۱۳ پاسخ

من از ماه چهارم آمپول زدم به شکمم تا بچه رشد کنه خیلی خیلی سخت استرس دهنم و سرویس کرده بود اخرشم سزارین اورژانسی شدم دقیقا روزی که پسرم رفت تو ۳۸ هفته به دنیا اومد بهترین روز زندگیمه

من دکتر بهم گفته بود پله نرم خونمونم طبقه چهارم بود انقد خونه مونده بودم کپک زده بودم هووووف نه نمیخوام برگردم به اون دوران مثه زندانیا از پنجره بیرونو میدیدم

من اگه بارداری و سختی هایش نبود دوباره می‌آوردم بچه داری شیرین تره

متنفرم از بارداری ،یعنی اگع بارداری یکماه بود بچه بعدی رو میوردم ولی بخاطره بارداری نمیخوام

ولم کن توروخدا 😂

واس من انگار خواب بودههه🥲😫
چند روز پیش پسرمو بردیم دکتر
نی نی کوچولو اورده بودن دکتر یه لحظه گریه کرد صدای کوچولو 🥺 منو میگی تو دلم میگفتن چقد دلم واسه نوزادی پسرم تنگ شد
چرا اینقد زود گذشت 😭🤣🥴

یکی دیگ بیارتااین خوشبحال گفتناازسرت بپره بدونی دردسراش بیشتره

منم استراحت بودم ولی با تمام سختیاش شیرین بود منم دلتنگم🥲
مطمئنم یه روزم واسه همین لحظه های الان دلتنگ میشیم

والا من بارداری راحتی داشتم ولی بازم مث تو دلم تنگ نمیشه براش😂 چی دیدی تو بارداری انقد دلت تنگ شده 😂😂

وای نه هیچوقت نمیخام برگردم ب اون دوران بارداری چیه همش چالش همش استرس

کاش اصلا رحم منو سگ بخوره😑

عزیزم منم خیلییییی دل تنگ بارداری و لگد زدنش میشم با تمام سختی هایی که کشیدم ولی دلم تنگه 🥹✨

وایی اصلا من که فک نکنم دلتنگ بارداریم بشه اصلا

سوال های مرتبط