۵ پاسخ

عزیزم نمیدونم ما عروسا چه هیزم تری فروختیم حالا اگه دختر خودشون باشه مشکل نداره
من دخترم تازه به دنیا اومد بود به مادرشوهرم گفت ول کن رسم و روسوم رو که هر کی میاد خونمون کاچی بپزیم و سفره باز کنیم ول کنید بسه
از اون روز من شدم بزرگترین دشمنشون

خداوند از سر تقصیراتشون نگذره

بی خیال بابا دنیا دو روزه تا بوده همین بوده
فردا روزی خودمون مادرشوهر میشیم😉
معلوم نیست بچه راست گفته باش

منم ب خواهرشوهرم گفتم ب مامان بگو مگ تا الان من بهش بدی کردم ک گفته زندایی بده . خواهرشوهر گف ن محمد الکی میگ هیچ مامان اون حرفو نمیزنه. ب شوهرم گفتم و گفتم دیگ نمیرم خونشون اگ زنگ زد دلیل خواست بهش میگم ک من چ بدی تا الان کردم بت. شوهرم گف ن میدونی چیه خدا زنارو ذلیل کنه 😐😐 منظورش کی بود

خوبه گهواره اخطار نداد بابت محل دفع خخخ من ک کامنت میذارم از آلت زنانه خل اخطار میده

سوال های مرتبط

مامان ارسلان پناه مامان ارسلان پناه ۱۷ ماهگی
خاهرشوهرم ی دختر داره هرجااا بره باید خرید کنه ب یچی دوچی هم قانع نیس ازهرچی بهترین وگرون ترین وبرمیداره...بعد هیچی هم خوشحالش نمیکنه ولی انگار عادت داره ک باید بخره
ما باخاهرشوهر رفته بودیم بیرون دخترش ابرومونو برد هرمغازه ای میرفتیم کلی وسیله ولباس وجینگولیجات برمیداشت اگ خاهرشوهرم میگف ن هرچی دهنش میومد ب خاهرشوهرم میگف ...ولی پسر من اول براش ی بستنی گرفتم همون خورد دیگ هیچی نگف حتی بستنیم نگف میخام من خودم براش گرفتم بعدم ی سمبوسه پیتزای براش گرفتم چون میدونسم دوس داره کلیم خوشحال شد ولی حتی برانگاه کردنم دست ب چیزی نمیزد بعد دختر خاهرشوهرم هی میرفت برمیداش میزاش رومیز موقع حساب کردن خاهرشوهرم میگف اشتباه شده میگف دخترتون اینا اورده اینم دیگ روش نمشد بزاره کنار مجبوری میخرید... بعد هی ب پسر منم میگف این خوراکی مخصوص هشت نه ساله هاس تو کوچولویی ب درد تو نمبخوره... (پسرمن شش سالشه) بعد باز میگف خانوم ما گفته فقط باید کوله پشتی ولوازم تحریر لبوبو بگیرید وگرن راتون نمیدم مدرسه و...پسرمنم هی میپرسید مامان راسته اینی ک مهدیس میگ؟؟هی منم مبگفتم ن مامان اون میخا لج تورو دربیاره اگ چیزی میخای بگو تا برات بخرم میگف ن بستنی خوردم سمبویه ام خوردم چیزی نمیخام دیگ ...
خاهرشوهرم همش مبگف خش بحالت بااین بچت 🤕چ بده بچه اینجوری باشه اخلاقش ی فامیل داریم اونم میگف یدف رفتم خیتبون پسرم گیر داد ب ی چی ک باید بخری وسط خیابون ایقد گریه کرد خودشو ومنو زد ابروم برد پولمم کم بود اخر زنگ زدم ب شوهرم سریع کارت ب کارت کرد رفتم براش گرفتم تا ولم کرد.بنظر من ب تربیت خانواده ربط داره وگرن چرا بچه من اینجوری نمیکنه...
مامان عسلچه مامان عسلچه ۱۷ ماهگی
نظر من در مورد. اتلیه شاهکار :
خیلی تعریفشو میکردن و اسمش جزو اون هایی بود ک زیاد ب گوشم خورده بود،من بارداریم و نوزادی و جای دیگه گرفتم گفتم برای یک سالگی برم یک جای جدید ک سبک عکس ها و دکور متفاوت باشه….اما متاسفانه توی یک تایم ب چندین نفر تایم داده بودن و فوق العاده شلوغ بود،خودشون هم ک چند تا دختر بودن ک کارشون آروم کردن بچه و ژست دادن به بچه بود و فقط نگاه میکردن و فوق با یدونه این چوب ها ک تو شاهچراغ هستا ک میزنن ک مردم شلوغ نکنن،میزدن ب بچه ک حواسش جمع بشه،اما بچه یک ساله باید باهاش بازی کرد و بهش خندید ک بخنده ،اون ها اخمو بودن و دخترم فقط ترسید و گریه کرد با اینکه کاملا اجتماعی هست دخترم،من لباسشون نگاه نکردم چون خودم داشتم ،ولی اکسسوری مو خیلی کهنه بود ک نزدم اصلا ،قط هزینه نسبت ب چند جا ک پرسیدم پایین تر بود ….ولی به نظرم ارزش نداره،و اگه براتون مهمه ک مرد داخل نباشه به خاطر پوشش عکس بارداری و اینا هم پرسنل آقا داشتن و هم همراه ها قشنگ دید داشتن ب سالن عکس برداری….و پرایویسی ندارید ….تنها خوبی آماده کردن زود عکس ها بود و هزینه کمتر