دو سه بار آشپزخونه رو نشون داده گفته اونا اونا 😐😐از ترس میچسبم دیوار
اره دیشب داشتیم با پسرم پفیلا میخوردیم
بعد من پشتم ب آشپزخونه بود
یهو پسرم سمت آشپزخونه اشاره میکرد میگف بیا تو عم بخور 😐😂
اره صدرا بعضی وقتا میگ عه میگم چیه مامان میگ بوخ بوخ
بله یه بار وقتی فقط من و باباش بودیم، به در سالن نگاه کرد چند دقیقه و لبخند میزد بعدم دست تکون داد و گفت بای بای🤐🤐
اون موقع کوچیک تر بود و جز واسه نزدیکا، واسه کسی دیگه بای بای نمیکرد
من و همسرم فقط تونستیم با یه لبخند احمقانه همو نگاه کنیم🤣🤣
آره خیلی پیش میاد انگار میترسه به یجایی زل میزنه نق میزنه
یجا خونذم هنوز قوه تخیل و واقعیتشون کامل جدا نشده و طبیعیه
ن نشده
شبا که از خواب میپره یه چیزو انگار با دستش میخواد بگیره... و میترسه گریه میکنه
بعضیوقتام تو روز مثلا با یکی حرف میزنم نمیدونم حالا تو ذهن خودشم مثلا هست یا نه واقعیه
یه بار بهش گفتم بیا آشپزخونه ویتامینتو بدم پاشد که بیاد به یکی بوس فرستاد بای بای کرد ،،گفتم به کی بای بای کرد در و نشون داد که رفت
طبیعیه چون سن دوسالگی تا سه سالگی سن شکل گیری ترسها و خیالاته. دختر من شبا موقع خواب با هیولای زیر تختش حرف میزنه 🤣
اره یشب نزدیکای صب بود بردمش جش کر اومدیم تا وقتی خوابید ب کوشه آشپزخانه اشاره میکرد یکم ترسید بود
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.