید یا ماما همراه داشته باشید یا دکتر خودتون بیاد بالا سرتون
من هیچکدوم رو نداشتم
بستریم کردن و ماما اومد سرم وصل کرد بهم که همون برای فشار بود
تا سه چهار سانت دردش مثل درد پریودی بود ولی شدیدتر میتونستم با نفس عمیق تقریبا کنترلش کنم
دوستم هم به عنوان همراه پیشم بود و حتی این وسطا با هم حرف میزدیم و اون منو با خرما و آب آناناس و اینا سعی می‌کرد تقویت کنه
خداروشکر ماماهای بیمارستانم اونجوری نبودن که هی بیان معاینه کنن یه بار اول دکتر برای بستری معاینه کرد و بعد هر دو سه ساعت معاینه میشدم که یبارشو ماما معاینه کرد بقیشو دکتر معاینه میکرد
به ۴ سانت که رسیدم احساس تهوع هم کنار درد داشتم دکترم هر یکی دو ساعت میومد سر میزد بهم
بهش گفتم گفت به خاطر درده اشکالی نداره و به دوستم گفت اگه خواست بالا بیاره اینجا ظرف هست بهش بده
ماما میومد چک می‌کرد اون دستگاهی که بهم وصل بود رو و میگفت دردات خوبه ولی کمه باید بیشترش کنم تا پیشرفت کنی