خیلی از ما شدیدا درگیر کینه از خانواده همسر هستیم، چون هر چیزی رو به موقع نگفتیم.
سعی کنید ببخشیدشون و از اون مهمتر از دایره ی توجهتون خارجشون کنید،
بخاطر خودتون نه بخاطر اونها.
بنویسید همه چیز رو،
بعد پاره کنید ،جای خلوت داد بزنید، به بالشت مشت بزنید تا خشمتون خالی بشه،
قرارمون چی شد؟
فقط و فقط روی پیشرفت خودتون تمرکز کنید و هیچ توقعی نداشته باشید از خانواده همسر، نه سر زدن،
نه زنگ زدن ، نه دل سوزوندن،
چون معمولا توی ایران همینجوریه، خانواده همسر از خوشی تو خوشحال نمیشن،
هیچی ازشون نخواید،
جز اینکه احترامتون رو نگه دارن.
و این احترام تا حد زیادی دست خودمون هست.
با رفتارمون،با عملکردمون ،
با حرفهامون.
هر پدیده ای یک خاصیتی داره، آب، خاصیت تری داره، حالا بشینیم مدام گریه کنیم که چرا آب مارو خیس کرد؟خانواده همسر هم خاصیتشون همین رفتارهای مشترک هست، پس راه مقابله باهاش رو پیدا کنین
نه اینکه ناراحت بشین.


راه زن

۱۴ پاسخ

مشکل اینه ما انتظاری نداریم ولی اونا دائم انتظار محبتی رو دارن که خودشون نمیکنن

خداروشکر من ابن دغدغه هارو ندارم چون واقعا خوب هستن. البته فقط یه دونه خواهرشوهر دارم . که اونم خانومه خانوم.

ولی من نمیتونم ببخشمشون
دوسدارم به جشم ببینم بدبختی دختراشو که دلم اروم شه

دقیقا چقد قشنگ گفتی
منم به این نتیجه دارم میرسم که اونا که عوض نمیشن
همینن ذاتشون خرابه

همه اینکارا رو میکنم ولی یه اشاره کافیه که تو خلوت خودم یهو یاد کاراشون بیفتم و دوباره آتیش بگیرم.

آی آی امان از این خانواده های شوهر زندگی خراب کن😄😄خداروشکر من راضیم صد البته ک اونام از من راضین😌😌

من ناراحتیمو میگم همیشه بهشون اوایل سخت بود الان راحتم باهاشون حرفامو میزنم اونا هم حرفاشون میزنن
ولی خب چه فایده بعضی خاطرات از یادت نمیره
کمرنگ میشه ها ولی کامل محو نمیشه

آخه ماباهاشون کاری نداریم که،اونهاباما کاردارن😁البته دخالت نمیکنن ولی زیادی وابسته بچه هاشون هستن کلامیگن بچه هامون زندگیشون رو ول کنن بیان پیش ما،
من هم الان اکثر دعواهامون باشوهرم به این دلیله که میگم بریم خونه خودمون ازپیش مادرشوهرپاشیم اخه یک ساختمون هستیم.

بهتره اینجوری بگیم.
خیلی از خانمها درگیر توقعات بیجا از طرف همسر و خانواده همسر هستن و این باعث شده آسیب ببینن و اون آسیب باعث خشم شده.
چون در برابر مسائلی که پیش اومده اصلا امنیت و حریم خصوصی ندارن.
من با خانواده همسرم مشکلی ندارم و خیلی باهاشون راحتم.
اما تو بیشتر مواقع دیدم که یکسری از آسیبها عمدا از طرف خانواده همسر به عروس زده میشع.

من همیشه سعی کردم بیشتر کارهاشون نادیده بگیرم ...اول به خاطر اعصاب خودم ..دوم به خاطر شوهر عزیز تر از جانم

مشکل اینه خودتو براشون تیکه تیکه می‌کنی یجا میگن دستتو ببر میگی جا نداره ببرم بخاطر اون ی برش قهر میکنن
دو هفته نرفتم بالا کار ب منم نداشتن ها با شوهرم بحث کردن ولی من نرفتم ک ب شوهرم ثابت کنم وقتی با اون بحث میکنن با منم بد میشن منم هربار اینجوری میشد میرفتم سر میزدم ولی الان دیگ نمیرم اگ گله هم کنن میگم شما قهر کردین من باید منت بکشم ک چرا قهر کردین

قشنگ بود اما از حرف تاعمل خیلیه امیدوارم بتونیم بخشنده باشیم نه با گروه خاصی بلکه همه

وای چه به موقع این متنو خوندم🥲درحالیکه پر از خشمم...

خانواده ی همسری که فرق میذاره چی؟

سوال های مرتبط

مامان نخود فرنگی مامان نخود فرنگی ۲ سالگی
مامان جوجه👼🏻 مامان جوجه👼🏻 ۱ سالگی
به شددت بر این باورم که مسیر مادری مارو خودمون پیش نمیبریم و به بچه هامون بستگی داره….یه مادری ک بچش از روز اول تا ۶ ماهگی کولیک و رفلاکس داشته و تا همین الانشم همش داره گریه میکنه و صدای گریه هاشم به شدت بلنده، خوابش با چالشه قانع کردنش غیر ممکنه ، بچش یکثانیه نمیشینه و به قول معروف انگار سیخ تو باسنش داره و ….با مادری که از روز اول بچش تهش ۴۰ روز کولیک داشته و تمام ،یا بعضا هیچکدومم نداشته و بچه به شدت اروم و کم چالشی داره مسیر مادری کاااملا متفاوتی دارن…من واقعا ی وقتا کم میارم و باهاش عصبی رفتار میکنم چون نمیکشم و ادمم،وقتی صبح ک چشماشو باز میکنه برا ی چیزی بهونه و عر و گریه راه میندازه تا خود شب، و هیچ رفتاریم جواب نمیده نه بی تفاوتی نه راه اومدن نه منتقل کردن احساساتش و حرف زدن باهاش،نه پرت کردن حواسش نه محبت و هیچکدوم جز چیزی ک میخواد ….من واقعا ادم صبوری بودم اما بعد این یکسال و نیم دیگه از کوره در میرم و قاطی میکنم عصبی شدم و دیگه اون ادم سابق نیستم….پس اگر اینجا مادری از دعوا کردن بچش گفت حق ندارین سرزنشش کنین چون شما جای اون نیستین و اگه فکر میکنین مادر بی نظیری هستین و یکبارم بچتونو دعوا نکردین پس حتماااااااا و بدون شک بچه خوبی داشتین….