۸ پاسخ

با ابمیوه بده

بچه منم‌همین بود چاره ای نداشتم جز اینکه زوری بهش بدم اگه سر وقت نخوره یا کلا نخوره یا لج کنه خوب نمیشه که،،،،شوهرم بغلش میکرد دست و پاشو می‌گرفت من بزور می‌ریختم دهنش تازه میخواست توف کنه که دو طرف لپشو می‌گرفتم تاقورت نمی‌داد ول نمیکردم

ببین پسرمنم همینطور بود یه نی میذاشتم داخل سر هم شربت یجا میزد دیگه بدون هیچ کلکی خداشکر خوب دیگه داریوش میخوره

یکم سرما خورده آبریزش داشت دوساعت پیش پلارژین دادم بهش داد میزد می‌گفت مامان نئوتادینم بدهههه

قاطی آبمیوه ای چیزی کن

حالا پسر من عاشق شربته به جز آموکسی کلاو که تو این دوسال و نیم تقریبا ۳ قاشق خورده هر سری مریض شده به هر روشی دادم تف کرده اصلا بوشم میشناسه

بریز ط لیوان یا داخل ی چیز بامزه که دوس دارع ب هوای اون بخوره دختر منم همینجوره چند بار اونجوری دادم الان خودش میخواد

دختر منم همینه اصلا نمیخوره

سوال های مرتبط

مامان اوین مامان اوین ۳ سالگی
مامانا اینقد اعصابم بهم ریخته که حساب نداره من پسرم ۵ سالشه به هرزبونی بگی بهش نقاط خصوصی بدن وگفتم اما خیلی مظلوم و اصلا نمیتونه از،خودش دفاع کنه جثش هم ریزه اولین دفعه که متوجه شدم که پسر خواهر شوهرم ۵یا۶ یال ازش بزرگتره دستمالی کرده با اون دعوا کردم با زبون خوش هم به پسرم گفتم اجازه،نده دیگه تا حدودی کمتر شد اگرم جایی احساس می‌کردم بارم بهش گوش زد میکردم که خصوصیه تا امروز که رفتیم خونه یکی از آشنا اینا تو اتاق بازی میکردن داداشمم با پسرم بود اون ۷ سالشه حس کردم یکم غیرنرمال به پسرم گفتم بیا کنار خودم بشین که میخوایم بریم بعد اومدیم تو ماشین با زبون خوش ازش تنهایی پرسیدم گفت هیچی دختره گلوم پ فشار می‌داده نمیزاشته بیام بیرون خصوصی رو هم دست میزده بعد من بهش گفتم من باتو دوستم هرمشکلی داره بهم بگو چرا ازخودت دفاع نمیکنی گفت یعنی چی گفتم یعنی احازه،نده کسی،بزنه اگرم بزرگتر بود نتونستی از مامان و باباکمک بگیر اینقدر عصبانی شدم یکم خوراکی گرفتم رفتم در خونه طرف دختر گفتم بیا خوراکی خریدم بعد بهش گفتم من با پسرم دوستم نبینم دوباره از این غلطا کردی همه راه و امتحان کرده بودم گفتم شاید اینجوری پسرم اعتماد کنه اینقدر اعصابم بهم ریخته که حد و حساب نداره چیکار کنم یه پسر نباید اینجوری باشه آخه شوهرمم اخلاق ورفتار مثل پسرم کم رو خجالتی اصلا من یه چیزی،میگم شما یه جیزی میشنوید