۱۲ پاسخ

جان دلم آنیسای قشنگم 😍😍 😘😘 چه جای قشنگی

چقدر خوبه که میبریش طبیعت من خیلی دوست دارم بزم شمال واسه ج ن گ میترسم
قبل بازداری همش مسافرت بودیم حالا که باید بچمو ببرم نمیتونم🥲

ای خدا بزار حال کنه

منو هنوزم ببعی کوچولو و قوقولی کوشولو ببینم دلم ضعف میره

آنیسا رو خیلی دوست دارم همیشه بدون هیچ تجملاتی ناز ودوست داشتنیت ماشاالله 🧿🧿🧿😍😍😍❤❤❤

الهی 😍 آنیسا رو خیلی وقته ندیدم چقدر موهاش بلند شده 🥺 ماشاالله

الهی عزیزم

ای جانم
چه عشقی می‌کنه

خداااا انگار حنا دختری در مزرعه

ای قربونش 😍 آوینا به همه حیوان ها میگه هاپ به تمام پرنده ها مبگه کیخ

دختر من ب همه میگه کوکو 😂

ای خدا تاپیک هات برام نمیاد بالا الان دیدم عکس دختر قشنگو گذاشتی خاله فدات بشه 🥹🫶🏻😘

هنوز در نزرعه ای خانمی؟؟؟؟😍😍

سوال های مرتبط

مامان آنیسا مامان آنیسا ۱ سالگی
مامان نارگُل و نارین مامان نارگُل و نارین هفته سی‌ونهم بارداری
مامان آنیسا خانوم🍩👶 مامان آنیسا خانوم🍩👶 ۲ سالگی
مامان آنیسا مامان آنیسا ۲ سالگی
عصر آنیسا رو برده بودم پارک.
یه گوشه‌ی یه دختر و پسر کوچولو مشغول خاک‌بازی بودن.
آنیسا هم ایستاده بود کنارشون، داشت نگاه می‌کرد

یهو خم شد، یکی از بیلچه‌ها رو برداشت.
منم پیش خودم گفتم خب فعلاً که کسی ازش استفاده نمی‌کنه، شاید اینطوری آروم‌آروم باهاشون هم‌بازی بشه!

که یهو دختره دید و چنگ زد به بیلچه، گفت بده به من! چرا به وسایلم دست می‌زنی؟! 😐
آنیسا هم که معلوم بود اصلاً درک نمی‌کنه چرا این‌همه خشونت، کوتاه نمی‌اومد.

منم با خونسردی (واقعی یا تظاهر بهش، هنوز مطمئن نیستم) گفتم:
«جیغ نزن عزیزم، الان ازش می‌گیرم.»
ولی دختره مگه کوتاه میومد؟!

تو این فاصله پسر بچه‌ هم به صحنه ملحق شد و شروع کرد به فحش دادن.
من؟ برگام ریخته بود✋🏻
دست آنیسا رو‌ گرفتم گفتم بیا بریم اونطرف بازی کنیم

که پشت سرمون همون پسره گفت: توله‌سگِ تو به اسباب‌بازی ما دست زد!

اون لحظه برگشتم و فقط گفتم:
«خیلی بی‌تربیتی.»
(در واقع دلم می‌خواست از اون جملاتی بگم که طرفو از نظر ادبی، فلسفی، خانوادگی و ژنتیکی خاکستر می‌کنه… ولی خب نشد.)

از وقتی برگشتم خونه فکرم درگیره.
واقعاً اینجور وقتا آدم باید چی کار کنه؟
فاصله‌گذاری اجتماعی؟ فریاد سکوت؟ کلاس آموزش حقوق کودک در پارک؟
یا فقط یه بغل کش‌دار برای بچه‌ات که نفهمه دنیا همیشه این‌قدر بی‌رحمه…